چندروز پیش، هواداران موسوی، فاصلهی خیابان آزادی تا انقلاب را به تصرف خود درآورده بودند. کیپ تا کیپ. که مطابق برآوردها، چیزی نزدیک به «500 هزارنفر» بودند. جمعیت چشمگیر و بیسابقهای (تا آن روز البته) که چشم خیلیها را خیره کرد و به شگفتی واداشت.
گرچه که نفس «حضور جدی هوادارن یک نامزد انتخاباتی در حمایت از نامزد مطلوب خود در مرکز سیاسی جمهوری اسلامی ایران» بسیار مغتنم و شگفتآور است؛ اما همچنان که در گفتگو با بیبیسی فارسی، به مناسبت تجمع امروز هواداران ایشان در «میدان توپخانه» هم گفتم:
اگر جمعیتی برابر با «2 میلیون و 166 هزار و 245 نفر» هم در یک گردهمآیی انتخاباتی، به نفع ایشان در خیابانهای تهران جمع شوند (یعنی 5 برابر حد فعلی)، بازهم چنین اجتماع بینظیری، دلیلی برحقانیت ادعاهای ایشان و هوادارن ایشان در زمینهی «تقلب و دستکاری در آراء» نخواهد بود (حتا اگر در همان لحظه، در نقطهای دیگر، فقط 5 نفر در یک گردهمآیی در حمایت از محمود احمدینژاد شرکت کرده باشند).
همچنانکه اگر در گوشهی دیگری از تهران « 1میلیون و 809 هزار و 855 نفر» در هواداری از محمود احمدینژاد اجتماع کنند؛ چنین واقعهای، نمیتواند «رای آوردن محمود احمدینژاد در تهران» را گواهی کند (حتا اگر در همان لحظه، در گردهمآیی هواداران موسوی، فقط 5 نفر شرکت کرده باشند).
● پس اگر یک گردهمآیی، مرکب از هوادران موسوی در تهران تشکیل شود اما این بار «2 میلیون و 166 هزار و 246 نفر» در آن شرکت کرده باشند؛ آنوقت ماجرا فرق میکند و به لحاظ منطقی (نه احساسی) «یکنفر» هست که میتواند (و باید) این تابلو را دستش بگیرد که «رای من کو؟!».
مگر آنکه «رای همان فقط یکنفر»، سرنوشت بازی و نفر برنده را مشخص کرده باشد. که در چنان صورتی، آنوقت همگان میتوانند تابلویی دستشان بگیرند و بپرسند «رای "ما" کو؟!». چون رای «همان یکنفر»، کیفیتی به رای تکتکِ آن دیگران میبخشد که بدون آن، چنان کیفیتی نخواهد داشت.
اما بنابه آمار نهایی «11254672 نفر ـ رآی» میان آراء برنده و بازنده تفاوت وجود دارد. که بسیار چشمگیر و مثلاً «5 برابر آراء موسوی در شهر تهران» است!
● چنین رقمی را چگونه باید توضیح دهیم؟! جز آنکه «تقلب و دستکاری بسیار بسیار گسترده»ای (دقت کنید: برابر با «بیشتر از یکچهارم کل رایدهندگان») صورت گرفته است؟!
به این ترتیب، یعنی چنانچه چنان تقلب وسیع و گستردهای صورت گرفته باشد؛ باید نتیجه گرفت که: «نه فقط در تهران، بلکه در سایر نقاط کشور نیز؛ حداقل از هر 4 نفری که بپرسید، 1 نفرشان باید معترض و مدعی تقلب باشد».
مثلاً در «شهر مشهد» که میرحسین موسوی «459011» و محمود احمدینژاد «1027273» رای آورده است: جمعیتی بالغ بر «723هزار و 17» نفر، میبایست نسبت به نتیجهی نهایی آراء، معترض وجود داشته باشد که همراه و همنظر با «هواداران تهرانی موسوی» مدعی تقلب باشند.
[ (1027273:4= 256818) + (459011 موسوی) + (7098 کروبی) = 723017 نفر ].
اما تا این لحظه که «شش روز» از اعلام نتیجه میگذرد؛ هیچ «گردهمآیی اعتراضی عمده و قابل ذکری علیه نتیجهی انتخابات دهم در مشهد» (با حتا مشارکت یک دهم این جمعیت) بهوقوع نپیوسته است که هیچ، طرفداران آقای احمدینژاد جشن پیروزی خیابانی وسیع و دامنهداری ترتیب دادند ( تنها گویا یک تجمع چندصدنفری در مشهد و در پارک ملت وجود داشته که منجر به دستگیری چندنفر هم شده است).
حتا «برنامهی تکبیرگویی بر پشتبامها» نیز که هیچ پیگرد قانونی برای این جمع معترض فرضی دربر ندارد، در شب دوم چیزی حدود «یکصدم» خانهها در مشهد را در بر میگرفت. و امشب (پنجشنبه) عملاً متوقف شد و تنها از دوردستها، تک و توک، صدای تکبیری شنیده شد.
که قابل توضیح نیست. یعنی نمیشود به این پرسش پاسخ داد که «چرا نزدیک به 750 هزار مدعی تقلب در مشهد هستند اما کمترین تحرکی از خود نشان نمیدهند؟! و چرا با جریان اعتراض هموطنان تهرانی خود همراه و همآواز نمیشوند؟!».
حقیقتاً از رخدادهای دیگر شهرها مطلع نیستم. اما اگر اوضاع آنها هم همینگونه باشد که در مشهد هست (یعنی از یکطرف در وبسایت خارج کشوری میخوانم «حکومت نظامی در مشهد!» اما اثری از تانک و زرهپوش و نظامیان در خیابانها نمیبیینم!)؛ آنوقت باید نتیجه بگیرم که: بخش عمدهای از این اخبار ساخته و پرداختهی کسانیست که مایلند اوضاع را بسیار بیش از آنچه که هست بحرانی نشان دهند.
● حال اگر بنا به همان منطق قبلی، «مجموع آراء آقای موسوی در کشور» را به «مجموع آراء آقای کروبی در کشور» و سپس نتیجه را به «یکچهارم آراء محمود احمدینژاد در کل کشور» بیفزائیم، باید نتیجه بگیریم که:
میبایست جمعیتی قریب به «19 میلیون و 824 هزار و 597 نفر» ( بگذارید به نفع ادعای تقلب گردش کنیم: 20 میلیون نفر) در اقصی نقاط کشورمان، از روستاها گرفته تا شهرهای بزرگ و تا شهرهای کوچک وجود داشته باشند که در نتیجهی نهایی آراء تقلب و دستکاری صورت گرفته است».
که منطقاً:
1) برخیشان «میدانند و جداً معتقدند» تقلب صورت گرفته (که بعضیشان اعتراض خود را علناً باید بروز دهند و برخی میدهند و بخشی نیز به هر علت از نشان دادن اعتراض خود خودداری میکنند).
2) برخیشان اساساً «نمیدانند و معتقد نیستند» تقلب صورت گرفته حال آنکه به ادعای مدعیان، صورت گرفته (که بدیهیست گروه مورد بحث، اعتراضی هم از خود نشان ندهند).
اما ، بخشی از این جمعیت، همان «شهروندان تهرانی» هستند که مدعی تقلب هستند. بنابراین برای دستیابی به رقمی که «خالص معترضین در سایر نقاط کشور» را نشان دهد، باید شمار این دسته از شهروندان را از 20 میلیون کم کنیم.
اما بازهم برای آنکه بهسودِ «معترضین تهرانی» کار کرده باشیم، اجازه دهید تا «همهی رایدهندگان تهرانی» را «معترض و مدعی تقلب» فرض کنیم. حال چه به محمود احمدینژاد رای داده باشند، چه به میرحسین موسوی و کاری به کار این مسئله هم نداشته باشیم که اعتراضاتِ اینروزها، مختص به نقاط شمالی شهر تهران است: (4- 20= 16 میلیون)
● اما واقعاً چهطور میشود کاری به این نداشته باشیم که:
آخر چطور «تقلبی به این گستردگی و وضوح» توسط «16 میلیون نفر» حس نشده یا اگر حس شده، به آن واکنشی نشان نمیدهند؟!
یعنی واقعاً و حقیقتاً، و به قول و ارزیابی برخی «خواص»:
این جماعتِ 16 میلیونی همهشان «ناآگاه»اند؟! «بیسواد»اند؟! «عوام»اند؟! «غربتی»اند؟! «دهاتی»اند و سرشان از این چیزها در نمیآید؟! فریب «یک گونی سیبزمینی» را خوردهاند؟! رایشان را فروختهاند؟! «محافظهکار و بزدل»اند؟! دلشان برای کشور و آیندهی فرزندانشان نمیسوزد؟!
● «رای انتخابات دهم» در کلیتاش؛ یک «رای ضدمرکز» بود. همانگونه که «برندهی نهایی» چنین انتخاباتی، خودش هم «ضد مرکز» بود. به این معنا که در «مرکز» متوقف نماند. خودش را در مناسباتِ درهمپیچ ِ «دیوانسالاری مرکزی» گرفتار نکرد.
«شهر به شهر» و «روستا به روستا» رفت تا ثروت عمومی کشور را (که تا پیش از آن به نسبت «75 به 25 میان مرکز و حاشیه» تقسیم میشد) بهنحوی دقیقاً برعکس توزیع کند و تخصیص دهد (لابد میدانید که 75درصد ثروت کشور و اقتصادِ کشور در تهران و فقط 25 درصد آن در کل کشور توزیع شده است).
پس بسیار بدیهی و طبیعی بود که «5 بخش» از آرای خود را از کل کشور و فقط «1 بخش» آن را از تهران بزرگ به دست آورد. چون علاوه بر مورد قبل، بیشتر از هر رئیسجمهور دیگری در سی سال گذشته، به «میانگین ملی ایرانیان» نزدیکتر بود. شباهت بسیارتری به مردمان داشت و بیدلیل هم نبود که به «مردی از جنس مردم» شهرت یافت.
● رایدهندگانِ هوادار آقای موسوی در تهران (آن 2 میلیون و 200 هزار نفر)، دیر یا زود باید این حقیقت را بپذیرند که: «تهران اگرچه مرکز سیاسی کشور است، اما الزاماً، برآیند افکار عمومی همهی کشور نیست و یکایکِ ایرانیان در هرکجای کشور، حتا دورافتادهترین روستاهای آن، صاحب حق رای هستند».
با این حال نمیشود انکار کرد که:
«اعتبار یک رای ملی، دستکم در عرصهی بینالمللی؛ منوط به پذیرش مرکزنشینان یک کشور است».
● اگر به خواست خدا، مناقشهی فعلی به «توافق همگانی بر ریاستجمهوری محمود احمدینژاد» منجر شد؛ یا بههر ترتیب دیگری به مسالمت و مدارا حل شد؛ باید بنشینیم و فهرستی از اتفاقات خجسته و مبارکی را تهیه کنیم که در یکماه گذشته رخ داد و سرنوشت ما را تا حد بسیاری تغییر داد و خواهد داد.
حتا همین اعتراضات، فینفسه و بهخودیخود، و فارغ از فرصتطلبی برخی عناصر افراطی که گاه تجمعات را به خشونت و درگیری کشاندند؛ از دیدِ من اتفاق خجستهایست که دربارهی پیامدهایش باید نشست و فکر کرد.
درعین حال، آنچه برای چهارسال آینده حدس میزنم (مشروط به اینکه ریاستجمهوری محمود احمدینژاد موردِ توافق همگانی قرار گیرد) آن است که صحنهی سیاستِ ایران دستخوش «وضعیتِ ونزوئلایی» خواهد شد. مشخصاً از این جهت که: محمود احمدینژاد به خاطر اعمال سیاستهایی که بیشتر تودهگراست تا آنکه «منافع طبقاتِ برخوردار شهری» را تامین کند؛ تحت فشارهای سخت این طبقه قرار خواهد گرفت که بخش بزرگی از «طبقهی متوسط شهری» را هم به کمک و همپیمانی فراخواهد خواند. حتا چهبسا در نتیجهی اجرا و پیگیری چنین سیاستهایی؛ هرچند که مجلس ایران مجلسی حزبی نیست، اما یکیدوبار، تا حد سقوط کابینه هم پیش برود.
● درهرحال، چیزی که روشن است این است که:
او نخواهد توانست به آسانی چهارسال نخست حکومت کند. چراکه با توجه به رای بالای موسوی و حمایت جدی هوادارانش از وی در خیابانها؛ امکانِ حذف و طرد سیاستمردان رقیبش نیز از وی و همفکرانش سلب شد.
تظاهرات خیابانی طرفداران نامزد «چپ دموکراتنما» اگر هیچ نتیجهای دربر نداشته باشد، دستکم آنها را به عنوان «وزنهای موثر و غیرقابل نادیده گرفته شدن در مناسبات صحنهی سیاست در ایران» حفظ کرد. اگر چنین نمیشد، آنان برای مدتها، هیچ آیندهای در این صحنه نمیداشتند.
«تعادل بخشیدن به وضعیتی که رو به بیتعادلی جدی میرفت» و خطراتی که چنان وضعیت محتملی در برداشت؛ فقط یکی از آن اتفاقات خجستهایست که برای اعتراضاتِ اخیر قائلم. چیزی که مانع آن میشود که نظامیان حاکم، به قلع و قمع حریف و گرده کشیدن از ایشان بپردازند و یکهتازی کنند.
همین اندازه هم؛ برای «چپ دموکراتنما» که در وحشت از «طرد و حذف» میسوخت (و حق هم داشت)، غنیمت است!
---------------------------
منبع
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=556