...

از قضا چند روز پيش در جمعي با يكي از همان دختران سبز، كه پيشتر اعلام كرده بودم به آنها راي خواهم داد!، و مدعي بودند از اعضاي فعال ستادهاي موج سبز بوده اند،هم صحبت شدم!... ايشان مدعي بود:«ما از قبل هم مي دونستيم تقلب بزرگي ميشه(و البته در جواب اينكه به چه دليل؟ فرمودند دليل نمي خواد كه! مشخصه تقلب شده!) و ما شكست مي خوريم. پس به ما گفته بودن بعد از اعلام نتيجه نهايي همه بايد نظام رو مجبور به پرداخت هزينه كنيم! اونهم با راهپيمايي هاي خياباني!» و در جواب اينكه چه كسي اين را گفته بود افزودند:«اين رو خيلي از ما ها مي دونستيم! كس خاصي هم به ما اينو نگفته بود!» و در قسمت پاياني عرايض مفصلشان فرمودند:«ببين برادر من! بحث ما اصلا موسوي نيست! اين مرتيكه(آقاي رييس جمهور رو مي فرمودن!) نيست! ما مي خوايم اين نظام نباشه! فكر كردين موسوي ارزش داره جون خودمونو به خطر بندازيم؟ من مي خوام اين آخوندا نباشن كه آزاد باشم! آزاد آزاد و...»
***
در اينكه چند درصد از هواداران آقاي موسوي كه در راهپيمايي هاي غيرقانوني بعد از انتخابات شركت كردند اين عقيده را داشتند من بي اطلاعم! اما ايشون حداقل دهمين نفري بود كه با من در اين مدت هم صحبت شد و نظراتي تقريبا مشابه با نظرات آخر اين خواهر سبزمان داشت!... از آن روز به اين فكر مي كنم:«فكر كنيم جمهوري اسلامي سرنگون شد!...بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟...»
***
اگر اغراق نكنم ساعتهاي متمادي به اين سوال فكر كردم!...نظام سرنگون شد! بعدچه؟...به هر حال نظام جمهوري اسلامي بعد از سرنگوني به يك رهبر يا جريان هدايتگر نياز دارد. اين رهبر از چند حيث قابل بررسي است!...
1: آمريكا يا انگليس يا يك كشور غربي ديگر كار را به دست خواهد گرفت! آيا دوست داريم سرنوشتمان همچون عراق و افغانستان و سودان و... شود؟ اين همه خون بدهيم كه جنايتكاران آمريكايي بيايند نفتمان را غارت كنند و ناموسمان را جلوي چشممان به يغما ببرند؟ امنيت ملي به درك! اين همه خون بدهيم كه سربازان بي شرف آمريكايي در شهرهايمان جولان دهند؟...اين است آزاديِ آزادِ آزاد؟
2: سلطنت طلبان خارج نشين دورمانده از قدرت، مجدد كار را بر عهده خواهند گرفت! غلامرضا يا عليرضا پهلوي!! فكر كنيم!! اين مردك عياش لاقيد(غلامرضا) كه زن بارگي هايش در كل اروپا معروف است، بخواهد دوباره بشود پادشاه ايران!...يا يكي ديگر از همين قماش امثال اينها، يا صور اسرافيل ها و فلان و فلان!...حاضريم دوباره همين لاقيدان عياش بر سر كار آيند؟..اگر اين چنين است كه بدا به حالمان!...بايد در اين صورت به روح رضا شاه و محمد رضا شاه دو صدباره درود بفرستيم!!...
3: ضد انقلاب هاي خارج نشين! يك عده مثل همين مجاهدين خلق!...همانها كه تفنگ بر عقيده شان مي چربد و بسياري از كشور هاي دنيا آنها را در جرگه تروريست ها قرار داده اند! به هر حال اين سازمان حمايت رسمي خود را از اين آشوب ها اعلام نمود. و اتفاقا از آن گروه هايي است كه خيلي هم آماده است براي انجام كودتا هاي نظامي در صورت هرج و مرج وسيع در كشور...
4: رهبري ميرحسين موسوي! خود هواداران موسوي هم مي دانند شخصيت موسوي به هيچ وجه كاريزماي لازم را براي رهبر يك جريان شدن ندارد. يعني به محض روي كار آمدن موسوي به ساعت نخواهد كشيد كه يكي از از سه جريان اول(و به طور اخص جريان اول يعني آمريكا) وي را از اين مصدر پايين خواهد كشيد و خود زمام امور را به دست خواهد گرفت! چون اصولا به قول همين خواهرمان:« فكر كردين موسوي ارزش داره جون خودمونو به خطر بندازيم؟!» بله! شخصيت موسوي در همين حد است كه بتواند پياده نظام جريانات قدرتمند و جاده صاف كن باشد نه چيز ديگر! به هر حال موسوي بسته به اين نظام است!...و مسلما اربابان خارجي اجازه نخواهند داد جاده صاف كنشان كه به هيچ وجه هم كاريزماتيك نيست رهبري كشوري با اين درجه از اهميت را بدست گيرد!
5: در اين حالت هيچ فرد يا گروه مهم ديگري نيست كه كار را به دست گيرد! يعني انقلاب يا كودتايي كه فارق از شخصيت يك فرد خاص صورت بگيرد، چيزي جز رفتارهاي آنارشيست هايي نيست كه معتقد بودند دولت چيز بدي است!...پايان اين رفتارهاي آنارشيستي چيزي جز يك هرج و مرج بي پايان و نابود كننده نيست! چيزي كه وضع ما را در صورت وقوع از همه نظر جز وسعت جغرافيايي، به قرن ها قبل باز خواهد گرداند و ديگر نبايد نامي از كشور ايران به يادها بماند...چون بلافاصله به استانهاي كوچك تبديل خواهد شد و هر تكه اش غنيمت يكي از كشورهاي اطراف خواهد بود...
***
بله! صور فوق حقايقي غيرقابل انكارند!...متاسفانه!...در صورت وقوع هر كدام از اين شكلهاي انقلاب در ايران و سرنگوني نظام ايران، بدون شك اين كشور از لحاظ عدم توسعه به صدها سال قبل باز خواهد گشت... كه آنها كه خواهند آمد به فكر ما مردم نخواهند بود...بوي نفت همه را پاي سفره دعوت خواهد كرد... و آن چه البته بعد از آن به جايي نرسد فرياد است...هرج و مرج مطلق، ميوه نارس تمام اين آشوب ها بود...(و يا خواهد بود)...ياعلي
ماجرای دیدار دکتر احمدی نژاد با ایت الله جوادی آملی وهاله نوردر سالهای اخیر به یکی از حربه های اصلی جنگ روانی بر علیه دکتر تبدیل شد . حربه ای که هنوز نیز از آن استفاده می شود . مسئله ای که درک آن کاملا آسان بود اما با بازی های رسانه ای تبدیل به یک مسئله بغرنج و کلیدی شد . به پیشنهاد بعضی از دوستان عزیزم این پست را برای وجدانهای مهربان و مومن می نویسم .
برای درک مطلب سعی کنیم به این سوالات پیش وجدان خودمان جواب بدهیم :
سوال 1- آیا هر کدام از ما تجربه درک لحظات معنوی خاصی را نداشته ایم ؟
جواب : حتما داشته ایم زیرا "یومنون بالغیب" از اصلی ترین ویژگی مومنان است.
سوال 2 – آیا تجربه لحظات معنوی فقط محدود به مکان های خاصی است ؟
جواب : اگر چه مکان و زمان در درک حالات معنوی بسیار موثر است اما شرط اصلی مکان و زمان نیست.
سوال 3- آیا امکان دارد هر کدام از ما حالت معنوی خیلی عمیقی را احساس کنیم یا در زمانی پیوند نزدیکی را با یکی از ائمه درک کنیم یا مثلا حضور یک امام را در حادثه ای احساس کنیم؟
جواب : اگر امکان درک این حالات وجود ندارد چرا به زیارت مرقد امامان به مشهد کربلا ومدینه ومکه می رویم ؟
سوال 4- آیا اگر کسان دیگری هم که در مجلسی حضور داشته اند پیش ما بیایند و در این باره با ما سخن بگویند اشکال دارد ؟
جواب : گاهی دلهای زیادی یک حالت را همزمان درک می کنند و نیاز دارند آن را برای هم بگویند.(ما محرمان خلوت انسیم غم مخور ...با یار آشنا سخن آشنا بگو)
سوال 5 – آیا امکان دارد امام زمان در مجالس ما حضور پیدا کنند ؟
جواب : در روایات تصریح شده که بله امکان دارد و حتی وقتی امام اجازه ظهورپیدا می کنند بسیاری از مردم می گویند ما ایشان را بارها در بازارها دیده بودیم . بازار اشاره به مکانهای عمومی ست.(بر خاک راه یار نهادیم روی خویش ....بر روی ما رواست اگر آشنا رود )
سوال 6 - اگرما تجربه معنوی خاصی داشته باشیم و آن را با یک عالم دینی در یک مجلس خصوصی در میان بگذاریم اشکال دارد ؟
جواب : اگر عالم دینی محرم نباشد پس چه کسی محرم است ؟(که آشنا سخن آشنا نگه دارد)
سوال 7 – آیا کسانی که در مجلس خصوصی ما هستند مجازند این مطلب را بدون اجازه ما به همه جا اعلام کنند ؟ آیا درست است همه مردم از تجربه ما با خبر شوند؟
جواب : یقینا نه . زیرا اگر قرار بود این ادراک اعلام عمومی شود حتما در یک تریبون عمومی آن را اعلام می کردیم نه در یک مجلس خصوصی ! و ما هم مجاز نیستیم این کار را انجام دهیم .هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد .
سوال 8 – آیا اگر ما از طریق اعلام عمومی این " ادراک" بخواهیم برای خود اعتبار اجتماعی دست و پا کنیم اشکال دارد ؟
جواب : بله این کار شرعا و عقلا درست نیست و در مورد امام زمان هم صریحا این کار نفی شده است پس اگر هم محرم رازی شدیم نباید آن را به مردم اعلام کنیم و باید در برابر سوال خبرنگاران از کنار توضیح این مسئله رد شویم .نه تایید و نه انکار زیرا تایید باعث اعلام عمومی ست که شرعا درست نیست و انکار هم نفی یک ادراک درونی ست که مومن چنین نمی کند.
(با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ...تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی!)
حالا خلاصه ماجرای هاله نور:
آقای دکتر احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل توجه یا حضور امام زمان را درک می کنند . بعد از جلسه نیز یکی از سران کشور ها خود را به ایشان می رساند و می گوید : من هنگام سخنرانی شما هاله نوری در کنار شما دیدم . توجه کنید که هاله نور سخن دکتر نیست سخن یکی از سران کشورهاست . اما آنچه دکتر گفت این است که احساس کرده است در لحظاتی توجه حضار آنقدر به او جلب شده که از شدت توجه حتی کسی پلک نمی زند . (آیا امام زمان نمی توانند در قلبها و بدنهای مردم تصرف کنند ؟)
آقای احمدی نژاد در یک جلسه خصوصی با آیت الله جوادی آملی این مطلب را با ایشان به عنوان یک عالم دینی در میان می گذارد .دکتر سخنش را آرام می گوید همانطور که رازی را باید با محرمی در میان گذاشت .
کسانی ازین مجلس فیلم برداری می کنند و آن را در ابعاد گسترده پخش می کنند .و همراه با آن با سوال پیچ کردن دکتر سعی در بدست آوردن جواب نفی یا اثبات می کنند در حالی که شرعا دکتر موظف نیست در جمع مردم این مطلب را نفی یا اثبات کند . تکلیف الهی این است که این مطلب باید سر بسته بماند اما گروهی با اصرار و ایجاد موج و با بزرگنمایی این مسئله سعی در خرافی نشان دادن دکتر می کنند .
آیا دکتر احمدی نژاد در طول چهار سال ریاست جمهوری هیچ کار مهم و زیر بنایی برای کشور نکرد ؟
آیا مسئله اصلی کشور ما دراین چهار سال هاله نور است ؟!
چه کسانی این مسئله را بزرگنمایی می کنند و هدفشان ازین کار چیست ؟!
درک حضور امام زمان (درست یا غلط) آیا دکتر احمدی نژاد برای درک یک حالت معنوی مجرم است !؟
آیا امکان ندارد کسی یاری خداوند و امامان را در حادثه ای درک کند ؟؟
آیا دکتر احمدی نژاد خودش هاله نور را دیده یا یکی از سران کشور ها این موضوع را با ایشان در میان گذاشته ؟
آیا آن کسی که به دکتر گفته من هاله نوری دیدم مجرم است !؟
آیا دکتر احمدی نژاد برای اینکه احساس کرده امام زمان در آن مجلس تصرفی داشته اند مجرم است ؟
آیا دکتر احمدی نژاد برای تعریف کردن این مسئله خصوصی برای یک عالم دینی مجرم است ؟
آیا دکتر احمدی نژاد این مطلب را خودش اعلام عمومی کرده یا فتنه گران این کار را کرده اند ؟
آیا دکتر احمدی نژاد می خواسته با تعریف این ماجرا برای خودش اعتبار اجتماعی کسب کند !؟
آیا کسانی که این مطلب را پخش کرده اند از دکتر اجازه گرفته اند ؟
آیا بزرگترین انتقاد عملکردی به دکتر احمدی نژاد و بدترین جرم او در چهار سال اخیر
درک حضور امام زمان در یک مجلس است ؟؟؟
(فدای همتش گردم ... اگر جرمش همین باشد !)
سوال آخر :
کسانی که ازکنار تمام مسائل کاری و اجتماعی و تحولات بزرگ ساختاری و زحمات طاقت فرسا و خدمات دولت و شخص دکتر احمدی نژاد به راحتی می گذرند و تنها با بزرگنمایی همین مسئله ایشان را مورد هجوم قرار می دهند ، چه هدفی را دنبال می کنند ؟
این ها فتنه کردند تا دکتر را به جرم درک حضور امام زمان مورد هجوم قرار دهند ولی
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
"و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین "
از وبلاگ دوست عزیزم سحریار
حجتالاسلام حميد رسايي نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي در نطق خود كه امروز منتشر كرد، مستنداتي از فريبكاريهاي ميرحسين موسوي در قبال مردم را با مقايسه اظهارات قبل و بعد از انتخابات وي نشان داد.
به گزارش رجانيوز، متن كامل اين نطق كه به دليل کمبود وقت بخشي از آن در جلسه علني مجلس قرائت نشد، در ادامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود بر شهیدان انقلاب اسلامی، بهشتی ها و چمران ها و شهدای مظلوم فتنه های اخیر.
مردم ایران اسلامی، در انتخابات دهم ریاست جمهوری با مشارکت سیاسی 85 درصدی، رییسجمهور خود که نماد تفکر ولایتمداری، عدالت طلبی، مبارزه با فساد، استکبار ستیزی، ساده زیستی بود را با بیش از 24 میلیون رأی انتخاب کردند. انتخابات دهم رکورد آخرین حضور مردم در انتخابات را که اصلاح طلبان به اعتراف خودشان با شعارهای پوپولیستی در آن به پیروزی رسیده بودند، شکست.
لازم می دانم این افتخار بزرگ 40 میلیونی را به ملت شریف ایران، رهبر معظم انقلاب و رییسجمهور محترم تبریک بگویم و به جناب آقای احمدینژاد یادآور شوم که مردم ایران در انتظار کابینه ای مردمی، انقلابی، پرکار، متعهد با ویژگیهایی چون شما هستند بهویژه انتظار دارند برخی معایب کابینه قبل که همواره حساسیت ها را برانگیخته بود، در این کابینه مشاهده نکنند.
و اما ملت شریف ایران! علی رغم شیرینی حضور متعهدانه و 40 میلیونی شما، متأسفانه در روزهای اخیر شاهدیم که یکی از کاندیداهای شکست خورده بر خلاف تمام شعارهایی که در ایام تبلیغات و قبل از آن سر می داد، به جای تن دادن به قانون، راه آشوب و بلوا را پی گرفته و تلاش می کند تا 13 میلیون رأی دهنده به خود را در برابر 24 میلیون دیگر قرار دهد. بر اساس همین خودخواهیها کشور را هفته گذشته به التهاب فرو برد و علی رغم دعوت رهبری برای بازگشت ایشان به خیمه انقلاب و حتی هزینه معظم له از آبروی خود برای بازگرداندن آبروی از دست رفته این جماعت و لیکن در مقابل این رأفت اسلامی، پس از 3 روز، همچنان از سویی سکوت غیرقابل باور برخی را شاهدیم و از سوی دیگر بیانیه های مملو از اهانت و تحریک به آشوب برخی دیگر را می بینیم، هر چند همه ما از مدت ها و حتی در صورت پیروزی ایشان، انتظار این آشوب طلبی ها را داشتیم.
آقای موسوی شما که در مصاحبه خود اعلام کردید "از سایتهای ساختارشکن و بیان حرفهای تند دوری میکنم"، آیا با بیانیه ها و رفتار ساختارشکنانه، خود تبدیل به سوژه رادیوهای بیگانه و سایت های تندرو نشدید؟ شما که در بیانیه اولتان نوشتید: "به زودی در شور مبارزات انتخاباتی هرکس نمونهای از دولتی را که برقرار خواهد کرد، در معرض دیدگان بینای مردم قرار میدهد" آیا این بود ارمغان آن دولتی که اگر رأی می آوردید، می خواستید به مردم ایران نشان دهید؟!
آقای موسوی شما گفتید: "دولت نهم قانونگریز است... زمانی کشور دچار مشکل میشود که بنیادها را رعایت نکنیم که مهمترین آن عمل نکردن به قانون است" آیا در حال حاضر شما بنیادها و مهمترین آن یعنی قانون را رعایت می کنید؟
آقایی که امروز اسرائیل غاصب به شما دلخوش کرده در تاریخ 24/1/88 گفتید: "آنچه مرا به صحنه کشاند، به هم خوردن قواعد و از جمله مهمترین آن قانون شکنی و قانونگریزی است که ممکن است اگر ادامه پیدا کند به کشور آسیب جدی وارد شود. کشوری که در آن، قانون حاکم نباشد، رستگاری نخواهد داشت و این قانونگریزی را اگرچه حتی ممکن است ظاهری از خیرخواهی داشته باشد، یک حرکت رو به قهقرا میدانم." حال سئوال این است که در حال حاضر شما در حال قانونگرایی و رستگار کردن کشور هستید یا قانونگریزی و تخریب آن؟
آقای موسوی که پس از 20 سال گوشه نشینی، برای قدرت طلبی و نجات دوستانت به میدان آمدی و امروز مورد حمایت امریکا و استعمار پیر قرار گرفته ای، چطور وقتی در تاریخ 3/2/88 مورد سئوال یکی از دانشجویان قرار گرفتی که اگر 18 تیر در زمان شما بود، شما هم پشت دانشجویان را خالی میکردید؟ پاسخ دادی: "من در این مورد باز هم برمیگردم به قانون، باز برمیگردم به قانون و باز میگردم به قانون" چگونه است امروز که اراذل و اوباش با حمایت دلارهای امریکایی به خیابانها ریخته و 18 تیر دیگری به رهبری شما راه انداخته اند، به قانون بازنمی گردید؟
از یاد برده اید که تاریخ 21/2/79 پس از انتخابات مجلس ششم وقتی شورای نگهبان در حال بررسی قانونی خود بود، در مصاحبه با روزنامه بیان گفتید: "در تمام دنیا سعی میکنند از نشاطی که مردم به هنگام شرکت در انتخابات پیدا میکنند، ابزاری برای وحدت ملی و حل مشکلات خود بسازند اما متأسفانه در کشور ما بعد از آن حضور گسترده مردم و انتخابات عالی و بیمسئله، شیوه عمل به شکلی بوده است که نه تنها آن شور و نشاط را از بین برده بلکه فضای کشور را پر از تنش و بدبینی کرده است. این روش همیشه به ضرر اسلام و روحانیت تمام شده است و این بار نیز چنین است... بنده نمیدانم دوستان و برادران در شورای نگهبان متوجه هستند که این دست و آن دست کردن آرای 3 میلیون نفر اهالی پایتخت چه نتایجی دارد.
ظاهراً یک عده هنوز به ضرورت احترام به آرای مردم در جمهوری اسلامی اعتقاد ندارند و به قضاوت خود و اطرافیان و همفکران خود بیش از عقل جمعی و نظریات عموم اهمیت میدهند... باید اصالت را به حفظ اصول و ارکان نظام بدهیم نه حفظ اشخاص و جناحها، نباید تصور کرد که بقای نظام و اصول در گرو آن است که فکر بنده و شما در این مملکت حاکم باشد ما باید خود را کوچکتر از آن بدانیم که فکر کنیم ما نباشیم و یا دوستان ما نباشند یعنی نابودی انقلاب و یا کشور."
جالب این است که همین انتخابات هم با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب تأیید شد.
آقای موسوی شما در ایام تبلیغات انتخاباتی در مورخ 23/1/88 به دیدار مراجع تقلید رفتید و گفتید: هیچ کس نمیتواند بینیاز از این باشد که در جامعهای که دینی است و مراجع در آن اهمیت دارند، به صحنه بیاید، بدون این که رابطه خود را به طور روشن با مراجع تبیین کرده باشد." اکنون موضع مراجع عظام تقلید در باره اقدامات غیرقانونی شما و آشوب طلبیها و همچنین لزوم قانونگرایی به صراحت اعلام شده اگر شما دروغ نگفتید، رابطه خود را با نظر مراجع تقلید تبیین کنید.
آقای موسوی شما در تاریخ 20/1/88 "بسیجی را حافظ عرض و ناموس مردم دانستید و او را در ادای وظیفه مثل رهبرش پیرو حق دانستید" دقیقاً بسیجی ما به پیروی از رهبرش برای دفاع از ناموس مردم که هوادارنماهای شما چادر از سرشان می کشیدند و به گلوله بستندشان، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و زخمی و شهید شدند، تازه برخی از حامیان نیمه پنهان شما از تریبون مجلس او را متهم می کنند که با مردم مهربانتر باشد! البته این همان بسیجی است که قبل از انتخابات در میتینگ های شما و آقای خاتمی علیه او شعار سر می دادید: توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد!
آقای موسوی شما بارها و بارها و از جمله در تاریخ 14/ 1/ 88 نیروهای ستاد خود را معتقدین به امام، رهبری، قانون اساسی و مردم سالاری معرفی کردید، اما متأسفانه پس از انتخابات کسانی را با عنوان ستاد شما دیدیم که شیشه می شکستند و مسجد آتش می زدند و بیانیههای شما تحریکشان می کند، کدام را باور کنیم؟ شما در دفعات متعدد به نیروی انتظامی تاختید و در حالی که اختیار نداشتید از تعطیلی گشت ارشاد سخن گفتید، آیا گشتهای ارشاد را مزاحم رفتارهای غیرقانونی همین اراذل و اوباشی که امروز به دروغ به اسم هوادار دورتان جمع شده اند، بودید؟
شما در تاریخ 10/12/87 گفتید: "مقام معظم رهبری محور وحدت ملت ماست، ایشان فردی است که پاسدار ارزشهای اصیل انقلاب ماست و وظایف سنگینی که برای پیشبرد نظام برعهدهی ایشان است نمایانگر همین مسئله است. کسی که به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این کشور و نظام و در درون آن کار کند، نمیتواند خود را در برخورد با این گونه مسائل (یعنی ظاهرسازی در تبعیت از ولایت فقیه) فریب دهد."
آقای موسوی که امروز رادیو امریکا و اسرائیل تشنه نام شما هستند، از یاد نبرده اید که در تاریخ 3/2/88 در دانشگاه مشهد گفتید: «ولایت فقیه بزرگترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است و دراین30 سال بدون این اصل هرلحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب برگردیم. ولایت فقیه ما را درمقابل کودتا و خودمختاریها حفظ کرده است و من با قبول این اصل وارد عرصه انتخابات شده ام." شما با خود چه فکر کرده اید که ولایت فقیه نمی تواند جلوی کودتای مخملی شما را بگیرد؟ با خود فکر نکردید که در ایران اسلامی، رهبری انقلاب با یک خطبه نماز جمعه همه نقشه های دشمن را که امروز به برکت خودخواهی و قدرت طلبی شما دل خوش کرده اند نقش بر آب می کند؟
آقای موسوی شما با مردم، خدعه کردید و برای فریب آنها گام برداشتید، نشانه آن سخنان مورخ 20/1/88 شماست که گفتید: "ما در کشور خود یک قانون اساسی داریم که در آن جایگاه نهادهای مختلف به دقت مشخص شده است و ما هم باید از همین جا شروع کنیم؛ اینجا بحث از سلیقه اینجانب و دیگری بیهوده است و اگر کسی به قانون اساسی اعتقاد نداشته باشد و نامزد شود، با مردم خدعه کرده است. بنده هم به ولایت فقیه معتقدم و اگر انتخاب شوم برای حل مشکلات مردم حتماً ارتباطی قوی با مقام معظم رهبری ایجاد خواهم کرد. ممکن است مشکلاتی در قانون داشته باشیم، ولی راهحل درست این است که از همان راه قانونی وارد عمل شویم. به علاوه اینکه بسیاری از سیاستهایی که در کشور گذاشته میشود، در سکوی قانون اساسی امکان پیگیری دارد."
آقای موسوی! چرا عصبانی هستید، مردم به توصیه های مکرر و متعدد شما و اساتیدتان عمل کردند که فریاد می زدید: مردم به دروغگو و خدعهگر رأی ندهید، شما این همه دروغ گفتید، مردم هم به شما رأی ندادند.
آقای موسوی متأسفیم که امام تکلیف ما را با مثل شما در وصیت نامه اش معلوم کرد و فرمود: "من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلامنمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نمودهام که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شدهام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی اوست. بنا بر این با توجه به حال فعلی شما ما از این پس شما را نخست وزیر امام و دوره دفاع مقدس نمی دانیم بلکه شما را آشوبگری می دانیم که مورد حمایت آمریکا جنایتکار، استعمار پیر انگلیس، فرانسه و آلمان نژاد پرست و از همه بدتر مورد حمایت رژیم خونخوار اسرائیل و ربع پهلوی معتاد می دانیم. آقای موسوی شما آبرویی برای اصلاحات و اصلاح طلبان در تاریخ ایران باقی نگذاشتید."
و اما سخنی کوتاه با آیت الله هاشمی رفسنجانی! ما شما را پیرو امام و یاور رهبری می دانستیم، اما شما با ارسال نامه ای تهدید آمیز به رهبری معظم، قلب همه را به درد آوردید، با این همه به احترام سخنان رهبری فقط به یادآوری این جمله امام اکتفا می کنم که فرمود: هاشمی زنده است تا نهضت زنده است و نفرمود نهضت زنده است تا هاشمی زنده است. آقای هاشمی امام فرمود: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به نهضت آسیبی نرسد. آیا نامه نامناسبتان و اکنون سکوت شما پشتیبانی از ولایت فقیه و زنده نگه داشتن نهضت است؟ ای کاش شما هم مانند آیتالله خزعلی این مرد بزرگ، بین انقلاب و رهبری با فرزندانتان، انقلاب و رهبری را انتخاب کنید.
و در پایان سخنی با جناب آقای دکتر لاریجانی! مواضع اخیر شما بهویژه در گفتگوی ویژه خبری چند شب قبل در خصوص دفاع از استقلال کشور و تودهنی به دشمنان دیرینه واقعاً افتخار آمیز بود و تشکر، اما مواضع دو پهلو جانبدارانه از متخلفین که بعضاً بر خلاف مواضع رهبری در روز جمعه و همراه با زیر سئوال بردن اقتدار و سلامت شورای نگهبان بود، جای تاسف دارد. این بخش از مواضع شما آنقدر ناپسند بود که مورد استقبال شبکههای خارجی و سایت و روزنامه های نفاق جدید در داخل قرار گرفت و همان ها که روزی شعار می دادند سیمای لاریجانی تعطیل باید گردد. ان شاءالله در فرصتی دیگر در باره مواضع حضرتعالی و بهویژه مساعدتهای پیدا و پنهان شما به جریانی که گل سر سبدش شد مثل آقای موسوی، سخن خواهیم گفت.
ما نمي خواهيم در خارج از كشور وجاهت پيدا كنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و اما اشتباهي كه ما كرديم اين بود كه به طور انقلابي عمل نكرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد، و دولت انقلابي و... هيچ يك از اينها عمل انقلابي نكردند و انقلابي نبودند.
اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابي عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد

من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم، دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم، يك حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم
(امام روحالله/ صحيفه نور ج8 ص251)