تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک...







یاد داشت های جیر جیرک...

خداوندا....

 

 

  خداوندا تو پناه منی وقتی راهها با همه ی وسعتشان

 

      تنگ می شوند!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 8:7 توسط باران |

مرگ حق است....

 

گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایره ی سرگردان!؟

دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید
چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان!؟...

این دعایی ست که رندی به من آموخته است
بار ما را نه بیفزا! نه سبک تر گردان!

غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است
تا شکوفا نشده ، بشکن و پرپر گردان

من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟!
مرگ حق است.. به من حق مرا برگردان!

************

فاضل نظری

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 4:6 توسط باران |

سقوط آزاد!

تا حالا فکر کردی سقوط چه شکلیه؟!

مثلا آدم از یه جای خیلی بلند پرت بشه پایین! یا خودش بپره!

نمیدونی چه حالیه! هیچ تلاشی نمی کنی! یعنی نمی تونی بکنی! میدونی داری می افتی ها! ولی کاری ازت بر نمیاد! تا به زمین برسی دلت رو خوش می کنی به آسمون! آسمونی که هر لحظه دور تر و دور تر میشه! یه کمی هم منگی! گیجی! واقعا داره چی میشه! فکر می کنی داری خواب میبینی!

........................

الانه حس یه آدمی رو دارم که داره از یه جای خیلی بلند پرت میشه پایین!

یه جایی به ارتفاع h! که h میل می کند به بی نهایت! یعنی از اون دور دور دارم تالاپی می افتم پایین! میدونی اون بالا بودم چقدر انرژی داشتم؟ اگه یه کم فیزیک بلد باشی باید تندی بگی U=mgh تازه شم h رو میل بده به بی نهایت ببین چی میشه!

حالا حکایت منم شده یه چیزی مثل سقوط آزاد!

مثل سنمار! وای که چقدر این سنمار رو دوست دارم!

سنمار از جایی افتاد که خودش ساخته بود! تازه اون رو انداختنش پایین!

 من درست از جایی دارم می افتم که ویران کردم!

.........................

"چه راه درازی را برای مرگ آمدی!

و چه کوتاه شدصبر بلند تو در صدای استخوانهایت!

من سنمارم که برمی خیزم تا بگویم چگونه فرو افتادم...

من که چون می افتادم به آسمان نزدیک تر بودم تا به زمین!

و در آن دم ناباور- میان زمین و آسمان –

 بر آن هوایی که زیر تنم خالی میشد

و جهانی که زیر پایم دهان می گشود-

آری میان دو جهان، من خشتهایی را می شمردم

 که به دست خود بر هم نهاده بودم،

و هر یکی صد بار با وحشت

دهان گشوده می پرسیدند- چرا، چرا،چرا؟

و پاسخ من

تنها صدای شکسته شدن استخوانهایم بود در گوشم!

....

و من ساختم آنچه مرا ویران کرد

خورنگاهی در خور خور!

به بلندی چهل مردان بر شانه ی هم!

که غرور آدمی را می مانست!

..........

گفتم اگر زندگی از سر گیرم

و باز بدانم مرگم از آن بالاست که خود می سازم،

مرگی – چهل مردن!

و در هر آجر اگر صدای استخوانهای خویش را می شنوم،

باز خورنقی می سازم هر چه بلند تر!

به بلندی روح آدمی!"

................

و عاقبت سنمار به زمین رسید!

 به دنیایی که زیر پایش دهان می گشود!!

و این یعنی همون سقوط آزاد!

........

پ.ن(1): داستان سنمار رو میدونم همه تون میدونید ولی واسه تجدید خاطره میگم .سنمار داستان معمار زبردستی است از دو نژاد رومی و ایرانی! که به دعوت نعمان حاکم حیره شروع به ساختن خورنقی میکند به ارتفاع چهل مرد بر شانه ی هم! در تمام مدتی که سنمار مشغول ساختن خورنق است نعمان وعده های فراوان به سنمار می دهد ولی همین که خورنق تمام میشود سنمار به دستور نعمان از بالای خورنقی که خودش ساخته به پایین پرت می شود! و این است پاداش کسی که هنر را به جایی برد که قدر هنر ندانند! و این سنمار است که به پاداش هنر شکسته می شود.

پ.ن(2): جملات داخل گیومه بر گرفته از کتاب "مجلس قربانی سنمار" اثر بهرام بیضایی است.

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:41 توسط باران |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قرار بود راجع به مسائل شهری تهران بیشتر بنویسم اما دوست ندارم خدای نکرده این تصور بشود که ما نشسته ایم اینجا زیر آب دکتر قالیباف رو میزنیم! مسائل شهری رو حالا میذاریم واسه بعد! ببینم با این شواری جدید به کجا میرسیم!

اما یه چند نکته فقط تو این پست می نویسم اول اینکه تو این وبلاگ دیگه فقط باران نمی نویسه! قرارمون این شد که مطالب سیاسی اجتماعی رو جیر جیرک بنویسه و مطالب شخصی رو باران!

دوم اینه که خسته شدیم از این گروه و گروه بازی! هر چی که بنویسی به یه گروه برمیخوره و متهمت می کنن به سیاسی بازی!

تو پست های قبلی تلویحا اشاره ی شد به اصول گرایی! ولی از این به بعد میخوام رو تعریف اصول گرایی کار کنم و اینکه اصلا اصولگرا یعنی چی. بعدش برسیم به دایره اصول گرایی!

و بازم بگم واسه تاکید که منظور من از اصول گرایی یا اصولگرایان گروههای متعارف موجود نیست. واسه اینکه نه اصلاح طلبان رو اصلاح طلب به معنای واقعی میدونم نه طیف اصولگرایان رو اصولگرا به معنای واقعی!(البته این به این معنی نیست که همه افراد هر دو طیف اینجوری ان! ما رو فضای کلی و رفتار گروهها بحث می کنیم!) برای همین خاطر گروههای موسوم به اصلاح طلبان رو دوم خردادی می نامیم و گروههای موسوم به اصول گرایی رو جناح مقابل دوم خرداد می گیم(البته نمیدونم تا چه حد این تعبیر صحیح هست!)

دوستانی هم که لطف می کنند قدم رنجه می کنن به وبلاگ ما اگر کمکمون کنن واسه رسیدن به تعبیر درستی از اصولگرایی و رفتار اصولگرایانه که ممنونشون هم هستیم اگرم نه که مثل همیشه با خودمون حرف میزنیم و خودمون نتیجه میگیریم!

فعلا از اینجا شروع می کنیم وقتی میگوییم ما اصول گراییم یا به اصول گرایی رای میدیم منظورمون چیه و انتظارمون از شخص اصولگرا چی هست؟!

این رو داشته باشید تا نظرات دوستان رو هم اگر از ما دریغ نکردن بشنویم و بعد قدم به قدم جلو بریم.

فعلا یا حق!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 9:49 توسط |