تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک...

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام. نیگاه تاریخ بروز کردن وبلاگ کردم دیدم نزدیک یه ماه میگذره.... به قول جناب ارمینه موندگارترین پستمون بود البته از نظر زمانی!

و به قول دوست دیگری منت دست  را نیز باید کشید... تا باشد یاریمان کند در سیاه کردن چند سطر ناقابل وبلاگی! سطرهایی که شاید به درد هیچ کس نخورند!

روزهای زیادی گذشت و مطالب بسیاری دغدغه ی ذهن مون بود برای نوشتن... که نه وقت یاریمان کرد نه توان...

عجالتا روزگار زیادیست فکر می کنم به اتحاد وبلاگی و دوستان اصولگرا. اصول گرا نه!!( بیخیال این واژه های سیاسی) چی بگیم جاش ؟! شیعه .. مسلمان و ایرانی..یا هر چیز دیگه... (لطفا زبان را ننگرید و قال را و درون را بنگرید و حال را!)

اگر یادتون باشه و حتما هست حرفهای زیادی زده شده که آیا احمدی نژاد دوباره رییس جمهمور میشه؟! یا مثلا دولت با سهمیه بندی بنزین خودزنی کرد! یا نقد صدا و سیما یا بحثهای از این قبیل....

الانی اصلا حوصله ندارم برم تو نخ تحلیل... فقط

دارم فکر میکنم مدتهاست دارم فکر میکنم که چرا به احمدی نژاد رای دادم! یادم هست رای ندادم که یکی هم پیدا بشه من برم زیر پرچمش سینه بزنم! یادم هست یادم هست... و یادمون هست چرا رای دادم و دادیم!

و چقدر احمدی نژاد رو دوست دارم به خاطر اینکه هنوز همونه که بهش رای دادم... و داره کارهایی رو میکنه که به خاطرشون بهش رای دادم...

احمدی نژاد همونه ولی آیا من همونم؟!  یادمه دکتر قبل اینکه رییس جمهور بشه گفت کشور رو باید با هم بسازیم... کارهایی رو که دست رییس جمهوره اون انجام بده و ما هم کمکش کنیم و یادم هست به خودم قول دادم که کمکش کنم. وقتی تازه دکتر رییس جمهور شد یادمه دقیقا چی گفت...ما گفتیم کار تموم شد... اون گفت ما تازه اول راهیم... گردنه سخت و محک اهل عمل از اینجا شروع میشه... ما تازه گام اول رو برداشتیم...و اینکه تا دولت کریمه باید بگیم کلی یا حسین دیگر!

حالا می بینم اون راست می گفت... ما خیلی وقته راهمون رو جدا کردیم... نشستیم کنار گود و یا براش دست میزنیم یا بهش می توپیم یا رقباش رو نقد می کنیم و قس علی هذه...نسل ما، ماهایی که قول دادیم تصمیم بگیریم کشورمون رو بسازیم نشسته و فشل تر از بقیه فقط نظاره گر شده...خیلی هنر کنیم بنشینیم مخالفان دکتر رو رسوا کنیم و به نقد بذاریم تازه اونم سطحی... اونم تو سال اتحاد ملی!

میدونید دوستان من میگم جا اینکه بیاییم بگیم مثلا فلان مدیر چقدر غیر ساده زیسته و چقده اسراف کرد یه کار دیگه بکنیم...احمدی نژاد داره تو اجرا زحمت میکشه ما باید تو نهادینه شدن ارزشها و بازگشت به ارزشها کمکش کنیم.. ما باید خودباوری رو تبلیغ کنیم ... می شود و می توانیم رو! اول بیایم ثابت کنیم ساده زیستی ارزشه...متاسفانه در زمان ما منکرها معروف و معروفها منکر شدن! اگر درست بتونیم به ارزشهای واقعی برگردیم مردم خودش ما به ازای خارجی اش رو پیدا می کنن1 بعدش هی لازم نیست بگیم اقا فلانی اینجور یا اون جور....وقتی اسراف دوباره مذموم شناخته بشه مردم خود به خود مسرفها رو میریزن دور! وقتی خودباوری تقویت بشه مردم خود به خود غربزده ها رو میریزن دور...وقتی الانه اسراف ارزشه... هر مدیری که مسرف تره مدیرتر تره! حالا شما هی بگو!

 

الان فقط خواستم اشاره ای داشته باشم به اینکه جهت رو گم نکنیم... بیاید اتحاد وبلاگی مون رو بزاریم روی نهادینه کردن ارزشها و برای بود و نبود اونها بجنگیم نه بود و نبود فرزاد حسنی!یا برنامه کوله پشتی! راههایی هم   وجود داره که اول ارزشها برای خودمون و بعد برای جامعه مون زنده بشه...یکی از راههای خوب خوندن و نشر صحبتهای حضرت امام هست ...و نفس مسیحایی حضرت امام دوباره دلهامون رو زنده و انقلابی می کنه ان شا ء الله...

زیاد حرف زدم...همه دوستان رو هم دعوت می کنم برای نوشتن راجع به این موضوع...

تا بعد ...

======================== 

 

**** قدیما همیشه بعد مطلبهام یه شعر می نوشتم به عنوان حرف دل یا عاشقانه! اما این مدت تصمیم گرفتم هر دفعه یه آیه از قران بنویسم تا بخونم و بخونید و همه مون ان شا ءالله روش مکث کنیم یعنی همون تدبر...که به گفته ی بزرگان پر از برکت هست و در زنده شدن دلها مثل معجزه عمل میکنه...

* و ]یاد کن[ هنگاهی را که کوه طور را بر فرازشان سایبان آسا، برافراشتیم، و چنان پنداشتند که ]کوه [بر سرشان فرو خواهد افتاد]و گفتیم: [آنچه را که به شما داده ایم به جد و جهد بگیرید، و انچه را در آن است به یاد داشته باشید شاید که پرهیزگار شوید.*

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:33 توسط ::باران::