تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک...

 

سلام! با یکی از دوستان صحبت میکردیم ماحصلش شد گفتگویی که در زیر می بینید! چون بحثهای متفاوتی مطرح شد خواستم بذارم رو وبلاگ بقیه دوستانم نظر بدن! ممنونم! ضمنا گفتگوی این دوستمون با خطوط تیره اول صحبتشون مشخص شده و صحبتهای بنده هم که با اسم باران! ممنون  و مهدوی باشید و بمانید...

*****************************

- رهبر نماينده خودش رو نمي تونه عزل و نصب کنه

- با بزرگان نظام هم کاري نداره

- هر چي دزد و ... هم شدن سياستمدارو بزرگ

- به هيچکدومشم نمي تونه دست بزنه

- احکام حکومتي هم که نمي شه بده

- چون بايد راي مردم باشه و نبايد در هر چيزي دخالت کنه

- پس چي مي تونه؟

- آيا اين مي شه رهبر مسلمانان جهان

- ببخشيد ها مدتيه سوالاتم زياد شده

- اونم باعثش وضع مملکته

- و زياد شدن دزدان و راهزنان

baran): ميدونيد به نظر من مشکل چندتا چيزه!

baran): اما مهترين مشکل کشور ما ميدونيد چيه!

baran): اينه که از بس معلوم نيست چي به چيه

baran): با هرکي هم برخورد کني

baran): بيشتر مهم ميشه تا زمين بخوره

baran): فرقم نداره سياسي باشه اقتصادي باشه

baran): کافيه بلندگو داشته باشه !!فضاها سازي خيلي زياد شده

baran): شما نيگاه منتظري رو حضرت امام خودش کنار گذاشت اونم با چقدر حوصله و سعه و صدر و اينا

baran): اونم توسط امامي که هرکي رو کنار ميذاشت مي پيوست به زباله دان تاريخ!

baran): اما همين بلندگوها دوباره براي خيلي ها زنده کردن منتظري رو!

baran): کرباسچي مثلا محاکمه شد

baran.): بلندگوها کردنش مدير لايق!

baran): اصلا تو کشور ما شده افتخار!

baran): هرکي نظام باهاش برخورد کنه بزرگ شه! البته اونا که بلندگو دارن!

baran): چه برسه يه امام جمعه رو بذاري کنار که شايد تو حالت عادي ضررش متوسط باشه

baran): اما همين که کنار بره مهم ميشه

baran): مثل سايتهاي فيلتر شده و قيلمهاي ممنوع شده ميمونه

baran): فکر ميکنم خيلي چيزا دست رهبر رو بسته!

- خوب شاه تو خاطراتشم همين رو گفته بود

-  ولي اون عيب داره اما اين وضع عيبي نداره

baran): نه اينم عيبه

baran): اما عيب شاه اون نبود

baran): امثال من شاه رو چون طاغوت ميدونم ميگم بايد سرنگون ميشد

baran): وپرنه مشکلات فقر و اينا با اصلاح هم شدني بود!

- طاغوت يعني چي؟


baran): ببينيد خدا ميگه ما بايد همه چيزمونو قضاوتها مونو حکومتمونو کلا همه چيزمونو ببريم به فقيه عرضه کنيم

baran): البته نماينده خدا که ميشه امام معصوم که امام معصومم ميگه در غياب من بريد پيش فقها!

baran): حتي اگر در حکومت نباشن و نتونيد فقها رو به حکومت برسونيد

baran): بايد براي همه چي بريد پيش اونا نه غير اونها!

baran): غير اونها چون به خدا وصل نيستن

baran): نه اينکه ادمهاي بدي باشن

baran): مثلا قانونهاشون و فلسفه شون به خدا وصل نيست ميشن طاغوت

baran): اصل اول اينه که نبايد طاغوت باشه

baran): حالاخب حکومت اسلامي هم بايد بره به سمت اسلام و اينا

- شما به کلماتش نگاه مي کنيد من به خروجيش

baran): اما حکومت طاغوت هرچي هم دادگستر باشه ما نمي تونيم بهش دل ببنديم

baran): اين يه اصل مسلمه!

- من مي گم خروجي اين با اون دره يه چيز مي شه

- حالا اون وصل بود يا نبود

- خروجيش چيزي مشابه الان بود

 

 

- در ضمن

- امام بارها به شاه توصيه کرد که از راهت برگرد و فرصت مي داد

- و وقتي برنگشت قيام کرد وگرنه اگه بر مي گشت و به وضعيتها مي رسيد شايد قيام هم لازم نيود

baran): نه اتفاقا ببينيد

baran): امام ميگفت به شاه برگرد يعني چي؟

baran): يعني مثلا نون رو ارزون کن؟

baran): امام مي گفت يعني به اسلام برگرد

baran): شاه هم اگر ميخواست به اسلام برگرده خيلي از اختيارات رو بايد ميداد فقها!

-  نه مثلآ مي گفت نوکري آمريکا رو نکن

baran): اصلا فلسفه حکومت بايد عوض ميشد!

baran): نه

baran): اينها همه فرع بود!

baran): اصل بر مبارزه با طاغوته

-  ولي فقها مي گن

- امام مبدع و مبسط نظريه ولايت فقيه بود

-  بعني خودش ارائه و بسط داد

baran): ارائه نه اما بسط داد

- فقهاي قبل از ايشون اين نظريه رو نداشتن

- من از خود فقها شنيدم

baran): خب نظريات متفاوته اما قبل از ايشونم فقهايي بودن مثل مرحوم ناييني و قبل از ايشون هم منتها به صورت پراکنده!

baran): اما ايشون جمع آوري کرد و بسط داد

- پس اجماعي نداشته

baran): اونهم بر طبق روايات موثقه رسيده از امام زمان ()ع

- در شمن خيلي از فلاسفه و حتي اقا به حکومت شاه عباس اردات خاصي دارند

- چون عادل بود

- ولي فقيه نبود

baran): ارادت نه به اون معنا اما خب چون براي ايران خيلي کار کرد

baran): اباد کرد ايران رو اون فرق ميکنه

baran): اما بحث ولايت فقيه خيلي پيشرفته تر از بحث سقوط طاغوته!

baran): ولايت فقيه يه جنبه اش حکومته!

- از نظر شما اگه مملکت رو به فلاکت بره و نه فقط فقر که همه جور گناهي هم توش موج بزنه اما بر مصدر کار ولي فقيه باشه

- اون حکومت خوبيه؟

baran): نه من اينو نميگم!

baran): من تو جمهوري اسللامي سوختمو ساختم!

baran): اينا که حکومت اسلامي رو به اين روز کشيدن به نظر من بيشتر همه پيش خدا باس جواب بدن

baran): اما من ميگم مثلا بين شاه که اينجوري بود و اينام که اينجوري ان

baran): اين ارجح تره اونه چون لا اقل يه جاييش در راسش يه ادم فقيه سالم وصل بخدا هست

baran): اما اگر خداي نکرده ولي فقيه هم سالم نباشه ظاهر که ديگه ملاک نيست!

-  ولي من دارم به اين نتيجه مي رسم که برعکس بهتر بود

- اونجا نارسايي مي ديديم

- مي گفتيم تقصير شاهه

حالا بگيم تقصير کيه؟

- نائب امام زمان؟!

- من به شدت به يکي بودن دين و سياست معتقدم اما نه اين سياست و نه اين طور ديني که بشه کلاه شرعي

 

- برا اين دين و اين سياست همون بهتر

- که دين و سياست از هم جدا باشه

- و شايد همون بهتر که طاغوت اون بالا باشه

- تا وقتي دل من يا امثال من مي لرزه

- از دين نلرزه

- از حکومت بلرزه

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 1:42 توسط ::باران::


سجاده ام کجاست؟
می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم
این دل گرفتگی مداوم شاید
تأثير سايه ی من است
                       
که این سان
                                 
گستاخ و سنگوار
بین خدا و دلم ایستاده ام
سجاده ام کجاست؟

                        سلمان هراتی

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 23:55 توسط ::باران::


 

من محتاج نیست شدنم

من محتاج توام

خدایا !

بگو ببارد باران

که گویی شوره زار قلبم سال هاست که خشک مانده است

من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم

 

خدایا !

دیگر طاقت ندارم .

بگذار این خشک زار وجودم

این مرده قلب من دیگر نباشد !

این دیدگان دیگر نبیند .

بس است هر چه دیده اند .

بگذار این گوش ها دیگر نشنوند .

بس است هر چه شنیده اند .

بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند . بس است هر چه جنبیده اند .

 

خدایا !

دوست دارم تنهای تنها بیایم

دور از هر کثرتی

دوست دارم گمنام گمنام بیایم ، دور از هر هویتی .

خدایا !

اگر بگویی لیاقت نداری ، خواهم گفت لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشته ام ؟!

خدایا !

دوست دارم سوختن  ، فنا شدن ، از همه جا جاری شدن را
 و به سوی کمال انقطاع روان شدن ....

 

 « شهید احمدرضا  احدی »

-------------------------------- 

برگرفته از اینجا

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:55 توسط ::باران::


 

پروردگارا سه خصلت مرا از اینکه چیزی از تو بخواهم باز میدارد، و یک خصلت مرا با درخواست از تو ترغیب می کند آن سه عبارتند از:

امری که به ان فرمان داده ای و من در انجامش کندی کردم؛

 کاری که مرا از آن نهی نمودی و من به سویش شتافتم؛

و نعمتی که به من بخشیدی ولی در شکر گزاریش کوتاهی کردم!

اما انچه مرا بر در خواست از تو ترغیب میکند:

 احسان توست به آن که با نیت پاک به تو روی آورده، و از طریق خوش گمانی به درگاه تو آمده!

زیرا که تمام احسانهایت از روی تفضل است و نعمتهایت همه بدون سبب و بی سرآغاز!

 

**********************

پ.ن:

یک:فرازی بود از دعای دوازدهم صحیفه سجادیه.

دوم: اعیاد مبارک مخصوصا امروز ولادت امام سجاد که به همین خاطر توفیقی حاصل شد و با دعاهای شیرین و حیرت انگیز حضرت بروزیدیم!

سوم: یه تبریک خصوصی و ویژه برای دوست و ابجی گلم باران انتظار!! ایشالله همیشه و همه جا خوشبخت باشی! منتظر شیرینی هستیم و چشم براه زنگیدن در خونه مون جهت دریافت شیرینی گفته باشم!! یه تسلیتم به همسرت که دستی دستی زد خودشو بد بخت کرد!! بگو بابا اول هر چی یه تحقیق میکردی ما میگفتیم چی به سرت قراره بیاد! شنیدیم جوون خوبی بودی! خدا صبرتان دهاد ! ما میدونیم چی به سرتون اومده!!

چهارم: دوست عزیزمون جناب خبرگزاری اکینا!! تبریک میگم تولدتونو و اینکه مثل بنده تو هفده مرداد دنیا رو بدبخت کردید!! ایشالله تا صد سال دیگه همچنان دنیا بدبخت از حضورتان باشد! (این یعنی اینکه امروز تولد خودمم هست!! عقده شد برامون هیچکی تبریک نگفت!! البته بجز خان داداش!!)

پنجم: تولد هر انسان نشون دهنده ی اینه که خدا هنوز از انسان نا امید نشده!

ششم: سریال حضرت یوسف با اینکه خیلی ضعیف ساخته شده اما این قسمتش یه حرف خیلی خوب داشت!! اونجا که یوسف گفت بیچاره ان کسی که غیر از خدا بر کس دیگری تکیه کند!

هفتم: به قول دوستی زمان همه چیز را حل نمی‌کند.../ گاهی بهترین لحظه‌ها را با گذری،فنا می‌کند...

هشتم: یا هشت...

 

************************

بعد از تحریر:

* میگفت: ان الصلوه تنها عن الفحشاء و المنکر!

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 23:58 توسط ::باران::


 

خداوندا تو پناه منی وقتی راهها با همه وسعتشان تنگ میشوند!

یا علی مددی...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 5:18 توسط ::باران::


 

===========================

پ . ن :

۱.عید همه مبارک!

۲.احمد جان!!!!!!!!!!

اینجا زیاد پست خصوصی نمیزنم! اما اونقدر برای تو خوشحالم که دوست دارم باز هم موفقیتت رو تبریک بگم اینبار اینجا تو وبلاگم!!!!!!!!

برادر عزیزم.... امیدورارم همیشه و همیشه موفق باشی و خاطرات خوب زندگی ات تند تند تکرار بشه و همیشه شاد باشی....

موفقیتت رو تو آزمون سراسری تبریک میگم

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 2:29 توسط ::باران::


 بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن اب و زمین را چه خوب می فهمید     
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
مهربانی را به سمت ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای اینه تفسیر کرد
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کردهمیشه رشته ی صحبت را به چفت اب گره می زد...

 

========================

خبر باور نکردنی بود....

انگار دیروز بود... سالن دانشگاه ... پر از جمعیت...

 و مردی که فروتنی و تواضعش حیرت انگیز بود....

روحش شاد...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 2:12 توسط ::باران::


سلام.

مدت زیادی از زمانی که قسمت اول نقد بی وتن رو نوشتم میگذره. شاید به قول شما دیگه از دهن افتاده باشه! اما یه علت این تاخیر یه جور خود درگیری بود که نقد دوم رو چطور باید نوشت؟! آرام یا عصبانی؟! آخه بعضی وقتها وقتی آدم میخواد عمق یه فاجعه رو نشون بده هرچی آروم بگه کسی جدی نمی گیره! عصبی و خشنم بگی میگن طرف دگمه زود از کوره در میره چه میدونم دیدش کوتاهه! بعد این وسط چیزی که تو میخواستی بگی به قول دوستان مالیده  میشه! اول نقد بگم نظر من در باره داستان رمان و کلا ادبیات اینه که واقعا ادبیات یک وسیله است وچه بخوایم چه نخوایم روی یکی از سطوح لایه های فکریمون تاثیر میذاره البته این تاثیر گذاری بستگی به میزان تاثیر پذیری هر فرد هم داره! اما تاثیر ارام و خزنده و حتی بعضا انقلابی ادبیات در افکار عمومی پدیده ای نیست که بشه انکارش کرد!  بعضی رمانهاو نمایشنامه ها همونطور که گفتم تاثیر انقلابی و عمیق و البته زود هنگام داره! مثل اکثر رمانهای انقلابی نوشته شده در زمان انقلاب فرانسه. که بعضا بعضی هاشون رمان یا نمایشنامه نیستن یه جور سخنرانی سیاسی ان! از رمانهای به اصطلاح و عاطفی شون بگیر تا رمانهای اجتماعی... اما بعضی آثار هستن تاثیرشون آرام و خزنده است. بدون اینکه حتی ما بفهمیم. و به این علت هم هست که حساسیت در برابرشون کمتره! و البته خطرناکتر! نمونه این رمانها بی وتنه! در بی وتن علاوه بر قصه اصلی و شخصیتهای اصلی رمان یه لایه دیگه ما داریم می بینیم. و اون هم تاکید نویسنده بر یه جمله است که با تصاویر و جملات مختلف تکرار میشه! مهم نیته! یعنی شما در جای جای رمان به تلاش نویسنده برای اثبات این حرف بر میخورید! البته من نمیخوام بگم اینطور نیست که ما خودمونم داریم الاعمال بالنیات... منتهی در کنارش یه چیز مهمتر هم هست. همیشه به ما گفته شده که حسن فاعلی به اضافه حسن فعلی! اینه که عملو بالا میبره یعنی فقط نیت درست مساوی نیست با عمل درست. یه مثال میزنم دوستی خاله خرسه رو همه مون شنیدیم! موضوع خرسی که میخواست به خاطر تشکر از کسی که نجاتش داده بود مگش روی صورتشو بکشه! یعنی نیتش کاملا کمک بود! اما چیکار کرد؟! یه سنگ بزرگ برداشت زد تو صورت اون فرد طوری که خود فرد هم ناکار شد! خب ببینید نیت صحیحه اما ایا کار آخر عاقبت داره؟!

متاسفانه یک انحراف خیلی ظریف و مهم که سالهاست توی ذهن دین داران دارن وارد میکنن. که تو غرب خیلی موفق شدن اینجام کم کم داریم میریم اون سمت(البته اگر رد نشده باشیم تا الان!) اینکه که مهم اینه نیت ادم پاک باشه! اصطلاحا دلت پاک باشه! خب شما وقتی فقط این معیارت باشه از طرفی کسی که از نیت کس دیگه ای خبر نداره! خب امر به معروف مالیده میشه! چرا؟! خب معلوم نیست کار طرف بد باشه چون نیتشه که مهمه و دوم بنده شناس دیگری است!! خب یکی از فروع مهم دین که همون امر به معروف و نهی از منکره مالیده میشه که شده!! و  نتیجه بدترش بعد از این میاد یعنی تبدیل شدن دین به معنویت!! چون دین اثرات اجتماعی هم داره! هم دستور اجتماعی هم فردی ویکی از نتایج عمل به دین میشه معنویت فردی! که همش همین نیست! اما معنویت شامل دستورهای فردیه. و  ارمیا بشدت هم در ارمیای سال 74 و هم در بیوتن یک انسان معنوی هست نه مذهبی! که البته اینو نمیشه بهش خرده گرفت چون گاهی اوقات انسانها نیاز دارن ده سال یا بیشتر معنوی باشن تا بعد بتونن مذهبی باشن! یعنی اصلا مقدمه مذهبی بودن معنوی بودنه! و اشتباه دینداری در جامعه ما اینه که قبل اینکه معنوی باشیم خواستیم مذهبی باشیم یعنی بیشتر حواسمون به دیگران بوده تا خودمون. اما اینا دوتا چیزه یعنی هیچ منافاتی نداره که ادم هم میتونه معنوی باشه هم همزمان مذهبی! اما اینکه بیایم مذهب و دین رو کلا معنویت تعریف کنیم ظلمه به دینه! و متاسفانه در جای جای بی وتن این دیده میشه! و تازه بدتر هم هست مثلا حتی معنویت هم فقط طبق دستورات خدا بدست نمیاد! شما نگاه کنید اونجا رو که سوزی خونه رو ترک میکنه... ارمیا تو ذهن سنتی اش(؟!) سوزی رو توی مقنعه و چادر نماز تصور میکنه که در حال توبه است!! اما این دید سنتی ارمیاست... وقتی  به اون جنگل کذایی میرسه نویسنده بهش یاد میده لازم نیست ادم همیشه اونطور توبه کنه! میشه دیسکو ریسکو رو اورد توی جنگل اجرا کرد بعد پولهایی که نصیبت میشه سوزوند!! اینم یه جور توبه است! یه جور مجازات خود با تکرار گناهی که چیزی از اون عایدت نمیشه! و اینجا نیمه ذهن سنتی ارمیا دوباره با این معنا آشنایی جدید تری پیدا میکنه مهم اینه نیتت چی باشه! صورت و تجسم عملت به نیت بستگی داره! البته قبلا توی دیسکو ریسکو یه بار دیگه نویسنده  به ارمیا نشون داه بود که نماز اون و دیسکو ریسکوی سوزی یه صورت و تجسم دارن چون نیتشون شبیه همه!! نویسنده از اینم جلو تر میره!! اونجایی که با ظراقتهای مختلف ثابت میکنه که البلا للولا =« آلبالا لیل والا » اگر نیتت یکسان باشه فرق نمی کنه از چه واژه ای استفاده کنی!! و یک جا از زبون شهید یعنی همون سهراب که فصل الخطابه حرفهاست. چون بالاخره سهراب عند ربهم هست اونورم دیده  پس چیزایی که میگه نمی تونه درست نباشه!! دارای صحته کامله! چون مشاهده کرده و داره میگه!! بله یک جا از زبون سهراب میگه (نعوذ بالله) اصلا شاید اگر حضرت ابوالفضلم بود خودش همین رو میگفت از کجا معلوم؟!

و برای اثبات این معنا نویسنده تیر خلاص رو شب قدر میزنه که ارمیا با گفتن یه ورد بی معنی!! چون نیتش مهمه نور از سرش بالا میره تا اسمون!! طوری که بقیه هم میتونن ببینن! حالا بگذریم از اینکه ارمیا شب نیمه شعبان رو تو دیسکو ریسکو میگذرونه و من خواننده هیچ وقت نمی فهمم اگر ارمی واقعا معذبه چرا نمیزنه بیرون! شاید مبهوت معناهای سنتی و مدرنه!!(که حتما همینه!! ) و اینکه تا حالا فکر میکرده دین یه چی دیگه است و سهراب توی دیسکو ریسکو داره مغز دین رو(که دیگه برگرفته از باورهای سنتی نیست) به ارمی نشون میده! و خلاصه جای جای داستان این چیزا هست اما ببینیم تاثیرش چیه! کسایی که ایمان محکمتری دارن و دین شناسی قوی تری شاید کمترین تاثیر رو میگیرن از رمان هر چند من معتقدم اگر کسی رمان رو میخونه(نه اینجاشو بذارید نگم!) خلاصه اینکه هرکسی با هر نوع شناختش از مذهب ممکنه یه لایه خیلی رقیق نشست اندیشه تو ذهنش ایجاد شه! اما منی که دین شناسیم ضعیفتره اینجوری داره بهم دین معرفی میشه! درسته اگر من دنبال شناخت دین هستم نباید شناختمو از رمان بگیرم!! اما واقعیت اینه که خیل عظیمی از ما شناختمون از اسلام و دین به طور کلی برگرفته از همه اطرافمونه! اینکه بخوایم بگیم نباید اینجوری دین رو بشناسن شعاره! چه بخوایم چه نخوایم تفکرات پشت هر چیزی در ذهن من نا آماده رسوخ میکنه! من شخصا بارها و بارها مواجه شدم با کسانی که برای اینکه چرا مثلا نماز صبح رو باید بلند شیم فلان موقع بخونیم سوال دارن. بعد یه عده که میخواستن علم و با دین اشنایی بدن اومدن شروع کردن که بله اقا نماز صبح عین ورزش صبحگاهیه تاثیرات روانی(توجه کنید روانی نه روحی) آنچنانی داره نمیدوم فشار خونو تنظیم میکنه! خب به خیال خودش داره ملتو جذب میکنه نماز صبح بخونن!! اما من نوعی از خودم میپرسم خب تمرینات یوگای ذهنم این چیزا رو داره علاوه بر اینکه مال 1400 سال پیش نیست و مدرنه!! خب اگه خدا به خاطر این چیزا میخواسته نماز رو تجویز کنه منم صبح یوگای ذهن کار میکنم با همه تمرکزم روی خدا. اصلش با خدا حرف میزنم!! مهم اینه که هم وصل باشم به بالا هم ورزشمو بکنم! توی بیوتن می بینید خوندن نماز فارسی و انگلیسی رو! خب حالا حتی اگر نویسنده بگه من مخالفم با خوندن نماز فارسی و انگلیسی، چطور طبق مبانی ای که عرضه میکنه مخالفتشو توجیه میکنه؟! اصل اینه طرف داره نماز میخونه! ما درون را بنگریم و حال را!! مهم نیتشه! تازه صورت عملشم نمازه! فقط زبونش فرق میکنه!! ببینید یه انحراف به همین سادگی و ظرافت که خیلی ها حتی ندیدیمش ارام ارام تفکرات رو به کجا سوق میده!! که حتی خود نویسنده هم شاید تصورش نرسه!!

و این خیلی ناراحت کننده و دردناکه! به یکی از دوستان هم گفتم بعضی قسمتهایی از بی وتن رو که میخوندم بی تعارف گریه کردم!! دوست داشتم آقای امیرخانی رو ببینم و بگم دست شما درست شما همون من او بنویسید که فلانی و بهمانی مات میته شهیدا! بیخیال این بشید که رگه ای هر چند نازک از مذهب تو رمانتون باشه!

میدونید دقیقا بی وتن از لحاظ ارائه مفهمومی چیزی شبیه هیاتهای مذهبی الانه است!! همین ها که داد خیلی ها رو الان در اورده! اوایل یادمه وقتی تازه این سبک تعریف از چشم و ابرو و اینا مد شده بود اگر ادمی که ده سال دیگه رو میدید گیر میداد به این قضیه همه باهاش به عنوان یه ادم دگم برخورد میکردن!! که بابا سخت نگیرین بالاخره اینا هزاران جوون رو با این روش میارن پای روضه امام حسین که معلوم نیست اگر اینجا نیان کجا میرن!! حالا بعد از گذشت چند سال به این نیجه رسیدن که بابا این جونها همون جاهای دیگه برن بهتره!! تا بیان جلسات مذهبی رو اینجوری ببینن! بی محتوا و منحرف از خط راستین!! هرچند که این هیاتها هم نیت بد که نداشتند!! حداقل خیلی هاشون نیتشون بد نبود!!

حالام خیلی ها میگن بابا خوبه امیر خانی هم بره مثل فلان و بیسار بنویسه؟! خوبه حالا با یه قلم پاک داره زیر پوستی مذهبم میاره توی جونهایی که شاید مذهبی هم نیستند! و همین کافیه(؟!) کاش اقای امیرخانی همین قلم زیباش رو میبرد طرف مشکلات اجتماعی و بیخیال معرفی مذهب میشد!! اگر که نهایت ارائه اش اینه که اعمال بالنیات!

 از خیلی جاهای دیگه رمان میگذرم!! که خط به خطش حرف داره! اونم زیر پوستی!! نقطه دردناکترش اینه که مثل همیشه قشرهای مذهبی تویی رو که داری این خطر رو گوشزد میکنی متهم به دگم بودنن میکنن و فک میکنن داستان رمان ندیدی! و بدیش اینه که نیت نویسنده هم این نبوده این کار رو سخت تر میکنه!! حرف اخر من با اقای امیر خانی و بقیه دوستان قلم بدستی که شجاعت نوشتن دارن اینه که اگر میخواید رمان وسیله ای باشه برای درست کردن افکار اسلامی!! تفکراتتون رو با اهل فنش در میان بگذارید که خدای نکرده نوشتتون بعدها نشه سر منشا بدعتها یا رواج بدعت ها! و اگر اینطوری نمیخواید لطفا در باره دین ننویسید! اصلا مذهبی ننویسید! که به قول ایت الله جاودان اینا حق الناسه! خدا{ امام} حسین اش رو در راه این دین فدا کرده که درست شناسونده بشه!! بعد ما براحتی بیایم یه صورت دیگه از دین نشون بدیم حالا به قول خودمون قشنگ دین رو بگیم!! حتی اگر باعث لغزیدن و انحراف فکری یک نفر بشه(؟!!) چی بسرمون میاد؟! و حواسمون باشه لغزیدنها یه دفعه ای نمیشه... کم کم پیش میاد و ممکنه خدای نکرده یه حرف ما محرک شروع لغزش یک فرد باشه!!

00000000000000000000000000000000000000000000000000000

شاهدی بر این مدعای ما قسمتی از نقد نوشته شده توسط دکتر سیامک بهرام پرور:

"نکته بعدی بازیهای زبانی هوشمندانه اثر است . کتاب سرشار است از بازیهای زبانی و جالب اینجاست که این بازیها فقط به بازیچه تبدیل نشده اند بلکه به تحرک متن و نیز بهره گیری مناسب از ظرفیتهای معنایی زبان تبدیل شده اند . به عبارت بهتر نویسنده با استفاده از این حرکتهای زبانی به خلق مفاهیمی رسیده است که گاه نتیجه زنجیره تداعی های درون متنی و بینامتنی ست و گاه حاصل خود این ارجاعات زبانی . مثلا « آلبالا لیل والا» که حکم یک ترجیع بند را در این اثر دارد به زیبایی با «البلاء للولاء» - هر بلایی نتیجه دوست داشتن است – گره می خورد و در نتیجه مخاطب و نویسنده و ارمیا با هم در می یابند که صورت ذکر اهمیت چندانی ندارد مهم نیتی ست که در پس ذکر نهفته است و به همین دلیل است که ارمیا شب قدر و ضربت خوردن مولا را در آمریکا با همین « آلبالا لیل والا » ی به ظاهر بی معنای سیاهپوستی می گذراند و جنون خود را رو به آسمان فریاد می زند . در همین جا می توانید به ارتباط شب ضربت خوردن «مولا» با « البلاء للولاء» نیز دقت کنید . "

البته ایشون این قسمت رو از نقاط قوت اثر میدونن چرا که بلکل عقیده دارند:

"بی شک امیرخانی بعد از این کتاب آماج نقدهای غیرمنصفانه بسیاری قرار خواهد گرفت . تم ایدئولوژیک آثار امیرخانی به ذائقه بسیاری خوش نخواهد آمد و روشنفکرنمایان عرصه ادبیات ، کتاب را به جرم همین « ایدئولوژی مدار» بودن ، متهم و محکوم خواهند کرد ! نکته اینجاست که ما هنوز درنیافته ایم که هنر مفهومی کلی ست که وظیفه اش خلق زیبایی ست و زیبایی مقوله ایست که «ایدئولوژی مدار» نیست . بستن چنین اتهامی به «من او» و « بیوتن» دقیقا مشابه رفتاری ست که با «طاعون» کامو می شود به جرم پوچ انگاری یا مثلا با «قلعه حیوانات» می شود به جرم مبارزه با توتالیتریسم !
در همه این رویکردها ان چه قربانی می شود زیبایی ها و هنرمندی های اثر است و از کف دادن فرصتهایی که به واسطه ادبیات ایجاد شده است . به نظر نگارنده حماقتی بزرگتر از این نیست که امیرخانی را متهم به دولتی نویسی بکنیم و اقبال کارهایش را نادیده بیانگاریم و جماعت مخاطب را کج سلیقه بدانیم !...این نظرگاه تنها سبب می شود که در جهل مرکب ابد الدهر بمانیم چرا که آن که خود را به خواب می زند به هیچ فریاد و تکانی از بیدار نخواهد شد !
"

که البته همونطور که می بینید ایشون رمان رو در راستای مذهبی بودن میدونن و خواهان این هستن به خاطر مذهبی نویسی ایشون متهم به دولتی نویسی نشه!

========================== 

 

پ.ن:

الف:راستی به نظر شما هم هنر مفهومی کلی ست که وظیفه اش خلق زیبایی ست و زیبایی مقوله ایست که «ایدئولوژی مدار» نیست؟!

ب: یکی از دوستان گفته بود "وتن" رگ قلبه نه گردن! کسی دقیق راجع به این میدونه؟!

پاسخ به کامتهای پست قبل رو بعدا میارم.

یا علی مددی...

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 14:47 توسط ::باران::


مدتها از وقتی که اخرین صفحه بیوتن رو خوندم میگذره! از همون موقع میخواستم دست به قلم ببرم و نقدم رو بنویسم! بر رمانی که... بگذریم... شاید گفتن خیلی چیزها فضای قضاوت نقد رو تحت تاثیر قرار بده!

اما مهم اینجاست که از اون موقع تا حالا نه دل یاری کرده برای نوشتن نه دست!

بهر جهت بی وتن نوشته شد خوانده شد و به چاپهای بعدی هم رسید و ذهن من ماند و چند نکته!

شاید کسی نباشه  که در لذت بخش بودن قلم امیرخانی و مهارت بی نظیریش برای روایت داستان تردید داشته باشه! حداقل من ندیدم! قلم امیر خانی در بعضی جاها از اثارش واقعا و بجد تحسین برانگیزه!

شایدم یه چیزی اون ور تحسین!

و شاید همین تنها انگیزه ی منه برای خوندن اثار امیرخانی!

================================= 

ارمیا شخصیت دوست داشتنی بسیاری از خوانندگان اثار امیرخانی: همون موقع هم بعضی از رفتارهای ارمیا برام پسندیده نبود! اما ارمیا فقط 18، 19 سال داشت و نویسنده اثر هم جوان بود! پس میشد از این درزها و تیکه های نچسب گذشت و ارمیا رو دوست داشت! کما اینکه هنوز شخصیت ارمیا برای من قابل هضم و دوست داشتنیه! هر چند هیچ وقت از مرگش خوشم نیومد!(مرگ که نه پایان داستانش!!) به نظرم یکی از ضعف های امیر خانی اینه که داستانهاشو میخواد کلیشه ای تموم نکنه اما خوبم تموم نمی کنه! یعنی بیشتر اخر داستانهاش حیف میشه! برای همین داستان کوتاهاشو خیلی دوست نداشتم! (البته ببخشید گفتم ضعف! فک کنم ادب استاد شاگردی رعایت نشد ولی نمیدونم چی بگم. شاید باید بگم اقای امیرخانی به نظرم برای پایان دلپذیر دادن به داستانهاش میتونه خلاقیت بیشتری نشون بده. بازم ادب رعایت نشد!! گریههههههه!! یکی نیست بگه تو خودت دوخطم نمی تونی بنویسی مدعی شدی؟! )

 

من او : رمانی که فقط به خاطر ادبیاتش دوستش دارم و به خاطر لحظه های بعضا نابی که هنرمندانه افریده شده! وگرنه داستانش رو اصلا نمی پسندم!! و البته بعضی تیکه هاشو مثل همیشه فصل آخر رو مثلا!! و البته دختر ابوراصفی که الا بختکی دارای دو قلب میشه!! یه جوری خیلی نچسبه! بگذریم که نقدها هم داریم به من او!

 

ازبه و داستانهای کوتاه امیر خانی هم به نوعی نقد داریم بهشان!

 

و حتی داستان سیستان! که البته اثر به یاد ماندنی و قشنگیه اما ما باز هم نقد داریم!!(کوتاه بیا نیستیم!!)

 

اما با همه اینها بی وتن یه چیز دیگه است! هر چند امتداد فکری رمانهای قبلیه! اما خیلی داغون تره از لحاظ فکر پشت داستان!

 

================================

 

یک رمان رو شاید از چند لحاظ بشه نقد کرد : یکی ادبیات و هنر نویسنده است در پرداخت رمان و شخصیت و چه و چه... که من نمیخوام خیلی تو این زمینه وارد شم. و دیگری هم تاثیر فکر ی ای هست که هر ادم ممکنه کم یا زیاد از خوندن یک رمان بگیره که اینم خودش دو نوعه یکیش همون تاثیر های زودگذره که اسم عامیانه اش میشه جوگیری!! یکی هم تاثیری هست که در واقع در ضمیر ناخوداگاه و لایه های درونی تفکر ادم میذاره و حتی خود ادم متوجه نمیشه که یک رمان حتی میتونه اساس شخصیت فکری شو تغییر بده!

 

..... اولین چیز نگران کننده برای من! تعریف زن از دیگاه شخصیت مثبت امیر خانی یعنی ارمیا! ارمیا با اینکه برای ما نماد انسانهاییه که خدا و رضایتش رو بر همه چی ترجیح میده! و با سن کمش تکیه فقط بر تاثیر و موثر بودن خدا داره ولا غیر!! (تو بعضی سکانس های ارمیا بشدت این طرز تفکر مشهوده مخصوصا توی دانشگاه و غیره)  و خلاصه برای ما نماد شخصیت خاصی هست... بعد این ارمیا ارمیتا رو می بینه توی بهشت زهرا! با مانتوی ساده گل بهی! و باهاش حرف میزنه آرمیتا گریه میکنه! و ارمیا به این نتیجه میرسه که شریک زندگیشو پیدا کرده! و نویسنده هم توضیح میده که عشق این حرفها رو برنمیداره اگر بر میداشت ارمیا میرفت مثلا خواستگاری فلان دختر مثبت و غیره یا شیخ صنعان چه و چه نمی شد!! یعنی معیارهای ارمیا برای عاشق شدن همون معیار خشیه یا شیخ صنعان یا اصلا عشق معیار نداره(؟!) پس ادم عاشق چی میشه؟! من همیشه فکر میکردم هر چه انسان مثبت تر بشه عاشق چیزهای بهتر با معیار های بهتر میشه. شیخ صنعان اگر عاشق دختر ترسا شد به این معنی نبود که عشق این حرفا رو بر نمیداره به این معناست که ممکنه توی عبادات شیخ نقصی هست و خدا با این امتحان بهش ثابت میکنه که هست! وگرنه اگر اینجور بود که ادم هرچی نماز بخونه و سیر و سلوک بکنه نخواد با خشی فرق بکنه که همش باید دست به دعا بود که فلان علامه یا استاد اخلاق یا چه و چه سر راهش دختر مانتو گل بهی نبینه! شاید الن همه بگن من دارم سخت گیری میکنم و این حرفها! اما واقعا برای من قابل درک نبود ارمیا با چه تعریفی از عشق کسی مثل آرمیتا رو انتخاب میکنه؟! خب البته من جای ارمیا نیستم! بازم به جانی که یه کم بیشتر میفهمه میگه من میخواستم یکی رو بگیرم که مثل خودم باشه!!

..... اما توی رمان چند جا هست که نچسبه و به نظرم استفاده از قیاس و تعمیمه که ناجوانمردانه هست و البته چیز دیگه ای هم که هست امیر خانی شدیدا به نا امیدی دامن میزنه جای اینکه امید رو بخواد زنده بکنه! در مورد اول مثلا ارمیا نماد یه شخصیتهای خاص ذهن ما... من اول که رمان رو شروع کردم تو قسمتهای توی فرودگاه که خشی از سرزمین فرصتها میگفت گردنم رو راست میگرفتم و با یه حس غروری میگفتم اینا ارمیا رو نمیشناسن! حالا خواهند دید که ارمیا چطور همه اونچیزی که از دنیای با عظمتشون داره کنار چشمشون ذلیل میکنه! اما این ارمیا بود که شکست! توانایی دفاع نداشت! ارمیا!مدرن و سنتی شده بود... و دلم سوخت برای همه اونهایی که ارمیا نمادشونه و یاد اورشونه و امیر خانی غرورشون و عزتشونو تو داستان شکست!

دوم شخصیت حاج مهدی! به نظرم جفا به همه کسانی بود و هست که با وجود همه مرارتها و بی معرفتی هایی که در حقشون شده و میشه هنوز درس نفی سبیلی که تو مدرسه جبهه یاد گرفتن یادشون نرفته ... و به خاطر اینکه اینجا میگن "یا دولت"!! نذاشتن برن یه جایی که میگه یا خودم!! چون از اولم برای تحویل گرفته شدن "یا دولت" نبوده که رفتن جنگیدن!! و هنوزم میگن البلاء للولا و گوشه کنارهای وطنشون جای اینکه از شرایط بخوان فرار کنن اخرین تلاشهاشون و اخرین نفسهای قدسی شون رو دارن به ما میدن! حاج مهدی همه اونها رو له کرد! همه شونو!