تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک...







یاد داشت های جیر جیرک...

حل و فصل همه اختلافات در سر صندوق رأي است نه در كف خيابان ها

رهبر انقلاب اسلامي حل و فصل همه اختلافات را در سر صندوق رأي، فلسفه انتخابات خواندند و خاطر نشان كردند: انتخابات براي اين است كه در صندوق هاي رأي معلوم شود كه مردم چه مي خواهند نه در كف خيابانها.

 

 

به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني دفتر مقام معظم رهبري، تهران، امروز در شكوه نماز جمعه رهبر و ملت، لبريز از معنويت و ياد عطرآگين امام زمان (ارواحنا لمقدمه الفدا) بود.

انتخابات زلزله اي سياسي براي دشمنان و جشني تاريخي براي دوستان ايران
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در نماز جمعه تاريخي و وحدت بخش امروز تهران در سخنان بسيار مهمي، ياد خدا، اعتماد به كمك پروردگار و افزايش سكينه و آرامش را عامل مهم عبور سرافرازانه ملت مؤمن ايران از طوفان ها و حوادث 30 سال اخير خواندند و با تبيين صريح و روشن ابعاد مختلف رقابت هاي انتخاباتي و مسائل پس از انتخابات تأكيد كردند: حضور بي نظير و حماسي ملت در 22 خرداد، نمايش عظيم اعتماد و اميد و شادابي ملي، زلزله اي سياسي براي دشمنان و جشني تاريخي براي دوستان ايران و انقلاب بود و همه 40 ميليون شركت كننده پرشور و فهيم انتخابات، به امام و انقلاب و شهدا رأي داده اند و هر 4 نامزد محترم نيز متعلق به نظام اسلامي هستند بنابراين همه بايد در چارچوب قوانين روشن موجود مسائل را پيگيري كنند.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در خطبه دوم نماز كه بارها با تكبير و ابراز احساسات مردم همراه شد در تبيين و تشريح مسائل گوناگون مربوط به انتخابات، خطاب به "ملت، نامزدهاي رياست جمهوري و نخبگان، فعالان سياسي "، و نيز سران برخي دولت هاي مستكبر غربي، مطالب جداگانه اي مطرح كردند.
ايشان با تجليل از ملت آگاه و مؤمن ايران، حضور نزديك به 40 ميليون رأي دهنده عزيز را در انتخابات 22 خرداد، نمايش عظيم "احساس مسئوليت و روح مشاركت جوي " مردم دانستند و افزودند: حماسه پرشور اعلام دلبستگي يكپارچه مردم به نظام اسلامي و مشاركت بسيار كم نظير 85 درصدي مردم در انتخابات، نشان دهنده رحمت و تفضل پروردگار و عنايت خاص ولي عصر (عج) به ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي است.

"تعهد سياسي و احساس مسئوليت " نسل اول انقلاب
حضرت آيت الله خامنه اي حضور لبريز از "شور و شعور " جوانان سراسر كشور را در انتخابات رياست جمهوري دهم، تجلي استمرار "تعهد سياسي و احساس مسئوليت " نسل اول انقلاب در نسل جوان امروز خواندند و افزودند: از اعماق دل در مقابل عظمت ملت ايران و جوانانمان، ابراز تواضع مي كنم.
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به اختلاف سليقه مردم و رأي دادن آنان به نامزدهاي مختلف انتخابات رياست جمهوري افزودند: در وراي همه آراي متفاوت مردم، احساس تعهد جمعي براي حفظ كشور و نظام موج مي زند به گونه اي كه حضور "زن و مرد و پير و جوان "، "اقوام و پيروان مذاهب گوناگون " و "شهري و روستايي "، حماسه اي فراموش ناشدني رقم زده است كه براي دشمنان ايران و انقلاب، زلزله اي سياسي، و براي دوستان ملت ايران در سراسر جهان، جشني واقعي و تاريخي محسوب مي شود.
ايشان شركت 40 ميليون نفر در انتخابات 22 خرداد را جنبش عمومي ملت براي ابراز وفاداري به امام و انقلاب و شهدا برشمردند و افزودند: با اين حركت عظيم، نظام اسلامي براي ادامه راه پيشرفت و سرافرازي، نفس تازه كرد و معناي حقيقي مردم سالاري ديني، به رخ بدخواهان نظام كشيده شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:51 توسط باران |

«رای انتخابات دهم» در کلیت‌اش؛ یک «رای ضدمرکز» بود

چندروز پیش، هواداران موسوی، فاصله‌ی خیابان آزادی تا انقلاب را به تصرف خود درآورده بودند. کیپ تا کیپ. که مطابق برآوردها، چیزی نزدیک به «500 هزارنفر» بودند. جمعیت چشمگیر و بی‌سابقه‌ای (تا آن روز البته) که چشم خیلی‌ها را خیره کرد و به شگفتی واداشت.

گرچه که نفس «حضور جدی هوادارن یک نامزد انتخاباتی در حمایت از نامزد مطلوب خود در مرکز سیاسی جمهوری اسلامی ایران» بسیار مغتنم و شگفت‌آور است؛ اما همچنان که در گفتگو با بی‌بی‌سی فارسی، به مناسبت تجمع امروز هواداران ایشان در «میدان توپخانه» هم گفتم:

اگر جمعیتی برابر با «2 میلیون و 166 هزار و 245 نفر» هم در یک گردهم‌آیی انتخاباتی، به نفع ایشان در خیابان‌های تهران جمع شوند (یعنی 5 برابر حد فعلی)، بازهم چنین اجتماع بی‌نظیری، دلیلی برحقانیت ادعاهای ایشان و هوادارن ایشان در زمینه‌ی «تقلب و دستکاری در آراء» نخواهد بود (حتا اگر در همان لحظه، در نقطه‌ای دیگر، فقط 5 نفر در یک گرد‌هم‌آیی در حمایت از محمود احمدی‌نژاد شرکت کرده باشند).

همچنان‌که اگر در گوشه‌ی دیگری از تهران « 1میلیون و 809 هزار و 855 نفر» در هواداری از محمود احمدی‌نژاد اجتماع کنند؛ چنین واقعه‌ای، نمی‌تواند «رای آوردن محمود احمدی‌نژاد در تهران» را گواهی کند (حتا اگر در همان لحظه، در گردهم‌آیی هواداران موسوی، فقط 5 نفر شرکت کرده باشند).

● پس اگر یک گردهم‌آیی، مرکب از هوادران موسوی در تهران تشکیل شود اما این بار «2 میلیون و 166 هزار و 246 نفر» در آن شرکت‌ کرده باشند؛ آنوقت ماجرا فرق می‌کند و به لحاظ منطقی (نه احساسی) «یک‌نفر» هست که می‌تواند (و باید) این تابلو را دستش بگیرد که «رای من کو؟!».

مگر آنکه «رای همان فقط یک‌نفر»، سرنوشت بازی و نفر برنده را مشخص کرده باشد. که در چنان صورتی، آنوقت همگان می‌توانند تابلویی دست‌شان بگیرند و بپرسند «رای "ما" کو؟!». چون رای «همان یک‌نفر»، کیفیتی به رای تک‌تکِ آن دیگران می‌بخشد که بدون آن، چنان کیفیتی نخواهد داشت.

اما بنابه آمار نهایی «11254672 نفر ـ رآی» میان آراء برنده و بازنده تفاوت وجود دارد. که بسیار چشمگیر و مثلاً «5 برابر آراء موسوی در شهر تهران» است!

● چنین رقمی را چگونه باید توضیح دهیم؟! جز آنکه «تقلب و دستکاری بسیار بسیار گسترده‌»ای (دقت کنید: برابر با «بیشتر از یک‌چهارم کل رای‌دهندگان») صورت گرفته است؟!

به این ترتیب، یعنی چنانچه چنان تقلب وسیع و گسترده‌ای صورت گرفته باشد؛ باید نتیجه گرفت که: «نه فقط در تهران، بلکه در سایر نقاط کشور نیز؛ حداقل از هر 4 نفری که بپرسید، 1 نفرشان باید معترض و مدعی تقلب باشد».

مثلاً در «شهر مشهد» که میرحسین موسوی «459011» و محمود احمدی‌نژاد «1027273» رای آورده است: جمعیتی بالغ بر «723هزار و 17» نفر، می‌بایست نسبت به نتیجه‌ی نهایی آراء، معترض وجود داشته باشد که همراه و هم‌نظر با «هواداران تهرانی موسوی» مدعی تقلب باشند.
 [ (1027273:4= 256818) + (459011 موسوی) + (7098 کروبی) = 723017 نفر ].

اما تا این لحظه که «شش روز» از اعلام نتیجه می‌گذرد؛ هیچ «گردهم‌آیی اعتراضی عمده و قابل ذکری علیه نتیجه‌ی انتخابات دهم در مشهد» (با حتا مشارکت یک دهم این جمعیت) به‌وقوع نپیوسته است که هیچ، طرفداران آقای احمدی‌نژاد جشن پیروزی خیابانی وسیع و دامنه‌داری ترتیب دادند ( تنها گویا یک تجمع چندصدنفری در مشهد و در پارک ملت وجود داشته که منجر به دستگیری چندنفر هم شده است).

حتا «برنامه‌ی تکبیرگویی بر پشت‌بام‌ها» نیز که هیچ پیگرد قانونی برای این جمع معترض فرضی دربر ندارد، در شب دوم چیزی حدود «یک‌صدم» خانه‌ها در مشهد را در بر می‌گرفت. و امشب (پنج‌شنبه) عملاً متوقف شد و تنها از دوردست‌ها، تک و توک، صدای تکبیری شنیده شد.

که قابل توضیح نیست. یعنی نمی‌شود به این پرسش پاسخ داد که «چرا نزدیک به 750 هزار مدعی تقلب در مشهد هستند اما کمترین تحرکی از خود نشان نمی‌دهند؟! و چرا با جریان اعتراض هموطنان تهرانی خود همراه و هم‌آواز نمی‌شوند؟!».

حقیقتاً از رخدادهای دیگر شهرها مطلع نیستم. اما اگر اوضاع آنها هم همین‌گونه باشد که در مشهد هست (یعنی از یک‌طرف در وب‌سایت خارج کشوری می‌خوانم «حکومت نظامی در مشهد!» اما اثری از تانک و زره‌پوش و نظامیان در خیابان‌ها نمی‌بیینم!)؛ آنوقت باید نتیجه بگیرم که: بخش عمده‌ای از این اخبار ساخته و پرداخته‌ی کسانی‌ست که مایلند اوضاع را بسیار بیش از آنچه که هست بحرانی نشان دهند.

● حال اگر بنا به همان منطق قبلی، «مجموع آراء آقای موسوی در کشور» را به «مجموع آراء آقای کروبی در کشور» و سپس نتیجه را به «یک‌چهارم آراء محمود احمدی‌نژاد در کل کشور» بیفزائیم، باید نتیجه بگیریم که:

می‌بایست جمعیتی قریب به «19 میلیون و 824 هزار و 597 نفر» ( بگذارید به نفع ادعای تقلب گردش کنیم: 20 میلیون نفر) در اقصی نقاط کشورمان، از روستاها گرفته تا شهرهای بزرگ و تا شهرهای کوچک وجود داشته باشند که در نتیجه‌ی نهایی آراء تقلب و دستکاری صورت گرفته است».

که منطقاً:
1) برخی‌شان «می‌دانند و جداً معتقدند» تقلب صورت گرفته (که بعضی‌شان اعتراض خود را علناً باید بروز دهند و برخی می‌دهند و بخشی نیز به هر علت از نشان دادن اعتراض خود خودداری می‌کنند).
2) برخی‌شان اساساً «نمی‌دانند و معتقد نیستند» تقلب صورت گرفته حال آنکه به ادعای مدعیان، صورت گرفته (که بدیهی‌ست گروه مورد بحث، اعتراضی هم از خود نشان ندهند).

اما ، بخشی از این جمعیت، همان «شهروندان تهرانی» هستند که مدعی تقلب هستند. بنابراین برای دستیابی به رقمی که «خالص معترضین در سایر نقاط کشور» را نشان دهد، باید شمار این دسته از شهروندان را از 20 میلیون کم کنیم.

اما بازهم برای آنکه به‌سودِ «معترضین تهرانی» کار کرده باشیم، اجازه دهید تا «همه‌ی رای‌دهندگان تهرانی» را «معترض و مدعی تقلب» فرض کنیم. حال چه به محمود احمدی‌نژاد رای داده باشند، چه به میرحسین موسوی و کاری به کار این مسئله هم نداشته باشیم که اعتراضاتِ این‌روزها، مختص به نقاط شمالی شهر تهران است: (4- 20= 16 میلیون)

● اما واقعاً چه‌طور می‌شود کاری به این نداشته باشیم که:
آخر چطور «تقلبی به این گستردگی و وضوح» توسط «16 میلیون نفر» حس نشده یا اگر حس شده، به آن واکنشی نشان نمی‌دهند؟!

یعنی واقعاً و حقیقتاً، و به قول و ارزیابی برخی «خواص»:
این جماعتِ 16 میلیونی همه‌شان «ناآگاه»اند؟! «بی‌سواد»اند؟! «عوام»اند؟! «غربتی»اند؟! «دهاتی»اند و سرشان از این چیزها در نمی‌آید؟! فریب «یک گونی سیب‌زمینی» را خورده‌اند؟! رای‌شان را فروخته‌اند؟! «محافظه‌کار و بزدل»اند؟! دل‌شان برای کشور و آینده‌‌ی فرزندان‌شان نمی‌سوزد؟!

● «رای انتخابات دهم» در کلیت‌اش؛ یک «رای ضدمرکز» بود. همان‌گونه که «برنده‌ی نهایی» چنین انتخاباتی، خودش هم «ضد مرکز» بود. به این معنا که در «مرکز» متوقف نماند. خودش را در مناسباتِ درهم‌پیچ ِ «دیوانسالاری مرکزی» گرفتار نکرد.

«شهر به شهر» و «روستا به روستا» رفت تا ثروت عمومی کشور را (که تا پیش از آن به نسبت «75 به 25 میان مرکز و حاشیه» تقسیم می‌شد) به‌نحوی دقیقاً برعکس توزیع کند و تخصیص دهد (لابد می‌دانید که 75درصد ثروت کشور و اقتصادِ کشور در تهران و فقط 25 درصد آن در کل کشور توزیع شده است).

پس بسیار بدیهی و طبیعی بود که «5 بخش» از آرای خود را از کل کشور و فقط «1 بخش» آن را از تهران بزرگ به دست آورد. چون علاوه بر مورد قبل، بیشتر از هر رئیس‌جمهور دیگری در سی سال گذشته، به «میانگین ملی ایرانیان» نزدیک‌تر بود. شباهت بسیارتری به مردمان داشت و بی‌دلیل هم نبود که به «مردی از جنس مردم» شهرت یافت.

● رای‌دهندگانِ هوادار آقای موسوی در تهران (آن 2 میلیون و 200 هزار نفر)، دیر یا زود باید این حقیقت را بپذیرند که: «تهران اگرچه مرکز سیاسی کشور است، اما الزاماً، برآیند افکار عمومی همه‌ی کشور نیست و یکایکِ ایرانیان در هرکجای کشور، حتا دورافتاده‌ترین روستاهای آن، صاحب حق رای هستند».

با این حال نمی‌شود انکار کرد که:
«اعتبار یک رای ملی، دست‌کم در عرصه‌ی بین‌المللی؛ منوط به پذیرش مرکزنشینان یک کشور است».

● اگر به خواست خدا، مناقشه‌ی فعلی به «توافق همگانی بر ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد» منجر شد؛ یا به‌هر ترتیب دیگری به مسالمت و مدارا حل شد؛ باید بنشینیم و فهرستی از اتفاقات خجسته و مبارکی را تهیه کنیم که در یک‌ماه گذشته رخ داد و سرنوشت‌ ما را تا حد بسیاری تغییر داد و خواهد داد.

حتا همین اعتراضات، فی‌نفسه و به‌‌خودی‌خود، و فارغ از فرصت‌طلبی برخی عناصر افراطی که گاه تجمعات را به خشونت و درگیری کشاندند؛ از دیدِ من اتفاق خجسته‌ای‌ست که درباره‌ی پیامدهایش باید نشست و فکر کرد.

درعین حال، آنچه برای چهارسال آینده حدس می‌زنم (مشروط به اینکه ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد موردِ توافق همگانی قرار گیرد) آن است که صحنه‌ی سیاستِ ایران دستخوش «وضعیتِ ونزوئلایی» خواهد شد. مشخصاً از این جهت که: محمود احمدی‌نژاد به خاطر اعمال سیاست‌هایی که بیشتر توده‌گراست تا آنکه «منافع طبقاتِ برخوردار شهری» را تامین کند؛ تحت فشارهای سخت این طبقه قرار خواهد گرفت که بخش بزرگی از «طبقه‌ی متوسط شهری» را هم به کمک و همپیمانی فراخواهد خواند. حتا چه‌بسا در نتیجه‌ی اجرا و پیگیری چنین سیاست‌هایی؛ هرچند که مجلس ایران مجلسی حزبی نیست، اما یکی‌دوبار، تا حد سقوط کابینه هم پیش برود.

● درهرحال، چیزی که روشن است این است که:
او نخواهد توانست به آسانی چهارسال نخست حکومت کند. چراکه با توجه به رای بالای موسوی و حمایت جدی هوادارانش از وی در خیابان‌ها؛ امکانِ حذف و طرد سیاستمردان رقیبش نیز از وی و همفکرانش سلب شد.

تظاهرات خیابانی طرفداران نامزد «چپ دموکرات‌نما» اگر هیچ نتیجه‌ای دربر نداشته باشد، دست‌کم آنها را به عنوان «وزنه‌ای موثر و غیرقابل نادیده گرفته شدن در مناسبات صحنه‌ی سیاست در ایران» حفظ کرد. اگر چنین نمی‌شد، آنان برای مدت‌ها، هیچ آینده‌ای در این صحنه نمی‌داشتند.

«تعادل بخشیدن به وضعیتی که رو به بی‌تعادلی جدی می‌رفت» و خطراتی که چنان وضعیت محتملی در برداشت؛ فقط یکی از آن اتفاقات خجسته‌ای‌ست که برای اعتراضاتِ اخیر قائلم. چیزی که مانع آن می‌شود که نظامیان حاکم، به قلع و قمع حریف و گرده کشیدن از ایشان بپردازند و یکه‌تازی کنند.

همین اندازه هم؛ برای «چپ دموکرات‌نما» که در وحشت از «طرد و حذف» می‌سوخت (و حق هم داشت)، غنیمت است!

--------------------------- 

منبع

http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=556

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 5:6 توسط باران |

اطلاعیه؛ رييس جمهور حساب اغتشاش‌گران را از ملت بزرگ ايران جدا مي‌داند

در اطلاعيه معاونت ارتباطات و اطلاع‌رساني دفتر رييس‌جمهور در خصوص تحريف سخنان وي آمده است: تأكيد رييس‌جمهور بر جدا بودن حساب اخلال‌گران و اغتشاش‌گران از ملت بزرگ ايران است.

به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني دولت در اين اطلاعيه آمده است:

حماسه با شكوه و به يادماندني مرم شريف ايران اسلامي در 22 خرداد 88 كه با مشاركت بي‌سابقه 40 ميليون ايراني آگاه و آزاده شكل گرفت رأي مجدد به كارآمدي نظام مقدس جمهوري اسلامي بود.

دكتر احمدي‌نژاد، رييس‌جمهور محترم نيز بارها با تجليل از اين مشاركت عمومي، پيروز واقعي اين انتخابات را ملت متحد و يكپارچه ايران ناميده‌اند كه جداي از گرايش و سليقه انتخاباتي با حضوري بي‌سابقه و شكوهمند بار ديگر هوشياري خود را در برابر توطئه‌هاي استكبار جهاني نشان دادند، اگر چه بديهي بود اندك افراد نفوذي و اغتشاشگر تلاش كنند شيريني اين حماسه را در ذائقه مردم تلخ كنند.

اين اطلاعيه مي‌افزايد: رييس‌جمهور محترم اين افراد معدود را به سان خس و خاشاكي ناميده‌اند كه در برابر رودخانه زلال ملت جايي براي خودنمايي نمي‌يابند ولي متأسفانه در روزهاي اخير برخي رسانه‌ها و جريان‌ها با تحريف آشكار سخنان رييس‌جمهور محترم با سخنان توهين‌آميز و فرافكني آن را به عموم تعميم داده‌اند. اين رويه ناپسند در ادامه همان چهار سال خط تخريب و توهين‌هايي است كه در كلام مقام معظم رهبري به «بي‌انصافي» درباره رييس‌جمهور مردمي تعريف شد.
در ادامه اين اطلاعيه آمده است: متن دقيق سخنان رييس‌جمهور محترم در جشن بزرگ پيروزي مردم در مورخ 88/3/24 در ميدان وليعصر(عج) به اين شرح است: «ملت ايران يك ملت متحد است، امروز خبرنگاري سوال كرد بعضي‌ها گوشه و كنار بعضي از كارها را انجام مي‌دهند اغتشاش است، شورش است، و واژه‌هاي تندي به كار برد. من يك مثال زدم و نتيجه‌گيري كردم.

ملت ايران يكپارچه است در يك مسابقه فوتبال 50 هزار، 70 هزار تماشاچي مي‌روند آن كسي كه تيمش باخته عصباني است و به هر دري مي‌زند، در ايران در انتخابات 40 ميليون نفر خودشان بازيگر اصلي و تعيين‌كننده اصلي بودند حالا 4 تا خس و خاشاك در اين گوشه‌ها يك كاري مي‌كنند. بدانيد كه اين رودخانه زلال ملت جايي براي خودنمايي آنها نخواهد گذاشت.»

اين بيانيه مي‌افزايد: مداقه در اين سخنان روشن، مبين تأكيد رييس‌جمهور بر جدا بودن حساب اخلال‌گران و اغتشاش‌گران از ملت بزرگ ايران است و آنجا كه از 40 ميليون نفر نقش‌آفرين اصلي و تعيين‌كننده سخن مي‌گويند همه را در اين پيروزي بدون توجه به جهت‌گيري آراء و سلايق انتخاباتي سهيم مي‌دانند.

اين بيانيه در ادامه خاطر نشان مي‌كند: متأسفانه بازخواني اين موضوع يك‌بار ديگر نشان مي‌دهد كه خط تخريب چگونه همواره با قلب واقعيت‌ها، ‌تحريف آشكار، تخريب عيني، تفاسير وارونه و ادعاهاي جعلي سعي در فريب افكار عمومي و حصول مطامع ناچيز سياسي دارند. بديهي است همه دلسوزان واقعي انقلاب بر اين باورند كه اين معدود آشوبگران كه به تخريب اموال عمومي پرداخته و با اساس نظام مشكل دارند جداي از امواج پرخروش ملت ايران هستند. آيينه ملت زلال و روشن است و ان‌شاء‌الله اين زنگارها زدوده خواهد شد، به هر روي اميد است اصحاب رسانه با درج حقايق و هوشياري مانع تشويش اذهان عمومي و گمانه‌زني‌هاي باطل دشمنان نظام و انقلاب گردند.

منبع سایت الف

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 19:27 توسط باران |

غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد!

 

به گزارش خبرگزاري فارس گزيده‌اي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمكين مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان به شرح ذيل است:
* من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)



*نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفته‌ام قدم به قدم پيش مي‌رود،‌ اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل مي‌شود انسان،‌اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل مي‌كند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه مي‌خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمده‌اند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را مي‌كنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اين‌ها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،ديگر دعوايي پيش نمي‌آيد؛ هياهو پيش نمي‌آيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،‌وظيفه‌اشان را قانون معين كرده‌. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،‌لكن خودشان ملتفت نيستند.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:50 توسط باران |

نامه ای به مهندس میرحسین موسوی

یکی از بینندگان تابناک در پیامی آورد است:

نامه ای به مهندس میرحسین موسوی

جناب آقای موسوی
سلام علیکم

ای کاش بازیچه جماعتی نمی شدید که شما را برای سوختن می خواستند تا باری دیگر پس از 4 سال خاتمی را زنده کنند.

شما را به خدا دیگر در این مردابی که اطرافیانتان بوجودآورده اند دست و پا نزنید.

چشمانتان را باز کنید، و می دانم که باز است اما نمیخواهید ببینید.

شما در تمام صندوقهای اخذ رای نماینده داشته اید و یا می توانستید داشته باشید. تا از آرای خود محافظت نمایید.
اگر تقلبی صورت گرفته، پس با استناد به برگه نماینده هایتان که بعد از شمارش آرا به تاییدآنان میرسد، شکایت کنید تا حق را دریابید.

اما تشویش اذهان عموم و تشویق مردم و جوانان ساده دل به اغتشاش، کار درستی نیست.

جناب مهندس ، شما می مانید و خدا،

از جوانان خرج می کنید و هرگز گامی برایشان برنداشته اید. به گمان خود بزرگترین طرح مثبت شما برای آینده جوانان حذف گشت ارشاد است.! درحالی که در اکثر ستادهایتان بی ارشادی موج می زد.

در پوسترهایتان نام ائمه را میزدید و برخی با در دست داشتن این اسماء متبرکه می رقصیدند!

در پوسترهایتان چاپ شد: حی علی خیر العمل- موسوی، و در ستادهایتان نسب گردید و در مقابل آن ستاد ها آهنگهای راک، رپ و جاز پخش می شد و جوانان حرکات موزون و ناموزون انجام می دادند.

در همه جا روایت از پیامبر و امام صادق نقل کردید در باب دروغ، کلاهتان را قاضی کنید و ببینید چند درصد در انتخابات و تبلیغهایتان راست گفته اید.!!!

آقای موسوی تا می توانستید از امام خرج کردید. در حالی که عملکرد شما و ستادهایتان در موقع انتخابات کاملا دور از آرمان امام بود.!

آقای موسوی کاش 4 سال دیگر صبر می کردید، فریب نمی خردید و بعد می آمدید. آنگاه می دیدید که این اصلاح طلبانِ اصلاح ناپذیر چگونه گرد شما را خالی می کردند، و شما را مورد هجوم قرار می دادند.

آنها می دانستند که در حال حاضر خاتمی توان مقابله با دولت نهم را ندارد، لذا متوسل به شما شدند. و گاه حمایت کردند و گاهی نیز گفتند اگر موسوی رای نیاورد به این معنی نیست که اصلاحات شکست خورده است.

آقای مهندس اگر در حقیقت به آن چیزی که روزی آرمانتان بوده است، هنوز اعتقاد دارید- تشویق مردم به جنجال به صلاح نه کشور است، نه جوانان، نه نظام و نه . . .

حال خود می دانید و نگاه به اصطلاح عمیقتان به دوستانی که اکنون گرداگرد شیرینی شما جمعند.

یادتان بیاید شورای شهر اصلاحات را و سهم خواهی آنان را، راستی چرا حماسه دوم خرداد دیگر برای اصلاح طلبان تکرار نشد؟

چرا جناح راست و چپ محو شدند؟

آیا غیر از آن بود که به وعده هایشان عمل نکردند؟

رجوع کنید به وعده های آقای خاتمی و اعمالشان، رجوع کنید به روز 16 آذر 1383 آنجا که آقای خاتمی، خطاب به جوانانی که با" شعارجوانگرایی و تحمل مخالف" را داشتن به او رای داده بودند می گوید "کاری نکنید تا بگویم بیرونتان کنند ، - آدم باشید" !!!

آقای موسوی شما اگر انتخاب می شدید، 4 سال زمان نیاز داشتید تا به سهم خواهی دوستانتان پاسخ دهید.

پس خدا را شکر بگوئید که شما را در بوته آزمایشی دیگر (ریاست جمهوری) نیازمود، تا در برابر مردم و خدا سرافکنده نگردید.

و من الله توفیق
فرزند ایران
حامد حسینی فخر


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 10:1 توسط باران |

الحمدلله علی ما هدانا.........

 

مبارک باد رای فاطمیون.....

و نحن نقول الحمدلله رب العالمین!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 6:9 توسط باران |

دیگر تکرار نخواهد شد...

 

عزیز من!

من خوب آگاهم که زندگی، یکسر، صحنه ی بازی ست;

 من خوب می دانم.

 اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است...

...

به همه سوی خود بنگر و باز می گویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند.

به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود.

به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.

به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.

و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه یی را باز نمی گرداند.

....

به یاد داشته باش

که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند.

به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه ی زمان.

بیدار شو!

بیدار شو و سلام ساده ی مرا بی جواب مگذار!

من لبریز از گفتنم نه نوشتن.

باید که اینجا روبروی من بنشینی و گوش کنی.

                                                             دیگر تکرار نخواهد شد...

---------------

* نادر ابراهیمی!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 6:25 توسط باران |

نفسم تنگ شده وقتي همسنگر كساني شديد كه تا ديروز عليه آنها شمشير مي زديد

وحيد جليلي در نامه‌اي به سيد مهدي شجاعي:
نفسم تنگ شده وقتي همسنگر كساني شديد كه تا ديروز عليه آنها شمشير مي زديد

خبرگزاري فارس: وحيد جليلي در نامه‌اي به سيد مهدي شجاعي نوشت: سيد عزيز! نفسم تنگ شده است وقتي شما و ديگر دوستان عزيز را مي‌بينيم كه چگونه بي‌ عبرت‌گرفتن از سرنوشت خواص تاريخ اسلام با كساني همسنگر و هم‌جبهه شده‌ايد كه تا ديروز عليه آنها شمشير مي زديد.

به گزارش خبرنگار سياسي فارس، وحيد جليلي نويسنده و روزنامه نگار در نامه اي سرگشاده به سيد مهدي شجاعي نكاتي را درباره نامه وي به احمدي نژاد متذكر شد كه متن اين نامه به اين شرح است:

برادر و استاد عزيز جناب آقاي سيدمهدي شجاعي
سلام؛ سلامي سرشار از ابهام و استفهام.
نامه شما به اقاي احمدي نژاد در گرماگرم مصاف انتخابات را خواندم و لازم دانستم نكاتي را خدمت آن بزرگوار تقديم كنم.
1-اگر چه از ارادت شما به آقاي موسوي و خاطرات خوش‌تان از روزنامه جمهوري اسلامي كم و بيش مطلعم فكر نمي‌كردم اينچنين حماسي و مجاهدانه آبروي خود را در كنار رزيتاخاتون و شازده و جاسبي و كرباسچي و ... براي بر زمين زدن مردي از جنس مردم ( مردم با همه خوبي‌ها و كاستي‌هايشان )به ميدان بياوريد. حتما اتفاق مهمي افتاده كه شما را وادار ساخته براي سنگين كردن كفه‌اي كه شيمون پرز و نتانياهو و ساركوزي و اوباما و ... آرزوي پيروزيش را دارند اينچنين دردمندانه و از روي احساس تكليف ديني و اخلاقي قلم به دست بگيريد.
2. رمال، كف‌بين، خرافي، دروغگو، افراطي، تفريطي، متوهم، خودخواه، ....
جناب آقاي شجاعي واقعا اينها را از "مظهر اخلاق سياسي " و "مروج ادب و متانت "، جناب آقاي موسوي خطاب به احمدي نژاد نشنيديد؟ يا گوشهايتان را گرفته‌ايد؟سيد عزيز دروغ‌هايي را كه توسط شخص ميرحسين و اطرافيانش با سري برافراشته و اعتماد به نفس مثال زدني در فضاي افكار عمومي منتشر مي‌شود نمي‌بينيد؟
بشمارم چند تايش را برايتان؟
1-آقاي موسوي در پاسخ به سكوت بيست ساله اش چند پاسخ متناقض ارائه كرده است:(به استناد وب سايت كلمه )
الف-كي گفته من سكوت كردم؟ من جايي كه لازم بوده اعتراض كرده ام . كجا؟ وقتي روزنامه هاي زنجيره اي را (كه در آن آقاي رفسنجاني به قتل بيش از هفتاد روشنفكر در دوره رياست جمهوريش متهم مي‌شد)تعطيل كردند.
ب- من سكوت كردم ولي سكوتم معنادار بود!
ج- من سكوت نكردم بلكه از تريبونها محروم بودم!
ياللعجب! فقط حقير سه بار درخواست كتبي مصاحبه كردم و هر سه بار رد شد. بگوييم آقاي بخشمند رئيس دفتر فرهنگستان هنر نامه‌هاي درخواست مصاحبه از آقاي موسوي را منتشر كند تا معلوم شود چه كسي دروغ مي‌گويد؟
و جالب اينجاست كه آقاي موسوي راست راست توي دوربين نگاه مي‌كند و به مردم مي گويد من از رسانه محروم شده بودم. اين همه اعتماد به نفس از كجا مي آيد؟
2-آقاي موسوي مي‌گويد براي حفظ "قانون " و جلوگيري از دور زدن قانون به صحنه آمده.
اسناد دكتر شدن و دانشيار شدن و رئيس دانشگاه شدن خانم رهنورد را ديده‌ايد؟با همكاري رفيق قديمي نيستاني‌ها! جناب آقاي عبدالله جاسبي؟
و اسناد فروش منزل هزار متري دولتي به نخست‌وزير "ساده‌زيست " دفاع مقدس به ثمن بخس چطور؟
واقعا جناب مهندس در ادعاي "قانونگرايي " صادق است يا دروغگو؟
3- آقاي موسوي تمام ادعايش اين است كه براي حفظ "قاعده بازي "پا به ميدان انتخابات گذاشته است. مناظره ايشان با اقاي كروبي را ديديد؟
و پيامكهاي بعدش را: "جناب مهندس من دهنم كف كرد از بس فحش دادم، حالا نوبت شماست. "
آقاي موسوي كه حتي قاعده يك مناظره تلوزيوني را نمي‌تواند رعايت كند در شعار بازگشت به "قاعده بازي "صادق است يا دروغگو؟
4.موسوي ادعا مي‌كند كه ايران اكنون در جهان درحد سومالي اعتبار دارد و احمدي‌نژاد ملت ايران را ذليل كرده است.
فائزه هم گفته‌ است: اين چهار سال دوره خفت و نكبت ملت بود!
سخنراني آقا در حرم امام را نديديد؟ كسي كه بديهيات به اين روشني را با اين وضوح انكار مي‌كند بي اخلاق و دروغگو و محتاج تذكر شما نيست؟
فيلم تبليغاتي " كرباسچي " را در تلويزيون نديديد؟ دلتان به درد نيامد؟ دغدغه‌هاي انقلابي و ديني‌تان تحريك نشد؟چه فحش ديگري بايد به انقلاب وارزش ها مي‌دادند تا شما احساس تكليف كنيد و دست به قلم بشويد؟
3. سيد عزيز از هتاكي‌هاي حاميان احمدي‌نژاد سخن گفته‌ايد. همين ديشب در ميدان وليعصر حاميان موسوي شعار مي دادند:
هركي كه ناموس داره موسوي رو دوست داره
ديكتاتور كوتوله...
هركي كه بي‌سواده، با احمدي‌نژاده
تازه شده سه هفته، محمود حموم نرفته
اگر تقلب نشه احمدي پنجم ميشه!
و جالب اين است كه همزمان پوسترهايي در دستشان است كه در آن به خط خوش نوشته اند: "ادب مرد به ز دولت اوست "!
چه كسي يا كساني شما را به اين نتيجه رسانده‌اند كه چشم بر رذائل و اراذلي كه در اطراف ميرحسين به وضوح ديده مي‌شوند، ببنديد؟
4. سيد عزيز! چرا "رزيتاخاتون " و "شازده " را نوشتيد؟ آنها بدنام كردن و به‌لجن كشيدن استوانه هاي نظام نبود؟ فكر نمي‌كنيد امروز داريد از منطق جناب رازيني دفاع مي‌كنيد؟
تيتر مصاحبه تان را با "سلام " يادتان رفته است؟: "جاسبي دروغ مي‌گويد! "
چرا يك انسان " مومن وخادم " را بدون آن كه جرمش در دادگاهي اثبات شده باشد لجن مال كرديد؟ اخلاقي كه امروز دغدغه‌اش را داريد آن رفتارها را چگونه توجيه مي‌كند؟
هنوزطعم تلخ دادگاه شما به خاطر خدشه دار كردن "اخلاق متناسب با مناسبات سرمايه داري +چهارده ركعت " در ذائقه ام هست.يادتان هست در آن ظهر گرم چگونه مدعيان اخلاق و نگرانان نسل جوان شما را در آن دادگاه خلوت محاكمه كردند و ما گروه اندك همراهان شما در دل گريستيم بر مملكتي كه سيد مهدي شجاعي را در آن به اتهام ترويج فحشا! محاكمه مي كنند.چرا كه به اسب رزيتا خاتون گفته است يابو!
آقاي شجاعي! دوازده سال گذشته است و هفته پيش عباس سليمي نمين به جرم تشويش اذهان عمومي و متهم كردن آقاي عبدالله جعفر علي جاسبي محكوم شد.
اين اخلاق ادعايي اقاي مير حسين موسوي موقعي كه "شازده "ها مملكت را شخم زدند كجا بود؟شما هم البته مدتهاست كه بيشتر به داستانهايي روي آورده ايد كه از ديد امثال مير حسين بيشتر خرافات و كرامات را ترويج مي كند. مدتهاست خبري از "رزيتاخاتون "و "شازده "و....نيست.
سيد مهدي عزيز!
استاد بزرگوار!
قابيل 98 را يادتان هست؟
فكر نمي كنيد آنها توانسته اند ما را درنهايت به اين نتيجه برسانند كه منطق رازيني و جاسبي و ميرحسين و هاشمي را بپذيريم و احمدي نژاد را كه دارد "شازده و رزيتاخاتون1388 "را مي نويسد محاكمه كنيم؟
احمدي‌نژادي كه آمده‌است قاعده "بازي " را به هم بزند.
شما چرا با فائزه و مهدي و محسن و ياسر و كرباسچي و موسوي و هاشمي و كروبي و ناطق‌نوري و ... اين قدر به "قاعده بازي " علاقه مند شده‌ايد؟
5.سيد عزيز! نفسم تنگ شده است وقتي شما و ديگر دوستان عزيز را مي‌بينيم كه چگونه بي‌ عبرت‌گرفتن از سرنوشت خواص تاريخ اسلام با كساني همسنگر و هم‌جبهه شده‌ايد كه تا ديروز عليهشان شمشير مي زديد؟
من در مرحله اول انتخابات دوره قبل به احمدي نژاد راي ندادم. در طول چهار سال گذشته هم بارها و بارها احمدي‌نژاد و تيم فرهنگي‌اش را نقد كرده‌ام. حملات من به وزير ارشاد دولت نهم در ايام ماجراي غزه به جايي رسيد كه بعضي دوستان احمدي‌نژادي ميكروفون را به‌زور و تهديد از دستم گرفتند. اما آنقدر هم ساده نيستم كه از ايستادن در صف راي‌دهندگان به او شرمنده باشم و آن قدر بي‌بصيرت نشده‌ام كه عاجز باشم از مقايسه احمدي‌نژاد و جماعت پرادعاي رياكار دروغگوي فضل‌فروش قاعد يا خائني كه براي نجات اشرافيت سياسي و ارتجاع به دوران مشعشع توسعه اقتصادي و سياسي به ميدان آمده‌‌اند و در نيابم تفاوت‌هاي ماهوي او و ديگران در رويكرد به مردم‌گرايي و استكبارستيزي را
با افتخار به او راي مي دهم چون يك آدم عادي است و دورش را هاله اي از اشرافيت نگرفته است تا نتوان نقدش كرد. لازم باشد مقاله هم عليهش مي نويسم و رو در رويش هم مي ايستم ولي به خاطر نقاط ضعفش و نه نقاط قوتش!
سيد عزيز !
من كسي را كه از سكوت يا تعريف از هاشمي شروع كرده و به جهاد با اشرافيت سياسي رسيده ترجيح مي دهم بركسي كه از "شازده "شروع مي كند و امروز با رزيتا خاتون و شازده هم جبهه مي شود.
كاش نامه تان را سربسته براي احمدي نژاد مي فرستاديد تا باور كنيم به نيت اصلاح و نه تخريب او و كمك به رقيب انتخاباتيش وارد ميدان شده آيد.
مي‌خواستم اين نامه را فقط براي خودتان بفرستم. اما گفتم وقتي بزرگواري چون سيدمهدي شجاعي با آبرويي كه از " كشتي پهلوگرفته " ( روحي لها الفدا) گرفته است براي زمين زدن كسي كه شيمون پرز و نتانياهو براي راي نياوردنش ختم امن يجيب گرفته‌اند، به ميدان آمده است، بگذار آبروي الاحقري مثل من هم خرج مقابله با تيرهاي پياپي دوستان ،به سوي مردي از جنس مردم(با همه خوبي‌ها و كاستي‌هايش) شود.
نتيجه انتخابات هر چه كه باشد وقت آن رسيده است كه تجديد مطلعي در جريان انديشه و هنر انقلاب اسلامي اتفاق بيافتد و كاش شما هم با رجوع به سيره فاطمي و علوي دوباره از پرچمداران هنراسلام ناب باشيد ونه مايه تسكين شازده ها و رزيتا خاتون ها
ارادتمند و ملتمس دعا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:33 توسط باران |

وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَی....

 

 

1.این روزها تب و تاب انتخابات که چه عرض کنم  بازار دروغ و تهمت و تمسخر و فحاشی و ... به مقدار بسیار زیادی رونق داره!

واقعا حال آدم بد میشه!! یه زمانی میگفتم لانتخابات عمق وجود بعضی آدمها رو رو میکنه! منتها این انتخابات انگاری عمق وجود خیلی ها رو استحاله کرده! چون هر کاری میکنم نمی تونم قبول کنم از اول اینقدر سیاه بوده باشن!!

چطور روشون میشه این همه دروغ!! اونم اینقد تابلو!

بعضا به اراجیف گویی افتادند بعضی ها!! نمیدانم تقصیر ماست یا انها که اینقدر چیز!! فرض میشویم!!

یعنی خدا بیامرزه پدر ماکیاول را!! شدید تنش میلرزه احتمالا این روزها و مطمئنم بسی کم اورده این روزها!

خدا کنه این چند روزه انتخابات بگذره حالمون بهم خورد بس دروغ و تهمت و اراجیف شنیدیم! هی ادم هیچی نمیگه اینا گذاشتنش رو رگبار!! انگار نه انگار که فردایی هم هست!

دیدم اقا گفتن جنگ احزاب... اما جدی فک کردیم تنها شباهتش  با جنگ احزاب صف ارایی همه احزاب  نیروها و گروهها در برابر یه حق باشه!! دیگه فکر نمیکردیم روشها هم روشهای جنگ احزابی باشه!!

خدا رو شکر که این احمدی نژاد باعث شد این روزها هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی، کروبی، رضایی، سروش ،حجاریان وبنیامین نتانیاهوی عزیز تو یک جبهه باشند!

و من هنوز نفهمیدم خاصیت احمدی نجات چیه که نه تنها عامل وحدت احزاب و گروههای داخلی بلکه عامل در یک جبهه قرار گرفتن حضرات گروههای داخلی با دشمنان(؟!) گرامی ای مانند رژیم صهیونیستی شده!

جدا جای مطالعه داره!!!!

2. در برابر احزاب فوق جبهه این ور نشستن توی مدینه! همه کارها رو انداختند روی دوش دکتر!! خودش وبلاگ بروز کنه! جواب بده بعضا تهمتها رو! و همه امیدها مونده اینکه خود دکتر بیادی پای میز مناظره و به رقبا حال اساسی بده!

میگذریم از اینکه صدا و سیما به بهانه های واهی برنامه ای برای مناظره طرفداران کاندیداها ترتیب نداد که اگر میداد الان خیلی جلوتر بودیم و میز مناظره به فضل الهی به عنوان شلیک نهایی حساب میشد! اما انگار دستها همه نگه داشته شده تا رییس جمهور محجوب همه این تهمتها رو در چندتا چهل و پنج دقیقه جواب بده! و تنهایی و باز هم تنهایی کار رسانه ای رو بدوش بکشه!! هر چند مطمئنا جبهه مقابل که مطمئن هست در شکستش توی مناظره، همون طور که بزرگشون حجاریان فرمود مناظره موسوی با احمدی نجات مثل مسابقه فوتباله شرکت نکنه سه هیچ باخته شرکت کنه شیش هیچ!! مطمئنا جبهه مقابل که شامل هر سه تا کاندیدا هست و نقطه اتحادشونم تابلوه به کجا ختم میشه خودشون رو برای بزرگترین غوغا سالاریه بعد مناظره اماده کردند! بر عکس ما که راحت روی بالش پر قویمان خوابیده ایم!

منتها حرف من با ایشان نیست که ایشان برای رسیدن به هدف جبهه شان طبق منش ماکیاولی شان(بلا نسبت ماکیاول) دست به هر ترفند یا تاکتیکی میزنند جهت برنده شدن!

حرف با خودم و دوستان خودیه... درسته که به فضل الهی دکتر به تنهایی رسانه بزرگی هست اما ما حواسمان باشد برای چه داریم تلاش میکنیم! غایت ما رای او.ردن یا نباوردن نیست! غایت توکل به خدا و اثبات ایمان به خداست!

 

اگر داریم برای آرمانهایمان هر گونه تخریب و دروغی رو تحمل میکنیم باید که چشم امید از آسمان برنداریم! و چشممان به اسمان باشد نه به میز مناظره یا قدرت خداداد دکتر! و دست پر ایشان!! که اصل بر انجام وظیفه است! در این صورت چه رای بیاره دکتر پیروزیم چه نیاره باز هم پیروزیم!!

به شرطی که یا دمان باشد  ...

وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَی....

 

3. برای پیروزی و موفقیت دکتر احمدی نژاد از امشب تا زمان انتخابات سوره حشر بخوانیم.....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 15:17 توسط باران |

نخستين فيلم تبليغي ميرحسين موسوي

نخستين فيلم تبليغي ميرحسين موسوي در حالي پخش شد كه گمان مي رفت نام مجيد مجيدي به عنوان كارگردان، اثر متفاوتي را به فراديد مخاطبان خود برجای بگذارد اما آنچه كه به چشم آمد در حالي كه حرفه اي ترين و پرستاره ترين تيم سينمايي – به تعبير سايت حامي موسوي – تلاش خود را براي جذب مخاطب به كار برده بود به دليل پارادوكس‌هاي معنايي، تضادهاي تاريخي و المان‌هاي نادرست تصويري به مجموعه‌ پلان‌هاي بي‌هدف و حتي ضدهدفي تبديل شده بود که بازيگر آن بزرگترين متضرر آن بود و به اين شکل فيلمي که به تعبير فاتح – سرتيم تبليغي ميرحسين – قرار بود نقطه عطفي در تاريخ تبليغات انتخابات باشد به جورچيني از نماهاي متضاد و چهره‌هاي بالماسکه‌ شد تا معلوم شود با ترفندهاي رسانه‌اي و حقه‌هاي تصويري نيز نمي‌توان ذات چيزي را عوض کرد.
بزرگترين تراژدي فيلم زماني شکل گرفت که فاتح پيشاپيش از ترس برملا شدن «نمايشي بودن فيلم» اعلام کرد که «موسوي حاضر به بازي در اين فيلم نشده است و اين فيلم صرفاً مستند است» اما اين ادعا با برملا شدن هويت بازيگر زن فيلم و بازيگري آقاي کانديدا در پلان عاطفي فيلم به شدت صداقت ايشان را با چالش مواجه مي‌کند.
آنچه در پي مي‌آيد اشاره به صحنه‌هايي از اين «فيلم» است که به لحاظ نشانه‌شناسي و المان‌هاي تصويري ارجاعات شگفتی را به خلاف انتظار صحنه‌گردانان نمايش به مخاطب القاء مي‌کند و در واقع آنچه در مأواي تصاوير به مخاطب آگاه منتقل مي‌شود سطوح معنايي ديگري است که با خواست بازيگران فيلم زاويه جدي دارد و شالوده‌هاي فکري و معرفتي بازيگر 68 ساله فيلم را زير سوال مي‌برد.
1- «اين شال سبزي که به گردن من مي‌اندازند…» اين جمله نقض هرگونه باور و انتخاب است و نشانه آن است که تصميم‌گيرندگان، کساني ديگرند که آقاي موسوي مجري برنامه‌ها و طراحي آنها است دقت کنيد موسوي نمي‌گويد: «اين شال سبزي که به گردن من است…»
2- زني با شتاب به دنبال اتوبوس موسوي مي‌دود و از او مي‌خواهد به درد دلش توجه کند، دوربين پن مي‌شود به علامت «تاج‌گونه» روي شيشه و سپس موسوي که از سر بي‌اعتنايي به زن مي‌گويد: «بايد برم، جلسه دارم… يک نفر با اين خانم صحبت بکنه!» بار ديگر به ديالوگ و نمادهاي تصويري دقت کنيد آيا مجيدي دچار گاف شده است يا ايشان کار مستند کرده است و حقيقت وجودي موسوي را عيان کرده است؟
3- خنده نمايشي و لبخند سينمايي موسوي در تمام صحنه‌هايي که رو به دوربين صحبت مي‌کند حاکي از فشاري است که مشاورين بر او تحميل مي‌کنند. در واقع عمل به اين توصيه که ايشان اخم نکند و رو به دوربين با لبخند سخن بگويد باعث شده که در بسياري از صحنه‌ها ميميک صورت در تضاد با جنس صحبت‌هاي موسوي باشد.
4- «اون روزي که حضرت امام داشتند تشريف مي‌آوردن»، «اومديم تو خيابون»، «مردمو ديديم مشغول چيز هستند. مشغول جارو و پارو هستند… و بنده اولين بار حضرت امام را در ماشيني که اومد رد شد ديديم.»
اين جمله اعتراف ساده‌اي است که موسوي هيچ نقشي در شکل‌گيري انقلاب نداشته است و حتي چنين مي‌نمايد که روز 12 بهمن حضور ايشان در خيابان اتفاقي بوده است!
5- وقتي آقاي موسوي به مزرعه چاي وارد مي‌شود در زير باران شديد کسي که خود زير بارش، خيس باران شده چتر را بالاي سر موسوي گرفته است! حالت اتو کشيده موسوي و تحقيري که متوجه مرد همراه ايشان است بدجوري ذائقه بيننده را آزار مي‌دهد، قياس کنيد با همه صحنه‌هايي که آقاي احمدي‌نژاد زير باران بي‌هيچ چتر و سايباني ميان مردم رفته است.
6- «يکي را خودي مي‌کنند يکي را ناخودي مي‌کنند…» راستي اصطلاح خودي و غيرخودي مربوط به چه شخصيتي است و اعتراض ناصواب موسوي عصيان در برابر کيست؟
7- «از دوستي با مردم نبايد رنج ببريم» اين شاکله حرف موسوي در اين فيلم است اما گويي کارگردان فراموش کرده که اين جملات ظاهراً در اعتراض به کسي بايد باشد که اتفاقاً «مردمي بودن» او اصلي‌ترين صفت او در چهار سال گذشته بوده است!
8- «در جامعه سوداگر 5 ميليون جيب نماينده بگذاريم…»‌ کساني که سابقه اين موضوع را مي‌دانند اطلاع دارند که 5 ميليون نه براي جيب نماينده که از مدت‌ها قبل براي توسعه مساجد توزيع مي‌شده است که در مقطعي با سفسطه به چالش کشيده شد اگر چه در همان زمان کسي اين 5 ميليون را «در جيب نماينده گذاشتن» تعبير نکرد و لحن موسوي توهين مستقيم به کل نمايندگان مجلس بود.
9- صحنه‌هاي ديدار با مراجع و متأسفانه استفاده ابزاري کردن از مسائل اعتقادي قبل از هر چيز خلاف آيين‌نامه‌هاي انتخاباتي است، اگر چه اين امکان و اعلام حمايت براي احمدي‌نژاد کاملاً فراهم است اما تبعيت از قانون مانع چنين بهره‌وري ناپسندي از سوي ايشان شد.
10- کسي با خشم خطاب به موسوي از شوري آب و سختي زندگي مي‌گويد و «خطاب به او» مي‌گويد که آيا تا حالا با چنين مردمي زيسته است و يا درد آنها را مي‌داند. بي‌ترديد مخاطب آن جوان دردکشيده خود موسوي است که در همه اين سال‌ها در کنج گالري‌ها و گوشه نمايشگاه‌هاي بالاي شهر به سر برده است،و اتفاقاً یکی از نقایص بزرگ فیلم سکوت سنگین راجع به بیست سال انزوای خودخواسته موسوی است و درواقع اين بخش را بايد خودزني بازيگر فيلم دانست.
11- موسوي در جايي از «عقلانيت جمعي» سخن مي‌گويد که از شعارهاي محسن رضايي است و در جايي ديگر از مبارزه و ايستادن و دفاع از ملت‌هاي جهان سخن مي‌گويد که از شعارهاي احمدي‌نژاد است! براي پيدا کردن اين تناقض به ياد بياوريم که موسوي قبلاً اعتراف کرده بود که حرف‌هاي او با احمدي‌نژاد مشترک است و احتمالاً‌در عمل متفاوت خواهد بود!
12- پرچم هر کشور نماد عزت و اقتدار آن ملت است و قداست ويژه‌اي دارد و شگفتا کسي که داعيه فرهنگ ايران دارد پرچمي را به دوش مي‌کشد که حروف انگليسي بر آن نقش بسته است! و همين پرچم با چنان بي‌اعتنايي بر دوش اوست که دوبار اگر دقت اطرافيان او نباشد از شانه‌هايش ليز مي‌خورد!
13- نشان دادن لوگوي روزنامه‌هاي «عصر اقتصاد، کار و کارگر و ابتکار» که تيترهايي را به حمايت از موسوي انتشار داده‌اند علاوه بر اين که يک نشانه‌شناسي ابتدايي در ذکر اين نام‌هاست به لحاظ قانوني خالي از ايراد نيست.
14- استفاده از بازيگر زني که قرار است درد کشيده باشد وهن شعور و ادراک مخاطب است، جملات نمايشي ايشان که نشان از تمرين مستمر دارد و حالت چهره معذب موسوي که بلد نيست به درستي نقش يک «نابازيگر» را در فيلم‌هاي مجيدي ايفا کند چالش بزرگي است که دست گردانندگان آن را بدجوري رو مي‌کند!
15- موسوي همچنان نسبت به خاتمي بداخلاقي مي‌کند و در حالي که خاتمي تمام عيار براي تبليغ موسوي به ميدان آمده است، جز تصويري بي‌صدا و گذرا در حد چند ثانيه هيچ نشاني از او در فيلم نيست!
16- يکي از گاف‌هاي بزرگ فيلم جايي است که زن بازيگر خطاب به موسوي مي‌گويد: «انرژي هسته‌اي نمي‌خوايم من بچه‌ام رو مي‌خوام!» و در واقع گويي که انرژي هسته‌اي نه يک آرمان ملي و خواست عمومي که از عيوب دولت نهم است که موسوي از زبان زن بازيگر آن را زير سوال مي‌برد!
اين بخش اگر چه به طور بچگانه‌اي تبديل به لب‌خواني و پارازيت صدايي شده است اما اتفاقاً مقصود کارگردان شنیده شدن و اثرگذاري بيشتر آن پلان است، به راستي تصور موسوي از مردم چيست و از اقتدار ملي و غرور و عزت کشور چه تعريفي دارند؟
17- «اين مملکت مملکت امام زمانه…» معلوم مي‌شود ذکر امام زمان تنها از زبان ايشان خوش است! و يا شايد بهتر بگويم معلوم مي‌شود که آنها هم فهميده‌اند که اگر مي‌خواهند در دل مردم باشند بايد حرفشان از جنس اعتقادات مردم باشد، فقط مي‌ماند عذاب وجداني که چرا چهار سال به کسي که همين حرف را زده است انواع توهين‌ها را رواداشته‌اند.
18- تمام زمينه تصوير در بخش‌هايي که موسوي رو به دوربين صحبت مي‌کند سياه و تار است، اين مسأله به لحاظ نمادشناسي اهميت بسيار دارد. آيا ايشان نظام را تماماً سياه مي‌بينند يا باز هم ناشيگري کارگردان کار دست او داده است و او را بر آمده از جهل و سياهي مي‌‌داند!
19- موسوي هنوز هم به «نخست‌وزير 8 سال دفاع مقدس» افتخار مي‌کند و البته اعتقاد به آن روزهاي حماسه جاي افتخار نيز دارد اما سوال ساده اينکه چرا در هيچ صحنه‌اي نشاني از «چفيه» بر دوش يا گردن اين مقام سال‌هاي دفاع مقدس نيست؟ آيا دوره آن گذشته است؟!
20- بعد از پارتي بزرگ آزادي اعتراض متدينين به صحنه‌هاي غيراخلاقي و ولنگاري بخشي از هواداران ايشان باعث شد تا نزديکان موسوي از آن برائت جويند و آن را توطئه‌اي عليه خود بخوانند اما صحنه دختران بدحجاب حامي موسوي در فيلم مجيدي نشان داد که حقيقت همان چيزي است که در قاب تصاوير عکاسان نيز در ورزشگاه آزادي ثبت شده بود.
و سخن آخر اينکه تفاوت مستند احمدي‌نژاد با فيلم موسوي در آن است که احمدي‌نژاد خود کارگردان آن صحنه‌ها بود و آنچه که به نمايش درآمد يک پلان از مجموعه تصاويري بود که مردم بارها در شهر و روستاي خود در ديدار با رييس‌جمهور محبوب خود ديده بودند اما در فيلم مجيدي موسوي به تعبير يکي از روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب «فيلم» شده بود و اين ميزان تضاد چنان آزاردهنده است که به لحاظ سياه‌نمايي «نقطه عطفي در تاريخ انتخابات است!».


 

از اینجا!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 6:21 توسط باران |

كوتوله‌هايي كه هرگز بزرگ نمي‌شوند

بازخواني خاطرات -2

حكايت بعضي آدمهاي مملكت ما شبيه آن كسي است كه خيلي دوست داشت مردم تحويلش بگيرند. خودش را به آب و آتش مي‌زد، تا كسي او را آدم حساب كند، اما فايده‌اي نداشت. سرانجام تيرخلاص را ‌زد و شروع ‌كرد به فحش دادن و سنگ انداختن به سمت شيشه‌هاي كلانتري محله تا براي يك دقيقه هم كه شده كسي او را تحويل بگيرد!

حالا وقتي مي‌بينم آدمهايي از جنس فائزه هاشمي و محمد صدر و محمدرضا خاتمي و عبدالله رمضان‌زاده و تاجزاده و … در آستانه انتخابات رياست جمهوري اختيار زبانشان را از دست داده‌اند و به اراجيف‌گويي مشغول شده‌اند، ياد همان كوتوله‌ي مذكور مي‌افتم!

اين روزها همه اين جماعت مي‌خواهند به زور هم كه شده خودشان را در برابر ديدگان مردم قرار بدهند و بگويند «ما هم هستيم!» بي‌دليل نيست كه محمدرضا خاتمي دچار توهم مي‌شود و وضعيت كشور را بدتر از دوران مغول مي‌داند! و يا محمد صدر كه در اهانتي بي‌سابقه، رييس‌جمهور ايران را فردي بي‌عقل مي‌خواند! و يا فائزه هاشمي رفسنجاني كه نگران است مبادا احمدي‌نژاد دوباره رييس‌جمهور شود و خودش را امام زمان بنامد!

وقتي آدم‌هاي سياسي كشور كه روزگاري خودشان در راس قدرت كشور حضور داشتند، اينطور به رييس‌جمهور مردم توهين مي‌كنند، ديگر چه جاي تعجب كه آقايان و خانم‌هاي هنرپيشه هم راه آنها را ادامه بدهند.

نتيجه اين مي‌شود كه در مراسم حمايت از كانديداي سبزپوش رياست‌جمهوري، كامبوزيا پرتوي هم از حقارت ملت ايران سخن مي‌گويد. او كه فيلم «كافه ترانزيتش» با تحقير مردم و فرهنگ ايران، تقدير و تمجيد اسرائيل را به همراه داشت، از ديدن رييس‌جمهور كشورش كه دشمن اسرائيل است، احساس حقارت مي‌كند. از سفرهاي استاني رييس‌جمهور، از سفرهاي خارجي رييس‌جمهور، از حرف زدن رييس‌جمهور، او كلا با ديدن رييس‌جمهور كشورش احساس حقارت مي‌كند!

بعد از آقاي كارگردان، حميد فرخ‌نژاد هم از راه مي‌رسد و داستان خاله سوسكه را تعريف مي‌كند و رييس‌جمهور يك ملت را به سخره مي‌گيرد.  ديگران هم چيزهايي در همين حد گفته‌اند كه آدم با شنيدن آن واقعا در فهم و شعور و دركشان شك مي‌كند.

چه كار بايد كرد؟ آيا مي‌شود همه اينها را ديد و يادي از گذشته نكرد؟ حقيقتا نمي‌شود، چون خود اين آدمها دائما اوضاع فعلي را با دوران خودشان مقايسه مي‌كنند. بخاطر همين هم من مي‌خواهم در آرشيو خاطرات گذشته خودم بگردم و ببينم آيا تا به حال سابقه داشته است كه به رييس‌جمهور مردم اينچنين توهين كنند؟ آيا سابقه داشته كه مثلا بگويند هاشمي رفسنجاني‌ بي‌عقل است؟ خاتمي بي‌عقل است؟

شايد خانم فائزه، خودش را به نفهميدن و فراموشي بزند، اما من هرچه به مغزم فشار مي‌آورم و كل آن 8 سال رياست جمهوري پدرش را زير و رو مي‌كنم حتي يك مورد را هم به خاطر ندارم كه صدنفر، ده نفر، اصلا يك نفر مثل همين جماعت سبزپوش باشعور، در يك سالن چند هزار نفري بنشيند و سوت و كف بزند و رييس‌جمهور يك مملكت را مسخره كند. شما يادتان مي‌آيد؟

برعكس، خاطرات ما از آن سالها برمي‌گردد به اينكه آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه تهران بخاطر انتقادهاي جزئي يكي دو تا روزنامه، بغض گلويش را مي‌گرفت و گريه‌ مي‌كرد! و يا به بيت رهبري مي‌رفت و اجازه مي‌خواست كه همان دو روزنامه را هم تعطيل كند! و يا آن برنامه فرمايشي تلويزيوني كه خبرنگاران به تعريف و تمجيد از اميركبير جديد ايران مشغول بودند و بيژن نوباوه به خودش جرات داد و يك انتقاد كوچك از برنامه‌هاي هاشمي كرد؛ چنان به پرش زد و ساكتش كرد كه نوباوه تا آخر آن برنامه ساكت ماند!

دوران جناب سيد محمد خاتمي را هم بخاطر دارم، با آنكه دوره ايشان وضعيت آزادي بهتر از دوره قبل بود، باز هم به خاطر ندارم كه مخالفان خاتمي يك سالن چند هزار نفري را با فحش و اهانت و تهمت و مسخره كردن رييس‌جمهور روي سر خودشان بگذارند. فقط يكبار در آخرين سال رياست 8 ساله آقاي خاتمي، تعدادي از دانشجويان شروع كردن به اعتراض و مخالفت كه آقاي خاتمي عصباني شد و فرياد زد «آدم باشيد! كاري نكنيد كه دستور بدهم شما را از سالن بيرون كنند!»

و در نهايت  اين 4 سال را هم ديديم. در برابر چشم احمدي‌نژاد عكسش را آتش زدند، عليه او شعار دادند، برايش لطيفه و پيامك و طنز و دروغ ساختند، آدم‌هاي همه جناح‌ها با او مخالفت كردند و رسما براي نابودي و شكست  او برنامه‌ريزي  كردند، اما او فقط خنديد. اين روزها را هم كه خودتان داريد مي‌بينيد، بعضي‌ها براي بدست آوردن 4 تا راي بيشتر، به انواع و اقسام دريوزگي و پستي تن داده‌اند.

چند روز پيش بعد از ماجراي توهين به رييس‌جمهور در مراسم دوم خرداد، وقتي همه اين خاطرات بالا را در ذهنم مرور كردم، يك لحظه با خودم گفتم كاش احمدي‌نژاد قيد رياست را بزند و اين مملكت را دودستي تحويل همين كوتوله‌هاي سياسي بدهد، اما امروز به اين نتيجه رسيده‌ام كه نه، احمدي‌نژاد بايد تا آخرين لحظه بماند و بار ديگر رييس‌جمهور شود و 4 سال ديگر هم اينها را به حساب نياورد تا اين كوتوله‌ها باز هم خودشان را به آب و آتش بزنند. چه فايده كه هرگز بزرگ نمي‌شوند!

لينك مرتبط: احمدي نژاد: بعضي‌ها در اين 4 سال ديگر چه چيزي مي‌خواستند بگويند كه نگفته‌اند؟ آنها عليه دولت و شخص رئيس جمهور انواع توهين‌ها، دروغ‌ها و تمسخر‌ها را مطرح كردند …. مي‌بينيم كه به مردم توهين مي‌كنند و به بنده نيز تهمت‌هاي متعدد از جمله دروغ، دزدي و بي‌عقلي زده‌اند؛ آنها مردم را دست‌كم گرفته‌اند و بنده نيز قطره‌اي از اين ملت هستم

 

 ازاینجا

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 7:12 توسط باران |

فقد طال الصدی...

 

السلام علی المهدی....الذی یملا الارض قسطا و عدلا...

.

.

.

.

یا من ملک فوادی....متی ترانا و نراک؟!

.

.

.

و نقول الحمدلله رب العالمین...

.

.

.

فقد طال الصدی...

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 18:54 توسط باران |

بي انصافي و مظلوميت...و تاريخي كه دوباره تكرار شد...

 چه بد است كه دوباره بايد تكرار تاريخ را ببيني و به حكم وجدان سكوت كني...

***

آنجا كه مي بيني رقيبانت به بدترين الفاظ تو را به باد تهمت و استهزا مي گيرند و حتي اگر از خود دفاع كند محكوم به بستن دهان مخالف مي شوي....

چه دردناك است ببيني دروغ مي گويند و وقتي پاسخشان مي گويي به فرافكني و كتمان واقعيت محكومت مي كنند...

چه سخت است ببيني باز هم تمام قدرت و ثروت زير زميني يك كشور كمر به نابوديت بسته و همه مي بينند و دم نمي زنند و سر آخر باز هم تو محكومي...

چه دشوار است كه ياد امام زمان را بر لب، خرافات مي دانند و تبليغات و حرفهايشان يادآور خرافي ترين حرف ها و رفتارهاست و تو باز محكوم به خرافه پرستي هستي...

چه سخت است كه همه بخواهند برنامه هاي تو را اجرا كنند يا ادامه دهند و سر آخر تو را محكوم به بي برنامه گي و تهجر مي كنند...

چه سخت است كه مي بيني استقبال چند صد نفري و چند هزار نفريشان را در بوق و كرنا مي كنند و آن را حماسه مي نامند و استقبال ميليوني از تو را پوپوليسم!...

چه بي انصاف ي است ببيني تمام زرو زور و تزوير در مقابلت علم شده اند و تو را نماد آن مي دانند!

و چه دشوار است كه ببيني بيش از يك ماه است تو را تلويزيون سانسور كامل خبري  كرده و حتي اقدامات روزانه ات را هم حذف كرده اند و در گزارش اقدامات كانديداها نيز هميشه در آخر مي آورندت و  بسايري از روزها حتي نامي از تو نمي رود و رقبايت از سر بي انصافي هر روز نامه اي مي نويسند و محكومت مي كنند كه صدا و سيما شده جولانگاه تو...

و چه سخت است ببيني بعد از چند ماه كشاكش تنها كسي كه كمترين ميزان تبليغات(در حد صفر) را داشته و تا به حال تنها دو ميتينگ انتخاباتي داشته و حتي نمي توان پوسترش را در سطح شهر ببيني محكوم مي شود كه بيشترين فعاليت هاي انتخاباتي را دارد...

وچه بي مروتانه طرفدارانت را در هر برنامه رقيب به باد كتك مي گيرند و راهي بيمارستانش مي كنند و تو و هوادارانت را محكوم به خشونت و فاشيسم مي كنند...

***

و چه دردناك است كه دوباره تاريخ بعد از چهار سال تكرار شده و ما مجبوريم هنوز سكوت كنيم...و با اينكه دوست نداشتم ديگر شخصي بنويسم اما نتوانستم اين مظلوميت را فرياد نكنم...ياعلي

از اکینا نیوز

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:50 توسط باران |