سلا م
دلم نمیخواست بنویسم.دلم نمیخواست ازچیز هایی که زمانی دوستشون داشتم بنویسم...
دلم نمیخواست به این فکر کنم که چرا به اینجا رسیدم...دلم نمیخواست...نمیخواست...
کاش وبلاگ یه مسافر رو نمیخوندم. کاش تو این وب نبود هیچ جایی که ما رو یاد خیلی چیزا بندازه! کاش خیلی چیزای دیگه!
خیلی وقت است که ...
خیلی وقت است که سعی کردم از یاد ببرم. شماها رو.همه ی شما رو که هر وقت کم می آوردم یادتون می کردم. یعنی شاید شما یادم بودید...
خیلی وقت است که دیگه نمیخوام بدونم شما کی بودید... چرا رفتید ؟! و چرا هنوز هم هستند کسانی که دوستتون دارند!
خیلی وقت است که به خودم قبولاندم شما به همه ی ما تعلق ندارید!
خیلی وقت است خودم رو مجبور کردم بفهمم امثال من رو به شما چکار...
خیلی وقت است که باهاتون درد دل نمی کنم....
وقتی میام پیشتون فقط به عکسهایی نگاه می کنم که زمانی در دنیای ما بوده اند. و زمانی من دوستشان داشتم.
شبهای قدر هر سال اولین کسی که تو نظرم بود شماها بودید!
راستی الانه که می نویسم شب نوزدهم ما رمضونه!
یادتون میاد؟! نمیخواستم بگم... نمیخواستم بگم امسال باهاتون شاید قهر بودم! شاید شما با من قهر شدین! شایدم...........
بی خیال. مدتی زیادی است که شما رو با دوستدارانتون رها کردم!
مدتهاست یاد گرفتم هر کسی را بهر کاری ساخته اند!
یاد گرفتم که من نباید به یاد شما باشم...
یاد گرفتم ...یاد گرفتم...یاد گرفتم...
نه یادم نرفته زمانی که تازه شناختمتون! دیر بود خیلی!
اونموقع فکر می کردم هر کسی می تونه از شما بگه! با شما باشه.دوستتون داشته باشه!
دلم خیلی تنگ شده...خیـــــلی!
چه فایده داره این حرفها!
دوست نداشتم اینا رو بنویسم!
دلم میخواست تو خودم نگه میداشتم اینکه چقدر دوستتون دارم! و چقدر دلم میخواست مثل شما باشم!
فقط اینجا و در گوشی بهتون میگم....
فقط خودتون بخونید...
بخونید که چقدر دلم براتون تنگ شده! هنوز هم دوستتان دارم!
بیشتر از قبل! خیلی بیشتر!!
شما مثل هیچ کس نیستید! دیگه به هیچکس نمی گم چقدر دوستتون دارم!
دیگه عکسهاتون رو نمی خرم!
اونایی که داشتم هم دیگه ندارم!!!!!!!!!!!!
میدانم برای شما مهم نیست که خودتان از یاد رفته باشید!
برایتان مهم بود آرمانتان(و شاید آرمانمان )بماند!
آن هم که ماندنی است!
آرمان که از بین نمی رود!
شاید بگویید مهم کسانی هستند که معتقد به آرمان خدایی اند و وفادار به آن!
آنها هم که هستند!
زمین هیچ وقت از بندگان خوب خدا خالی نمی شود!می شود؟!
آنهایی که در زمین گمنامند و در آسمان مشهور!
تعدادشان اندک است؟!خب باشد!مهم کیفیت است!مگر نه این است که هر کدامشان برابر با ده نفر یا صد نفر است؟!
پس شاید بگویید نگران چه هستیم؟!
می گویم نگران خودمان!
نگران خودم!!!!!!!!!!!!
************************
مستیم و ساز بی خبری ساز کر ده ایم
غم را به حیله از سر خود باز کرده ایم
ای گلبن مراد مکن سر کشی مکن!
کز آشیان به سوی تو پرواز کرده ایم
پر کنده ایم خانه ی هستی ، به موج اشک
ما، کار سیل خانه برانداز کرده ایم
از داغ آتشین لب او،همچو نای و نی
دل را، به ناله زمزمه پرداز کرده ایم
چون شبنمی،که بر ورق گل چکد، رهی
اشکی نثار خواجه ی شیراز کرده ایم!
***********************
پی نوشت: تمام!!!!!!!!