تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک...







یاد داشت های جیر جیرک...

نقدی بر بی وتن- قسمت اول

مدتها از وقتی که اخرین صفحه بیوتن رو خوندم میگذره! از همون موقع میخواستم دست به قلم ببرم و نقدم رو بنویسم! بر رمانی که... بگذریم... شاید گفتن خیلی چیزها فضای قضاوت نقد رو تحت تاثیر قرار بده!

اما مهم اینجاست که از اون موقع تا حالا نه دل یاری کرده برای نوشتن نه دست!

بهر جهت بی وتن نوشته شد خوانده شد و به چاپهای بعدی هم رسید و ذهن من ماند و چند نکته!

شاید کسی نباشه  که در لذت بخش بودن قلم امیرخانی و مهارت بی نظیریش برای روایت داستان تردید داشته باشه! حداقل من ندیدم! قلم امیر خانی در بعضی جاها از اثارش واقعا و بجد تحسین برانگیزه!

شایدم یه چیزی اون ور تحسین!

و شاید همین تنها انگیزه ی منه برای خوندن اثار امیرخانی!

================================= 

ارمیا شخصیت دوست داشتنی بسیاری از خوانندگان اثار امیرخانی: همون موقع هم بعضی از رفتارهای ارمیا برام پسندیده نبود! اما ارمیا فقط 18، 19 سال داشت و نویسنده اثر هم جوان بود! پس میشد از این درزها و تیکه های نچسب گذشت و ارمیا رو دوست داشت! کما اینکه هنوز شخصیت ارمیا برای من قابل هضم و دوست داشتنیه! هر چند هیچ وقت از مرگش خوشم نیومد!(مرگ که نه پایان داستانش!!) به نظرم یکی از ضعف های امیر خانی اینه که داستانهاشو میخواد کلیشه ای تموم نکنه اما خوبم تموم نمی کنه! یعنی بیشتر اخر داستانهاش حیف میشه! برای همین داستان کوتاهاشو خیلی دوست نداشتم! (البته ببخشید گفتم ضعف! فک کنم ادب استاد شاگردی رعایت نشد ولی نمیدونم چی بگم. شاید باید بگم اقای امیرخانی به نظرم برای پایان دلپذیر دادن به داستانهاش میتونه خلاقیت بیشتری نشون بده. بازم ادب رعایت نشد!! گریههههههه!! یکی نیست بگه تو خودت دوخطم نمی تونی بنویسی مدعی شدی؟! )

 

من او : رمانی که فقط به خاطر ادبیاتش دوستش دارم و به خاطر لحظه های بعضا نابی که هنرمندانه افریده شده! وگرنه داستانش رو اصلا نمی پسندم!! و البته بعضی تیکه هاشو مثل همیشه فصل آخر رو مثلا!! و البته دختر ابوراصفی که الا بختکی دارای دو قلب میشه!! یه جوری خیلی نچسبه! بگذریم که نقدها هم داریم به من او!

 

ازبه و داستانهای کوتاه امیر خانی هم به نوعی نقد داریم بهشان!

 

و حتی داستان سیستان! که البته اثر به یاد ماندنی و قشنگیه اما ما باز هم نقد داریم!!(کوتاه بیا نیستیم!!)

 

اما با همه اینها بی وتن یه چیز دیگه است! هر چند امتداد فکری رمانهای قبلیه! اما خیلی داغون تره از لحاظ فکر پشت داستان!

 

================================

 

یک رمان رو شاید از چند لحاظ بشه نقد کرد : یکی ادبیات و هنر نویسنده است در پرداخت رمان و شخصیت و چه و چه... که من نمیخوام خیلی تو این زمینه وارد شم. و دیگری هم تاثیر فکر ی ای هست که هر ادم ممکنه کم یا زیاد از خوندن یک رمان بگیره که اینم خودش دو نوعه یکیش همون تاثیر های زودگذره که اسم عامیانه اش میشه جوگیری!! یکی هم تاثیری هست که در واقع در ضمیر ناخوداگاه و لایه های درونی تفکر ادم میذاره و حتی خود ادم متوجه نمیشه که یک رمان حتی میتونه اساس شخصیت فکری شو تغییر بده!

 

..... اولین چیز نگران کننده برای من! تعریف زن از دیگاه شخصیت مثبت امیر خانی یعنی ارمیا! ارمیا با اینکه برای ما نماد انسانهاییه که خدا و رضایتش رو بر همه چی ترجیح میده! و با سن کمش تکیه فقط بر تاثیر و موثر بودن خدا داره ولا غیر!! (تو بعضی سکانس های ارمیا بشدت این طرز تفکر مشهوده مخصوصا توی دانشگاه و غیره)  و خلاصه برای ما نماد شخصیت خاصی هست... بعد این ارمیا ارمیتا رو می بینه توی بهشت زهرا! با مانتوی ساده گل بهی! و باهاش حرف میزنه آرمیتا گریه میکنه! و ارمیا به این نتیجه میرسه که شریک زندگیشو پیدا کرده! و نویسنده هم توضیح میده که عشق این حرفها رو برنمیداره اگر بر میداشت ارمیا میرفت مثلا خواستگاری فلان دختر مثبت و غیره یا شیخ صنعان چه و چه نمی شد!! یعنی معیارهای ارمیا برای عاشق شدن همون معیار خشیه یا شیخ صنعان یا اصلا عشق معیار نداره(؟!) پس ادم عاشق چی میشه؟! من همیشه فکر میکردم هر چه انسان مثبت تر بشه عاشق چیزهای بهتر با معیار های بهتر میشه. شیخ صنعان اگر عاشق دختر ترسا شد به این معنی نبود که عشق این حرفا رو بر نمیداره به این معناست که ممکنه توی عبادات شیخ نقصی هست و خدا با این امتحان بهش ثابت میکنه که هست! وگرنه اگر اینجور بود که ادم هرچی نماز بخونه و سیر و سلوک بکنه نخواد با خشی فرق بکنه که همش باید دست به دعا بود که فلان علامه یا استاد اخلاق یا چه و چه سر راهش دختر مانتو گل بهی نبینه! شاید الن همه بگن من دارم سخت گیری میکنم و این حرفها! اما واقعا برای من قابل درک نبود ارمیا با چه تعریفی از عشق کسی مثل آرمیتا رو انتخاب میکنه؟! خب البته من جای ارمیا نیستم! بازم به جانی که یه کم بیشتر میفهمه میگه من میخواستم یکی رو بگیرم که مثل خودم باشه!!

..... اما توی رمان چند جا هست که نچسبه و به نظرم استفاده از قیاس و تعمیمه که ناجوانمردانه هست و البته چیز دیگه ای هم که هست امیر خانی شدیدا به نا امیدی دامن میزنه جای اینکه امید رو بخواد زنده بکنه! در مورد اول مثلا ارمیا نماد یه شخصیتهای خاص ذهن ما... من اول که رمان رو شروع کردم تو قسمتهای توی فرودگاه که خشی از سرزمین فرصتها میگفت گردنم رو راست میگرفتم و با یه حس غروری میگفتم اینا ارمیا رو نمیشناسن! حالا خواهند دید که ارمیا چطور همه اونچیزی که از دنیای با عظمتشون داره کنار چشمشون ذلیل میکنه! اما این ارمیا بود که شکست! توانایی دفاع نداشت! ارمیا!مدرن و سنتی شده بود... و دلم سوخت برای همه اونهایی که ارمیا نمادشونه و یاد اورشونه و امیر خانی غرورشون و عزتشونو تو داستان شکست!

دوم شخصیت حاج مهدی! به نظرم جفا به همه کسانی بود و هست که با وجود همه مرارتها و بی معرفتی هایی که در حقشون شده و میشه هنوز درس نفی سبیلی که تو مدرسه جبهه یاد گرفتن یادشون نرفته ... و به خاطر اینکه اینجا میگن "یا دولت"!! نذاشتن برن یه جایی که میگه یا خودم!! چون از اولم برای تحویل گرفته شدن "یا دولت" نبوده که رفتن جنگیدن!! و هنوزم میگن البلاء للولا و گوشه کنارهای وطنشون جای اینکه از شرایط بخوان فرار کنن اخرین تلاشهاشون و اخرین نفسهای قدسی شون رو دارن به ما میدن! حاج مهدی همه اونها رو له کرد! همه شونو!

 

سوم شخصیت گاور منتی که هیچ نکته خوب و مثبتی که نداشت هیچ! یک ادم فرصت طلب با فساد اخلاقی شاید!! که البت استغفرالله! و نمادی بود از همه گاور منتی های مان! و اگر حتی یکنفر اینجور نباشه توی گاورمنتی هایی که خوب حتی تقصیرات خودمونو هم گردنشون میندازیم کی باید جواب بده؟1 آقای گاورمنت؟! (من نمیگم مثلا چی و چی و نمیگم سوئ استفاده نبوده یا نیست اما میگم مظهر همه بدیهای عالم کردن یک نماد گاور منت اونهم با قیاس ... که میفرمایند حتی اگر هزار نفر دیدی یک جورن حق نداری راجع به هزارو یکمی که می بینی قضاوتی داشته باشی! که بنده شناس دیگری است!! الله اعلم...)

و همه اینها یعنی دامن زدن به نا امیدی و سیاهی! کشوری که گلچین هاش مهاجرت میکنن به کشور فرصت ها برای تبدیل یا خودم به یا علی!! چه تشخصی میتونه داشته باشه؟! با اون گاورمنتهاش! و حتی جایی نویسنده میگه خواستم کسی رو بیارم اهل نمیدونم رشوه و اینا نباشه دیدم کسی نیست(؟!!!!) بجز همان ارمیای معمر؟! خب میشه بفرمایید دیگه این کانتری ما چی داره؟! نکنه حقش همون اف ورد هاست؟!

 

استفاده و بازی با الفاظ شاید ابتکار جالبی باشه اما بازی بیش از حد و تکرار بیش از حدش لوث کننده بود مخصوصا که فکر کنم کمی احترام قران هم رعایت نشده بود!! تفاوت استفاده ایات قران در ارمیا رو با بی وتن ببینید! اینطور بازی با معانی قرانی چه بخوایم و چه نخوایم تو ذهنمون بجا میذاره هر وقت قران بخونیم جای بذنبهم تو ذهنمون تداعی بشه بزن بهم! و همچنین استفاده از رسم الخط قران تو قسمت های سجده واجب! یا سجده به طور کل!

 

================================  

 

اما مهمترین قسمت نقد من موارد بالا نیست! هر چند مهمن!!

ادامه نقد بر بی وتن که اصلی ترین قسمتش هم هست در پست بعد ببینید!

یا علی مددی!

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:25 توسط باران |

در سنت های خدا هیچ تبدیل و تغییری نخواهی یافت...

 

تو یه پستی نوشتم نمیدونم چرا قلمهامون کند شده....

این روزها به این کندیها بیشتر فکر میکنم!

به منفعت طلبی ها، عافیت طلبی ها که فرهنگ لا یتغیرمون شده! همه جا صحبت از سود، نفع، منفعت... حالا شخص، گروه، خانواده چه فرقی میکنه! و در مقابلش ضرر ... توی این دنیای صنعتی به شدت پیشرفته، بیشتر از هر چیز این چرتکه ها هستند که بشدت صنعتی و مکانیزه شدن! با قدرت احتساب میلیاردها سود و ضرر در یک میلیونوم ثانیه؟! یا زمانی کمتر..؟! همه چیزمون جهت و رنگ و لعاب پیدا کرده! رنگ توجیه، رنگ خود گول زنک! چه حرف قشنگیه که : اصولگرايي، حزب، باند و گروه نيست که در رقابت براي کسب قدرت در مقابل ساير احزاب بايستد. اصل اول اصولگرايي، کار براي خدا، پافشاري بر عدالت و گذشتن از خود و همه چيز متعلق به خود است و الا اينکه تمام خصلتهاي قدرت طلبي و مناسبات قدرت را بياوريم و تابلويي بالاي سرش بگذاريم، بازي است. اصلاح طلبي هم همينطور است. امام حسين(ع) قيامش براي اصلاح بود. نمي شود مناسبات خودخواهي، طاغوت و قدرت طلبي را جمع کنيم و اين تابلو را بالاي آن بگذاريم.

 

چقدر بالای سر اعمالمون و رفتارمون تابلو گذاشتیم؟! چندنفرمون وقتی فهمیدیم مصالحمون به خطر میفته شجاعانه و بدون هیچ هراسی دم از حق زدیم؟! بد جوری ذائقه هامون عوض شده... حضرت میفرمود ساده زیستی در حکومت اسلامی یک اصله! حتی وقتی فهمید یکی از زمامداران زمان حکومتشون رفته روی یه سفره با اغنیا غذا خورده(بدبخت فقط یه مهمونی رفته بود!) چه عکس العملی دارن؟! بعد مدیر ما میاد میگه به نظر من وقتی ادم میتونه خوب زندگی کنه و نکنه معنی اش زهد فروشیه!! ما هم میگیم افرین راست میگه!!

اون یکی میگه مدیر باید خوب بخوره خوب بپوشه تفریح کنه تا مغزش کار کنه مدیریت کنه!! و ما هم صحه میذاریم که فلانی خوب بخور تا عقلت کار کنه! ما راضی تریم!! که از لحاظ علمی ثابت شده چه و چه بخوری فسفر مغزت بالا میره و نهایت سودش نصیب ماست!! پس کلوا و اشربوا...

و یادمان نیست که حضرتمان نان جو میخورد! شاید اون زمان غذاهای فسفر دار برای مدیریت نوین شناسایی و کشف نشدن!

و نزدیکترها اماممان را هم فراموش کردیم... نه فراموش نکردیم... تفسیر میکنیم اوضاع جهان که لا یتغیر نیست... دنیا عوض شده!! مدیریت دنیاهم عوض شده!! و یادمان رفته نوای محزونی رو که در دل شب میخوند: در سنت های خدا هیچ تبدیل و تغییری نخواهی یافت...

و خوب می شنویم که زمان سنتها به سر امده و عصر مدرن است که همه اش یعنی تبدیل و تغییر!!

 

دیگری می گوید: خوب بخواب که روزها هذیان نگویی... که انسان سالم باید حداقل هشت ساعت بخوابد و گرنه با چهار پنج ساعت خواب معلوم است که توان بدن تحلیل می رود و به هذیان گویی می افتد!

و صدای تاریخ می گوید: فجر تا سینه آفاق شکافت... چشم بیدار علی(ع) خفته نیافت!

و نزدیکترها می گویند امام ما نهایت چهار ساعت میخوابید! البته کمتر از چهار ساعت در شبانه روز!

و شهید صیادها... و همه انانی که شاید معارف بلندشان برای ما حکم هذیان را داشت!! نه اینکه نمی فهمیدیم!!

و در تمام این روزها به ذائقه فکر میکنم... به اینکه در تشخیص حق و طعم حق کجای کارم؟!

به معروفها فکر میکنم و منکرها!!!!!!!!!

و باز صدای تاریخ است در گوشم: در آخر زمان مردمانی می آیند که نه امر به معروف میکنند و نه نهی از منکر!! چشمها از تعجب باز شده می پرسند مگر ممکن است؟! حضرت می فرمایند بالاتر از این امر به منکر می کنند و نهی از معروف.... و صداها باز تکرار و تکرار... مگر همچین چیزی امکان دارد؟! حضرت می فرمایند بلکه بالاتر و ان زمانی است که معروف ها را منکر می شمارند و منکر ها را معروف...

و من در این فکر که چه تفاوتی است میان امر به منکر و معروف شمردن منکر؟!

و صدایی در همین نزدیکی جوابم میدهد که امر به منکر زمانی است که علم به منکر داری و عمد به منکر امر میکنی... یعنی سرپیچی آگاهانه!

و معروف شمردن منکر زمانی است به جایی رسیده ای که معروف و منکر را نمی توانی تشخیص دهی!! شور را شیرین میدانی و شیرین را تلخ! آن زمان است که نمی خواهی بد باشی اما شده ای!! چون ذائقه ات دیگر کار نمی کند!... یعنی خسره الدنیا و الاخره!

==============

پ.ن: قسمتی از مطلب زیبایی که دوست خوبمون در وبلاگ ناگفته هانوشتند در پی نوشت میارم  توصیه میکنم  مطلب زیباشون رو توی وبلاگ خودشون بخونید.

 

دو-سه هفته اي از نشست رئيس جمهور با برخي تشکل هاي دانشجويي که براي بررسي مفاسد اقتصادي از سران قوا دعوت کرده بودند و تنها دکتر احمدي نژاد قبول دعوت کرده بود مي گذرد اما از مطالب گفته شده در اين جلسه 6 ساعته در هيچ خبرگزاري حرفي بي ميان نيامد حتي خبرگزاري هاي حامي دولت . من  کلي گشتم و فقط در يک يا دو وبلاگ شخصي و يکي دو سايت خبري کوچک توانستم حرفها و مطالب گفته شده را پيدا کنم . جالب است حتي کساني که به طرفه العيني خيزش هاي وبلاگي راه مي اندزند  در اين مورد کاملآ سکوت کردند و حتي تشکل هايي که در آن جلسه حضور داشتند که دانشجويان عدالتخواه بودند و مي دانستند براي شکستن اين سکوت رسانه اي بايد فرياد بزنند هم سکوت کردند حتي با وجود اينکه رئيس جمهور علنآ از آنها خواست که " شما هم قدري فرياد بزنيد"يا در جاي ديگري گفته بود كه :" گاهي هم فرياد مي زنيم که مردم کمک کنند. مبارزه با فساد سخت است" .

 

یا علی مددی....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:40 توسط باران |

خطبه تاریخی حضرت زهراء سلام الله عليها (دكتر سید جعفر شهیدى)

متن خطبه

نویسنده كوشیده است در برگردان این خطبه به نثر فارسى تا آنجا كه میتواند هنرهاى لفظى و معنوى را نگاه دارد.مخصوصا هنر سجع را تا حد ممكن رعایت كرده است و اگر در فقره ‏هائى از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده بخاطر رعایت این ظرافت‏ها بوده است

 

ستایش خداى را بر آنچه ارزانى داشت.و سپاس او را بر اندیشه نیكو كه در دل نگاشت.سپاس بر نعمت‏هاى فراگیر كه از چشمه لطفش جوشید.و عطاهاى فراوان كه بخشید.و نثار احسان كه پیاپى پاشید.نعمت‏هایى كه از شمار افزون است.و پاداش آن از توان بیرون.و درك نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون.  سپاس را مایه فزونى نعمت نمود.و ستایش را سبب فراوانى پاداش فرمود.و بدرخواست پیاپى بر عطاى خود بیفزود.گواهى مى‏دهم كه خداى جهان یكى است.و جز او خدائى نیست. ترجمان این گواهى دوستى بى‏آلایش است.و پایندان این اعتقاد،دلهاى با بینش.و راهنماى رسیدن بدان،چراغ دانش.خدایى كه دیدگان او را دیدن نتوانند،و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند

همه چیز را از هیچ پدید آورد، و بى نمونه‏اى انشا كرد، نه بآفرینش آنها نیازى داشت، و نه از آن خلقت‏سودى برداشت، جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد، و آفریدگان را بنده‏وار بنوازد، و بانگ دعوتش را در جهان اندازد، پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد، و نافرمانان را به كیفر بیم داد، تا بندگان را از عقوبت‏برهاند،و به بهشت كشاند، گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست.پیش از آنكه او را بیافریند برگزید،و پیش از پیمبرى تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید كه مى‏سزید، و این هنگامى بود كه آفریدگان از دیده نهان بودند.و در پس پرده بیم نگران، و در پهنه بیابان عدم سرگردان، پروردگار بزرگ پایان همه كارها را دانا بود، و بر دگرگونى‏هاى روزگار محیط بینا، و به سرنوشت هر چیز آشنا، محمد (ص) را بر انگیخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته بانجام رساند، پیغمبر كه درود خدا بر او باد دید:هر فرقه‏اى دینى گزیده.و هر گروه در روشنائى شعله‏اى خزیده، و هر دسته‏اى به بتى نماز برده، و همگان یاد خدائى را كه مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند

پس خداى بزرگ تاریكى‏ها را به نور محمد روشن ساخت و دل‏ها را از تیرگى كفر بپرداخت و پرده‏هائى كه بر دیده‏ها افتاده بود به یكسو انداخت، سپس از روى گزینش و مهربانى جوار خویش را بدو ارزانى داشت و رنج این جهان كه خوش نمى‏داشت،از دل او برداشت و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.و چتر دولتش را در همسایگى خود افراشت و طغراى مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت، درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پیمبر رحمت،امین وحى و رسالت و گزیده از آفریدگان و امت‏باد، سپس به مجلسیان نگریست و چنین فرمود: شما بندگان خدا!نگاهبانان حلال و حرام،و حاملان دین و احكام،و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقید، حقى را از خدا عهده دارید.و عهدى را كه با او بسته‏اید پذرفتار، ما خاندان را در میان شما بخلافت گماشت و تاویل كتاب الله را بعهده ما گذاشت، حجت‏هاى آن آشكار است،و آنچه درباره ماست پدیدار و برهان آن روشن.و از تاریكى گمان بكنار و آواى آن در گوش مایه آرام و قرار و پیرویش راهگشاى روضه رحمت پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار

دلیل‏هاى روشن الهى را در پرتو آیت‏هاى آن توان دید و تفسیر احكام واجب او را از مضمون آن باید شنید.حرامهاى خدا را بیان دارنده است و حلال‏هاى او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده و شریعت را راهگشاینده و این همه را با رساترین تعبیر گوینده و با روشن‏ترین بیان رساننده، سپس ایمان را واجب فرمود و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود .

و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود، روزه را نشان دهنده دوستى بى آمیغ ساخت و زكات را مایه افزایش روزى بى دریغ و حج را آزماینده درجت دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و پیروى ما را مایه وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستى ما را عزت مسلمانى و بازداشتن نفس را موجب نجات،و قصاص را سبب بقاء زندگانى وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش، فرمود مى‏خوارگى نكنند تا تن و جان از پلیدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خویشتن را سزاوار لعنت نسازند، دزدى را منع كرد تا راه عفت پویند و شرك را حرام فرمود تا باخلاص طریق یكتاپرستى جویند«پس چنانكه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید!»آنچه فرموده است ‏بجا آرید و خود را از آنچه نهى كرده بازدارید كه‏، تنها دانایان از خدا مى‏ترسند

سپس گفت: مردم، چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پیغمبرى از میان شما بسوى شما آمد كه رنج ‏شما بر او دشوار بود، و بگرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار»، اگر او را بشناسید مى‏بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما.و برادر پسر عموى من است نه مردان شما، او رسالت‏خود را بگوش مردم رساند و آنانرا از عذاب الهى ترساند، فرق و پشت مشركان را بتازیانه توحید خست و شوكت ‏بت و بت‏پرستان را درهم شكست.

تا جمع كافران از هم گسیخت، صبح ایمان دمید و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید، زبان پیشواى دین در مقام شد و شیاطین سخنور لال، در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار و در دیده همگان بیمقدار، لقمه هر خورنده و شكار هر درنده و لگد كوب هر رونده، نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار، خوردنی شما پوست جانور و مردار پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار، تا آنكه خدا با فرستادن پیغمبر خود،شما را از خاك ذلت‏برداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت، پس از آنهمه رنجها كه دید و سختى كه كشید، رزم آوران ماجراجو، و سركشان درنده خو و جهودان دین بدنیا فروش، و ترسایان حقیقت نانیوش،از هر سو بر وى تاختند و با او نرد مخالفت‏باختند

هر گاه آتش كینه افروختند،آنرا خاموش ساخت و گاهى كه گمراهى سر برداشت، یا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت، على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و كار آنان با دم شمشیر بساخت، او این رنج را براى خدا مى‏كشید و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مى‏دید و مهترى اولیاى حق را مى‏خرید، اما در آن روزها،شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید

چون خداى تعالى همسایگى پیامبران را براى رسول خویش گزید، دو روئى آشكار شد، و كالاى دین بى خریدار، هر گمراهى دعویدار و هر گمنامى سالار و هر یاوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار، شیطان از كمینگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت كرد و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبك در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید و بآواز او رقصیدید، هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، گردید و آنچه از آنتان نبود بردید و بدعتى بزرگ پدید آوردید

به گمان خود خواستید فتنه بر نخیزد، و خونى نریزد،اما در آتش فتنه فتادید و آنچه كشتید بباد دادید.كه دوزخ جاى كافرانست و منزلگاه بدكاران.شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مى‏گوئید! و راهى جز راه حق مى‏پویید! و گرنه این كتاب خداست میان شما! نشانه‏هایش بى كم و كاست هویدا و امر و نهى آن روشن و آشكارا، آیا داورى جز قرآن مى‏گیرید؟ یا ستمكارانه گفته شیطان را مى‏پذیرید؟«كسیكه جز اسلام دینى پذیرد،روى رضاى پروردگار نبیند.و در آن جهان با زیانكاران نشیند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:45 توسط باران |