سلام
خب در ادامه ی پست قبلی نظر یه سری از دوستان رو میارم که توی کامنتها گذاشتن.
*********************
نویسنده: احمدعلی یزدی
دوشنبه 21 خرداد1386 ساعت: 1:43
سلام علیکم .
طلبه مثل دانشجوست ، یعنی همانطور که طلبه در مدارس جدید دانشجو گفته می شود در مدارس قدیم هم دانشجو طلبه گفته می شود .
پس اگر مثلا طلبه را سرباز امام زمان بتوان گفت ، پس دانشجو را هم می توان گفت و اگر دانشجو سرباز امام زمان نیست پس طلبه هم نیست .
البته یه فرق هایی هم با هم دارند ، مثلا یکی شهریه می گیرد و یکی هم شهریه می دهد !
ولی در واقع فرق چندانی با هم ندارند ، : ( چراکه ) هیچیک طالب علم یا جوینده ی دانش نیستند !
( چراکه ) برای دانستن چه می کنیم ؟ جز فکر ؟ خب درکدامیک از این دو جا ، یعنی حوزه و دانشگاه فکر می کنند ؟ هیچکدام !؟
چراکه با منطق قدیم در حوزه یا جدیدش در دانشگاه که نمیشه فکر کرد .
بگذریم ، هم دیدم وصلی گفتم عرض ادب و سلامی داشته باشم و هم دیدم شما هم کاری به معنی طالب علم یا جوینده ی دانش نداری گفتم که به معنی این کلمات دقت کنی .
یعنی اگر مثلا شما طالب علم یا جوینده ی دانش باشی به شما طلبه یا بقول خودمان دانشجو گفته می شود ، حالا چه در حوزه باشی و چه در دانشگاه ، که عرض شد در این دوجا چه خبره ، خبر از علم یا دانش را عرض می کنم که در سایه ی فکر یا بقول خودمان اندیشه بدست می آید .
خب شبتان بخیر .
نویسنده: کبوتر بین الحرمین
دوشنبه 21 خرداد1386 ساعت: 1:46
سلام ...
وسیعتر بودن رو بنده می پذیرم . فکر میکنم وسعت ارتباط اونها با مردم . وسعت توقعات مردم از اونها. وسعت توقعات خداوند و ائمه اطهار به جهت وظیفه ای که دارند .
همه اینها خواه ناخواه شخصیت اونها رو وسیعتر می کنه و در وسعت بیشتر با تمام امور در ارتباطند ...
یا علی وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: سید محمد علی
سه شنبه 22 خرداد1386 ساعت: 13:55
سلام
امیدوارم خوب باشید.
مطلب را خواندم
خدمت شما عرض کنم که این دوست ما منظورشون البته به نظر من این بوده که یک طلبه از لحاظ عرفانی و روحی وسیعتره و از نظر ما و مسائل دنیوی واقعا محدودند مثلا یکی از دوستان نزدیک خود بنده که معمم شدن میفرمودند من الان دیگه به راحتی حتی نمیتونم برم توی یک ساندویچی و ساندویچ بخورم پس مسلما محدود میشن ولی در وسائل دنیوی اما خوشا به حالشون که وسعت روح پیدا میکنن البته منظورم این نیست که بقیه نمیتونن و فقط مختص طلبه هاست ولی شرایط برای این عزیزان مهیا تر است.
نویسنده: ارمینه
چهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت: 15:20
حالا مطلب رو خوندم اون چیزایی که گفتید همه درست اما نا کافی است چیزای دیگه ای هم هست که باید یه طلبه حواسش به اونا هم باشه...
طلبگی خیلی سخته...
نویسنده: صاد
جمعه 25 خرداد1386 ساعت: 1:47
سلام علیکم .
خب ما که گفتیم از طلبه چه می خواهیم .
ولی گویا مقصود شما از طلبه همانست که استاد فرمودند .
در این صورت از طلبه همان را می توان خواست که حوزه از آن می خواهد همانطور که از دانشجو هم همان را که دانشگاه می خواهد .
یعنی چه ؟ یعنی این حوزه و دانشگاه هستند که از طلبه یا دانشجوی خود می خواهد که طبق منطق ایشان فکر کنند .
******************
ققنوس
پست جالب و خوبي بود ... من فكر مي كنم ما حق داريم از يه طلبه انتظاراتي متفاوت داشته باشيم ، همون جور كه دوست عزيز ( منتظر المنتظر ) فرمودند ، طلبه هم انسانيه مثل همه ، اما با توجه به راهي كه انتخاب كرده ، مسئوليتش بيش تره ... و من فكر مي كنم با توجه به معلومات و مطالعاتي كه در زمينه ي دين داشته ( كه شايد خيلي بيش تر از اشخاص ديگه با مشاغل ديگه هست ) منطقيه اگه انتظار داشته باشيم همون جور كه خودتون هم گفتيد يه طلبه تو مسايلي كه دين بهش توصيه كرده چند گام از سايرين جلوتر باشه ...
در مورد اون جمله هم فكر مي كنم بستگي به ديد خودمون داره كه محدوديت و وسعت رو تو چي ببينيم ...
**********************************
منتظرالمنتظر
اما در مود موضع نوشتت عالي بود
********************************************
خب اینم از نظراتی که دوستانمون دادن در باره ی این موضوع!
باز هم منتظر نظرات سایر دوستانمون هستیم تا به یه جواب درست حسابی برسیم به این سوال که یک طلبه چگونه باید باشد! البته بهتر هست دوستانی که انتظاراتشون رو از یک طلبه می نویسن برای اظهاراتشون دلیل هم بیارن تا بحث با پشتوانه ی بهتری پیش بره!
یا حق.
پیشگفتار
چند مدت پیش وبلاگ یکی از دوستان رو میخوندم که دیدم از قضا طلبه هستن برای همین کنجکاوی ام گل کرد و به پستهای قبلترشون هم سر زدم دیدم توی یکی از پست هاشون از خواننده ها خواستن نظرشون رو راجع به این سوال بگن و بگن که از یک طلبه چه انتظاری دارن. بنده هم به ایشون قول دادم نظر مفصل تری توی وبلاگ خودم بنویسم و یکی از پستهای وبلاگم رو به این موضوع اختصاص بدم. البته از اون مدت زمان زیادی گذشته و همینجا از این دوست عزیز(نویسنده وبلاگ هم درد) عذر میخوام به خاطر تاخیر در نوشتن.هر چند در طول این مدت با همین دوست عزیز بحثهای کوچیکی داشتیم راجع به همین مساله و این بحثها من رو هدایت کرد به این موضوع که اساسا یک طلبه چگونه باید باشد؟ اصلا آیا می شود برای یک طلبه باید تعریف کرد فقط از این لحاظ که طلبه است؟! و به طور کلی صرف طلبه بودن برای انسان تکلیف مضاعف تعریف می کند یا خیر!(مردم رسمی نوشتم!)
++++++++++++++++++++++++++++++
خب الان فکر کنم دیگه جوهر مطلب دستتون اومده باشه و اینکه میخوام چی بگم! با همین دوستمون که بحث می نمودیم جمله ای فرمودند که به این مضمون که" طلبه محدود تر از بقیه ی افراد نیست بلکه وسیعتره!" این جمله رو داشته باشید من برم روی بحث انتظاراتی که قبلا از طلبه تو ذهنم داشتم بعد دوباره برمیگردیم- به قول خودم فلاش بک میزنیم- من قبلنا اینطور فکر میکردم کسی که درس طلبگی میخونه یا به طلبه بودن شهرت پیدا می کنه یا هر چیز دیگه! باید از بقیه انسانها مودب تر و چی میگن فرهیخته تر باشه(چون دین ما بسیار توصیه به ادب و حیا می کنه و خب طبیعتا آدم از کسی که درس دین خونده انتظار بیشتر از افراد عادی داره.)دوم اینکه صبور تر و مهربان تر و خطا پوش تر باشه(چون وظیفه ای که قبول کرده- یعنی همون دمیدن روح تعهد در انسانها- اینطور ایجاب می کنه و اصلا من معتقدم که ابزار کار یک طلبه همین چیزهاست!) سوم اینکه پایبند تر از هرکس دیگری به اصول و فروع دین اسلام باشه – که فکر کنم این دیگه از واضحاته- و حالا هر چی که دین بهش توصیه کرده یک طلبه چند گام از مردم عادی جلوتر باشه....
اما مهمترین چیزی که همیشه تو ذهن من بود و از یک انسان مدعی مذهب و شریعت (طلبه و غیر اون فرقی نمی کرد برام.) انتظار داشتم ساده زیستی بود.(و تو پرانتز اینکه الانم هست!)چون نماد یک انسان مومن در ذهن من بریدگی از دنیاست!(حالا بعضی ها میگن آقا اصل اینه ادم دلبسته نباشه نه اینکه نداشته باشه اینا همه درست! ولی توجه کنید منم نمیگم نداشته باشه! میگم ساده زیست باشه! یعنی در عین داشتن خودش رو از داشتن محروم کنه! که این البته سخته کار هر کسی نیست! همیشه این حرف امام تو ذهنمه که فرموده بودن کاخ نشینی بد نیست این خوی کاخ نشینی است که بد است و کاخ نشینی خوی ان را بدنبال دارد....البته اینو همین جوری گفتم) اره داشتم می گفتم من همیشه تو ذهنم اینطور بود که یک طلبه با روح و دل مردم سرو کار داره! و برای پیشبرد کارش نیازمند لوازمی هست که این دل و روح رو نرم کنه و با خودش همراه کنه تا بتونه روح تعهد رو در کالبد انسانها به قولی بدمد! بهترین حالتش هم این هست که مردم این طلبه رو از خودشون بدونن مثل خودشون! یعنی اینکه به قول یکی از دوستان همون آخوندها از مریخ نیامده اند!
واسه همین تو ذهنم همیشه این بود که یه طلبه باید تلاش کنه در سطح متوسط مردم زندگی کنه تا مردم باورش کنن و به حرفهاش معتقد بشن! و خلاصه این حرفها!!!!!!!!!!
البته سوالی که میخوام تو این پستم بپرسم اینه که من اشتباه فکر میکردم؟! آیا من طلبه رو محدود کردم؟! و ایا اصلا اینجور انتظار داشتن از یک عالم دینی درسته؟! صرف اینکه رفته طلبه شده ما باید ازش انتظارات داشته باشیم؟! یا طلبه هم یکی مثل ماست فقط رفته درس دین خونده؟! مثل من که مثلا علوم پایه خوندم! اگر اینجوری بخوایم فکر کنیم کلی انتظارات آدم عوض میشه!!!!!!!!!
فعلا همین سوال باشه تا بعد!
و البته من هنوز به معنی این جمله پی نبردم" طلبه محدود تر از بقیه ی افراد نیست بلکه وسیعتره!"(اینم فلاش بک!!)
======================
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !
* * *
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...
هر روز بي تو
روز مبادا است !
دیروز
چه دلخراش
بود
آوازهای پرسوزی که
از سینه های سوخته بر میخاست...
و هنوز هم!
1.سلااااااااااااااااااممممممممممممممم به همه دوستان خوبم علی الخصوص دوستان گروهکی!!!!!!
2. حافظ میگه کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد........
3. خورشید خانم نخیر!! من شدیدا تکذیب می کنم! هیچم نبریدم! هیچم خسته نشدم! درسته بعضی وقتا یه حرفایی می زنم! این معنی اش کم اوردن نیست.......اتفاقا بیشتر از همیشه سر حالم پرانرژی و پر از امید به آینده!
اصلا کی تا حالا دیده جیر جیرک خسته بشه از جیر جیر!! یا کم بیاره؟!
خواستم بهت اطمینان بدم که من از همیشه با انگیزه ترم!!
4.گمنام جون شروع زندگی جدیدت رو تبریک میگم و از همینجا برات آرزوی خوشبختی و آرامش می کنم! اینم نوشتم که این نوای دل دست از سرمون برداره!! هی میگه چرا به گمنام تبریک نگفتی! ولی جدای از شوخی امیدوارم زندگی خوب و سراسر شادابی رو شروع کنی!!
5. آدم بدون آرمان یه آدم مرده است....دوباره دام تلاش می کنم به ایدآلهام نزدیک بشم.......چون میخواهمممم زنده بمانم!
6. چند مدت پیش یه وبلاگ میخوندم نوشته بود سال 85 رو چطور گذروندید! بعدشم گفته بود می نویسم چگونه نوشتم برای اینکه فراموش کنم چرا که نوشتن بیشتر برای از خاطر بردن است تا به خاطر آوردن!
الف) سال 85 رو چطور گذروندم! دقیق یادم نیست!! فقط میدونم پر از فراز و نشیب بود برام! ولی بهرحال گذشت!
ب) اینجاش مربوط به خودمه واسه همینم تلاش نکن بشنوی چون دارم در گوشی میگم!
ج) یه سال گذشت!
د) خدایااااااااااااااااااااااااا شکررررررررررررررررررررررت!
7. یکی از دوستام گفت دعا می کنم زندگی ات رو روال آرامش بیفته! بهش هیچی نگفتم! فقط تو دلم گفتم ما زنده به آنیم که ارام نگیریممممممممم....
8. . آقا بدجوری .........هیچی اینم درون تشکیلاتی بود! فقط خلاصه اش اینه که وحشتناک حالم خوبه!!!
9. حافظ میگه کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد.........
10. من میگم شعر تر انگیزد حتی اگر خاطر حزین حزین حزین باشد....
11. اقا هی میگن این چه وبلاگیه تو داری پر از انرژی منفی! ما نفهمیدیم کجاش منفیه! ولی بفرما اینم کلی انرزییییییییی مثبت!!!!!!!!! راستی مگه انرژی منفی هم میشه؟!
12.اینجا یه نکته ی کنکوری بود که بدلایلی حذف شد!!
13. خوشرویی احسانی بی هزینه است!
14.اینم چون همیشه عادت دارم چهارده نکته بنویسم!!!