تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک...







یاد داشت های جیر جیرک...

ما حاشیه نشین هستیم

 

ما حاشیه نشین هستیم

مادرم می گوید:"پدرت هم حاشیه نشین بود،

در حاشیه به دنیا آمد ، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد."

من هم در حاشیه به دنیا آمدم

ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم

برادرم در حاشیه بیمارستان مُرد

خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می کند، گاهی در حاشیه گریه، کمی هم می خندد

ماردم می گوید: "سرنوشت ما را هم در حاشیه صفحه تقدیر نوشته اند."

و هر شب ستاره بخت مرا که در حاشیه آسمان سوسو می زند به من نشان می دهد.

ولی من می گویم:"این ستاره من نیست"

و من در حاشیه به دنیا آمدم

در حاشیه بازی کردم

همراه سگ ها و گربه ها و مگس ها در حاشیه زباله ها گشتم تا چیز به درد بخوری پیداکنم

من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم

در مدرسه گفتند:"جا نداریم"

ماردم گریه کرد.

مدیر مدرسه گفت:" آقای ناظم اسمش را در حاشیه دفتر بنویس تا ببینیم"

من در حاشیه روز به مدرسه شبانه می روم

در حاشیه کلاس می نشینم.

در حاشیه مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه می کنم. چون لباسم هم رنگ بچه ها نیست

من روزها در حاشیه خیابان کار می کنم و بعضی شب ها در حاشیه پیاده رو می خوابم

من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم ، بهار کار می کنم.

تابستان کار می کنم و در حاشیه کار ، زندگی می کنم

من سواد دارم ولی معنی بعضی کلمات را خوب نمی فهمم

مثلا کلمه "تعطیلات" و " تفریح" و خیلی از کلمات دیگر را که در کتاب ها نوشته اند

از پدرم هم پرسیدم ولی سواد نداشت

من سواد دارم

من در حاشیه شهر زندگی می کنم

من در حاشیه زمین زندگی می کنم

من در مدرسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد

اگر من در حاشیه زمین زندگی می کنم ، پس چه طور پایم نمی لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی شوم؟

زندگی در حاشیه زمین خیلی سخت است

حاشیه بر لب پرتگاه است، آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند

من حاشیه نشین هستم

ولی معنی کلمه حاشیه را نمی دانم

از معلم پرسیدم :"حاشیه یعنی چه؟"

گفت: "حاشیه یعنی قسمت کناره هر چیزی ، مثل کناره لباس یا کتاب ، مثلا بعضی کتاب ها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند، یا مثل حاشیه شهر که زباله ها را در آن جا می ریزند."

من گفتم:"مگر آدم ها زباله هستن که بعضی از آن ها را در حاشیه شهر ریخته اند؟"

معلم چیزی نگفت

من حاشیه نشین هستم

به مسجد می روم، در حاشیه مسجد نماز می خوانم

نزدیک کفش ها ، در حاشیه جلسه قرآن می نشینم

من قرآن خواندن را یاد گرفته ام ، قرآن کتاب خوبی است

قرآن حاشیه ندارد

هیچ کلمه ای را در حاشیه آن ننوشته اند

من قرآن را دوست دارم

همه چیز باید مثل قرآن باشد.

قیصر امین پور

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 20:24 توسط باران |

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

 

سلام

خبر رو دیر تر از معمول شنیدم...

به قول خودش:

"دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای، های های عزا در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ماند ناتمام

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست..."

هنوز باورم نیست به این زودی قیصر امین پور بشود مرحوم قیصر امین پور!!

خدایش بیامرزاد.

 

----------------------------------------------------------------------------------------- 

وقتی جهان

                از ریشه جهنم

و آدم

        ازعدم

و سعی

             از ریشه های یأس می آید

  وقتی که یک تفاوت ساده

                         در حرف

 

کفتار را

            به کفتر

                         تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

            و واژه های بی طرفی

                      ــ مثل نان ــ

                                               دل بست.

نان را 

              از هر طرف بخوانی

 

                                                       نان است!

 

**************************

ناودانها شر شر باران بی صبری است

آسمان بی حوصله حجم هوا ابری است

کفش های منتظر در چارچوب در

کوله باری مختصرلبریز بی صبری است

پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد

در تب دردی که مثل زندگی جبریست

وسر انگشتی به روی شیشه های مات‌

بار دیگر می نویسد:

 

خانه ام ابريست!!

                                                                    قیصر امین پور

---------------------  

پی نوشت:دوستان لطفا برای شادی روح این شاعر بزرگ فاتحه ای بخوانید به سپاسگزاری از خدمات بزرگش به ادبیات متعهد سرزمینمان!

یا علی مددی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:44 توسط باران |