تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک...







یاد داشت های جیر جیرک...

قیمت عشق

سلام

مولای من !

اگر کسانی که دوستشان داریم و عاشقشان هستیم  (بچه هایمان، برادر و خواهرمان و ...)

روزی بخواهند روی عشق و محبتمان قیمت بگذارند و بعد روی آن بحث کنند

......

چه باید بگوییم ؟

...........

چه می توانیم بگوییم ؟

به راستی می شود روی عشق و فداکاری قیمت گذاشت ؟

سرورمان سید صدرمان تو بگو ... اگر دخترت، دلبندت

روی عشق ات ......... قیمت گذاشت .... کجایت درد می کند و تیر می کشد ؟

بانی روزهای عاشقی ..... آمون تو بگو .... اگر روی عشق برادرت قیمت گذاشتی ..... چه کند ؟

بهاری که از عاشقانه ها می نویسی ............. اگر روزی روی عشق بابایت قیمت بگذاری .... تو بگو

او چه کند ؟

سید محسن جان ... عزیز برادر .... تو بگو ............ کجایت درد می گیرد ؟

علی جان و قصه گوی ساکت اش بگویند ...... اگر بچه هایتان روی عشق تان قیمت گذارند .....

 

پریشان می گوید :

از دیروز دست چپ و سینه ام درد می کند .... البته احتمالا سرما زده

.......

و فقط این گلی را تقدیم آن هایی می کند که دوستشان دارد با روبانی از یک قطره  اشک در گوشه
چشم اش و سکوت می کند ...

 

 

اینو یه پریشان نوشته بود تو وبلاگش...

 

http://mohammadsadeg.blogfa.com/ 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 15:5 توسط باران |

سلا م

دلم نمیخواست بنویسم.دلم نمیخواست ازچیز هایی که زمانی دوستشون داشتم بنویسم...

دلم نمیخواست به این فکر کنم که چرا به اینجا رسیدم...دلم نمیخواست...نمیخواست...

 کاش  وبلاگ یه مسافر رو نمیخوندم. کاش تو این وب نبود هیچ جایی که ما رو یاد خیلی چیزا بندازه! کاش خیلی چیزای دیگه!

خیلی وقت است که ...

خیلی وقت است که سعی کردم از یاد ببرم. شماها  رو.همه ی شما رو که هر وقت کم  می آوردم یادتون می کردم. یعنی شاید شما یادم بودید...

خیلی وقت است که دیگه نمیخوام بدونم شما کی بودید... چرا رفتید ؟! و چرا هنوز هم هستند کسانی که دوستتون دارند!

خیلی وقت است که به خودم قبولاندم شما به همه ی ما تعلق ندارید!

خیلی وقت است خودم رو مجبور کردم بفهمم امثال من رو به شما چکار...

خیلی وقت است که باهاتون درد دل نمی کنم....

وقتی میام پیشتون فقط به عکسهایی نگاه می کنم که زمانی در دنیای ما بوده اند. و زمانی من دوستشان داشتم.

شبهای قدر هر سال اولین کسی که تو نظرم بود شماها بودید!

راستی الانه که می نویسم شب نوزدهم ما رمضونه!

یادتون میاد؟! نمیخواستم بگم... نمیخواستم بگم امسال باهاتون شاید قهر بودم! شاید شما با من قهر شدین! شایدم...........

بی خیال. مدتی زیادی است که شما رو با دوستدارانتون رها کردم!

مدتهاست یاد گرفتم هر کسی را بهر کاری ساخته اند!

یاد گرفتم که من نباید به یاد شما باشم...

یاد گرفتم ...یاد گرفتم...یاد گرفتم...

نه یادم نرفته زمانی که تازه شناختمتون! دیر بود خیلی!

اونموقع فکر می کردم هر کسی می تونه از شما بگه! با شما باشه.دوستتون داشته باشه!

دلم خیلی تنگ شده...خیـــــلی!

چه فایده داره این حرفها!

دوست نداشتم اینا رو بنویسم!

دلم میخواست تو خودم نگه میداشتم اینکه چقدر دوستتون دارم! و چقدر دلم میخواست مثل شما باشم!

فقط اینجا و در گوشی بهتون میگم....

فقط خودتون بخونید...

بخونید که چقدر دلم براتون تنگ شده! هنوز هم دوستتان دارم!

بیشتر از قبل! خیلی بیشتر!!

شما مثل هیچ کس نیستید! دیگه به هیچکس نمی گم چقدر دوستتون دارم!

دیگه عکسهاتون رو نمی خرم!

اونایی که داشتم هم دیگه ندارم!!!!!!!!!!!!

میدانم برای شما مهم نیست که خودتان از یاد رفته باشید!

برایتان مهم بود آرمانتان(و شاید آرمانمان )بماند!

آن هم که ماندنی است!

آرمان که از بین نمی رود!

شاید بگویید مهم کسانی هستند که معتقد به آرمان خدایی اند و وفادار به آن!

آنها هم که هستند!

زمین هیچ وقت از بندگان خوب خدا خالی نمی شود!می شود؟!

آنهایی که در زمین گمنامند و در آسمان مشهور!

تعدادشان اندک است؟!خب باشد!مهم کیفیت است!مگر نه این است که هر کدامشان برابر با ده نفر یا صد نفر است؟!

پس شاید بگویید نگران چه هستیم؟!

می گویم نگران خودمان!

نگران خودم!!!!!!!!!!!!

 

************************

مستیم و ساز بی خبری ساز کر ده ایم

غم را به حیله از سر خود باز کرده ایم

ای گلبن مراد مکن سر کشی مکن!

کز آشیان به سوی تو پرواز کرده ایم

پر کنده ایم خانه ی هستی ، به موج اشک

ما، کار سیل خانه برانداز کرده ایم

از داغ آتشین لب او،همچو نای و نی

دل را، به ناله زمزمه پرداز کرده ایم

چون شبنمی،که بر ورق گل چکد، رهی

اشکی نثار خواجه ی شیراز کرده ایم!

***********************

پی نوشت:  تمام!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 17:42 توسط باران |

دل تنگم دوباره می گیرد!

اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ.


قلب خود را از كینه دیگران پاك كن،‌ تا قلب آنها از كینه تو پاك شود.

 

 

همه ما در طول زندگی خود خواسته یا ناخواسته مرتکب پایمال کردن حق الناس در مراتب مختلف همچون دروغ ، تهمت ، غیبت

 ، از بین حق دیگران و ... شده ایم .

حال که در این ماه عزیز و سرشار از رحمت الهی قرار گرفته ایم ، با خدای خود پیمان ببندیم که با  بخشش هر انسانی که

 تاکنون با از بین بردن حق ما مرتکب گناه گردیده ، خشنودی خدا را برای خود و دیگر بندگانش برگزینیم .

 

تو نیکی می کن و در دجله انداز                            که ایزد در بیابانت دهد باز

http://fans.persianblog.com

 

سلام

این مطلب رو دیدم.حدود چند روز پیش دیدم. گفته بود هر کی میخواد این کار ر انجام بده مطلب رو بذاره رو وبلاگش!

من خیلی سعی کردم.که مثل همیشه باشم.

که راحت ببخشم.

ولی مثل اینکه دل ما سیاه تر از این حرفها شده!!!!

هر کاری می کنم نمی تونم!

البته یه چیز بگم.من همیشه هر وقت احساس می کردم یکی رنجوندتم. به عذر خواهی اون طرف فکر نمی کردم.

فقط سعی می کردم ببخشمش!

حتی اگه خود اون فرد نفهمه! ولی حالا نمی تونم. خیلی سعی کردم ولی نمیشه!!!!!!!

حالام اینو زدم تو وبلاگم. به امید اینکه موفق بشم! اصلا نمیدونم وقتی یکی خودش فکر می کنه ما رو نرنجونده،

ما چرا باید ببخشیمش؟!

میشه اصلا؟!

.........................

....................................

.......................................

خدا کنه بشه!

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:45 توسط باران |