تکلیفِ روزهای مرا روشن آفرید...

*************
اصل نوشت:شب و روز دحو الارض است!

*************
اصل نوشت:شب و روز دحو الارض است!
از علی (ع) از راز قضای خداوندی پرسیدند فرمود : راه تاریکی است آن را نپیمایید و دریای عظیمی است خود را در آن نیاندازید و راز سربسته خداوند سبحان است خود را خسته نکنید و مرنجانید .
برگرفته از کتاب غررالحکم
...........................
اینجا فقط برای تو باید می نوشتم!!
رفرش میکنم...
من بعد حواسم جمع تر...
******
دوست دارم اینجا را...http://saharyar.blogfa.com/
اولین نکته ی جالب، متن اطلاعیه ی دفتر آقا ست که ساعت 22:30 روز شنبه صادر شده است. توجه کنید:
رؤيت هلال ماه شوالالمكرّم... براي رهبر معظّم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنهاي مدظلّهالعالي محرز گرديده و معظّمٌ له حكم به عيد فطر بودن فردا يكشنبه 29/شهريور/1388 فرمودند.
یادم نمی آید سال های قبل آقا "حکم" کرده باشند. تا آنجا که می دانم در همه ی موضوعات حکم کردن ایشان (نه صرفاً اعلام احراز رویت هلال) برای تمام مقلدین دیگر مراجع و حتی خود مراجع دیگر، الزام آور می شود. به صورت خاص در استفتائات رویت هلال که سایت آقا منتشر کرده، در جواب استفتاء 841 پیرامون اختلاف علما در رویت هلال آمده است:
اگر حاكم شرعى حكم به ثبوت هلال نمايد، حكم وى حجت شرعى براى همه مكلفين است و بايد از آن پيروى كنند. (امام هم در مسئله ی 1731 شان هم همین نظر را دارند).
ماجرای تحریم استعمال توتون و تنباکو هم که معروف است. وقتی مرحوم میرزای شیرازی "حکم" کردند به تحریم، حکومت قاجار سعی کرد دیگر مراجع طراز اول وقت -که طبق فتوای خودشان قائل به حرمت استعمال توتون و تنباکو نبودند- فتوای خودشان را اعلام کنند. اما همه گفتند وقتی میرزا حکم کرده، حکم او برای ما هم نافذ است.
به وب سایت های مراجع مراجعه می کنم. در واقع آقایانی که معروف به مرجعیت اند. قبل از ذکر ادامه ی ماجرا، یک نکته ای را ذکر کنم. می دانید مرجعیت و القاب آیت الله و آیت الله العظمی مثل مدارک تحصیلی دانشگاهی نیست! از میان مجتهدین جائز التقلید یک عده که مردم به آنها مراجعه کنند، معروف می شوند به مرجع. آقا در بیانات خواندنی و مهمی که بعد از رحلت آیت الله اراکی داشتند، گفته بودند: «اگر شما امروز به قم برويد، حداقل صدنفر را مى توانيد پيدا كنيد كه مى شود اسم شان را فهرست كرد و گفت اين آقايان جايزالتّقليدند. علماى شايسته مرجعيت، حداقل صد نفرند».
از آقایانی که معروف به مرجعیت اند، نظر 11 نفر دیگر -جز آقا- را پیگیری کردم.
آقای جوادی آملی در سایت شان امروز را عید اعلام کرده بود. آقای مظاهری هم که امروز در اصفهان خودشان نماز عید را اقامه کرده بودند. آقایان موسوی اردبیلی و صانعی هم در سایت شان دوشنبه را عید اعلام کرده بودند. سایت آقای لطف الله صافی گلپایگانی هم اعلام کرده بود که هنوز رویت هلال بر ایشان محرز نشده، و اگر بشود در سایت اعلام می کنند.
در سایت آقایان مکارم، سیستانی، وحید خراسانی، و علی صافی گلپایگانی (وارث مرحوم آ.بهجت) هم چیزی اعلام نشده است. سایت آقای نوری همدانی هم خراب است.
تماس گرفتم با دفتر آقای لطف الله صافی گلپایگانی.
- طبق نظر آقای صافی امروز عید نیست؟
- نه. بر ایشان محرز نشده.
- ببخشید، این که آقای خامنه ای حکم به عید بودن کرده اند، لازم نیست مقلدین آقای صافی و دیگر مراجع هم پیروی کنند؟
- خیر. توجه کنید؛ این در صورتی بود که ایشان حکم می کردند. بله، در آن صورت همه ی مقلدین و حتی خود آقایان مراجع هم باید پیروی می کردند. اما این که اعلام عید کنند، کفایت نمی کند.
- ایشان حکم کرده اند. من اطلاعیه ی دفتر آیت الله خامنه ای را از روی سایت شان خدمت تان بخوانم...
- (ایشان با تعجب : ) گوشی دست تان بروم از آقا سوال کنم. (بعد از چند دقیقه : ) آقا تشریف نداشتند. شما از دفتر دیگر مراجع بپرسید، چون آنها هم عید اعلام نکرده اند.
با دفتر آقای سیستانی تماس می گیرم. می گویند «از نظر ایشان امروز عید نیست». تکلیف حکم آقا را می پرسم. می گویند «در هر حال نظر ایشان همان است که گفتیم». دفتر آقای علی صافی گلپایگانی هم همین جواب را می دهند.
دفتر آقای وحید خراسانی هم می گویند امروز عید نیست. و در جواب پرسش از نظر ایشان درباره ی حکم آقا، می گویند «از نظر آقای وحید، حکم حاکم شرع بر دیگر مراجع و مقلدین شان نافذ نیست. مرحوم آقای خویی هم همین نظر را داشتند. نافذ بودن حکم حاکم شرع، نظر بعضی مراجع مثل امام و رهبری است».
اما دفتر آقای نوری همدانی جواب می دهد «وقتی اعلام شده عید است، عید است دیگر!».
تماس با دفتر آقای مکارم شیرازی میسر نمی شود. سایت اینترنتی ایشان هم گرچه خبری در تأیید یا رد عید نمی زند، اما از ظهر، در قسمت تقویم روزش -در صفحه اصلی- «عید فطر» را به عنوان مناسبت امروز درج می کند. پسر ایشان هم در مصاحبه ای همین موضع مبهم را حفظ کرد که البته از سیاق صحبت ایشان به نظر می رسد که از نظرشان امروز عید نیست.
سایت مرحوم آ.فاضل لنکرانی هم اعلام کرد «بر طبق مبانی فقهی مرجع راحل حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی رضوان الله علیه روز یکشنبه عید سعید فطر می باشد».
قصدم ارائه ی گزارش بود، نه جمع بندی و نتیجه گیری. اما وقتی به جمع بندی نظرات آقایان توجه می کنم، یک نکته ی جالبی توجه ام را جلب می کند؛ مطابق آنچه ذکر شد، مراجع فوق الذکر را در سه دسته می توان ذکر کرد:
1- آقایان صانعی و موسوی اردبیلی.
2- آقایان سیستانی، وحید خراسانی، مکارم شیرازی، لطف الله و علی صافی گلپایگانی.
3- آقایان خامنه ای، جوادی آملی، مظاهری، نوری همدانی، فاضل لنکرانی.
اگر از دسته ی اول صرف نظر کنیم (و مواضع آن ها را ناشی از موضوع دیگری بدانیم) -که صرف نظری منطقی است-، سایه ی سنگین امام (ره) است که به طرز روشنی احساس می شود. دسته ی سوم همه شاگردان امام هستند، و دسته ی دوم همه شاگردان امام نیستند. به نظر می رسد تفکیکی که مشاهده می شود، بیش از این که به اختلافات جزئی فقهی، و اختلاف گزارش های هیئت های رویت هلال مراجع، مربوط باشد، به اختلاف نگاه در موضوعات اساسی تر مربوط است.
-------------------------------
پی نوشت: آیت الله علم الهدی: اگر مرجع تقليدي به عيد بودن دوشنبه حكم داده، خلاف فتاواي خود اوست.
از اینجا:
http://e-hadisenafs.blogfa.com/post-73.aspx
******************
بعد نوشت: » فوری// میرحسین موسوی توسط لباس شخصیها کشته شد
ای جالوت/ فلسطین پر از داوود است/ بدون زره و شمشیر/ اما با سنگهایی در مشت....
مهندس اسفنديار رحيم مشايي،مشاور و رييس دفتر رييس جمهور، 28 نکته را در خصوص ترکيب کابينه دولت دهم و برخي مسائل حاشيه اي آن به رشته تحرير درآورده که اين نکات به شرح ذيل منتشر مي شوند: |
سلام
خیلی مطلب هست که میشه نوشت و بعضا باید نوشت!!
این روزها بیشتر میخوندم و احتمالا نتیجه خوندن مطالب اکثر دوستان بشه یه مطلب ناپیوسته که خدا توفیق بده بذاریمش اینجا!
آقا فرمود انصاف......
فعلا همین........
**************
گفت چرا یاران خود را نگه نمیداری؟
فرمود: انّها لکبیره الا علی الخاشعین....
سخنان سخیف و هتاکانه هادی غفاری را حتما شنیده اید و یا خوانده اید، هر چند اگر تا کنون نخوانده اید به دلیل اشاعه فحشا توصیه می کنم سراغش نروید.
غفاری در سخنانش می گوید: آقای خامنه ای! امام به من نگفت ولایت فقیه را نمی فهمی، اما به تو گفت! به تو گفت ولایت فقیه را نمی فهمی!!
بسیاری کنجکاو شدند که ببیند جریان از چه قرار است، شاید اگر صدر اسلام بود و سخنان امام مکتوب و جمع آوری و حراست نمی شد، حرف ابوهریره ها باور می شد، اما مراجعه به صحیفه نور سیه روی می کند آن را که در او غش است؛ امام خمینی خطاب به امام خامنه ای می فرمایند:شما را چون برادرى كه از مبانى فقهى مـربـوط بـه ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى كنيد، مى دانم.
متن کامل نامه امام به آقا
بسم الله الرحمن الرحيم
جـنـاب حـجـت الاسـلام آقـاى خـامـنـه اى رئيس جمهور محترم جمهورى اسلامى دامت افاضاته ، مـرقـوم شـريـف جـنـاب عـالى واصـل و مـوجـب خـرسـنـدى گـرديـد. ايـن جـانـب كـه از سـال هـاى قـبـل از انـقلاب با جناب عالى ارتباط نزديك داشته ام و همان ارتباط بحمدالله تـعالى تاكنون باقى است ، جناب عالى را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى دانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى مـربـوط بـه ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى كنيد، مى دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نادرى هستيد كه چون خورشيد روشنى مى دهيد.
مع الاسـف جـمـهورى اسلامى و سران محترم آن به جرم اسلام خواهى و بسط عدالت اسلامى در جـهـان مـورد تاخت و تاز تبليغاتى جهانخواران شده اند و مثلا اگر بگويند آفتاب روشن اسـت ، فـردا تـبـليـغـات جـهـانـى بـه شـرح و تـفـصـيـل و تـوجـيـه و تحليل پرداخته و جمهورى اسلامى و ياران آن را به طورى محكوم مى كنند و چون آشنا به فـقـه اسـلامـى و بـه مـلت فـداكـار اسـلام و ايـمـان راسخ آنان نيستند، بسيارى از اوقات تبليغات آنان به نفع جمهورى اسلامى تمام مى شود.
و البـته ما متوقع نيستيم كه با قيامى كه بر پايه اسلام عزيز نموديم و (نه ) به شـرق و غـرب و عـمـال آنها گفته ايم ، آنان به ما و شماها و به ملت عزيز جان بر كف ما بـارك الله بـگـويند. و خوشبختانه اخيرا در همين موضوع حدود ولايت فقيه نويسندگان و گـويـنـدگان متعهد و آگاه به مسائل اسلامى ، مساءله را در مجالس و روزنامه ها تا آن جا كـه ديـدم مـورد بحث قرار داده كه من از تمامى آنان تشكر مى كنم و اميد است ائمه ى محترم جـمـعه و بويژه امثال جناب عالى كه در ميان مسائل دست توانا داريد، مساءله را تعقيب و در خـطـبـه هـاى نماز جمعه اذهان ناآگاهان را روشن و زبان دشمنان اسلام را قطع فرماييد. و جـنـاب عـالى و مـلت بـزرگـوار خـواهـنـد ديـد كـه در اطـراف هـمـيـن نـامـه چـه شـيـطنت ها و تـحـليـل ها در رسانه هاى گروهى مخالفين اسلام و همدستان آنان خواهد صورت گرفت . در خـاتـمـه سـلامـت و سـعـادت جـنـاب عـالى را از خـداونـد خـواسـتـار و امـيـد اسـت امثال جناب عالى در مقاصد عاليه خود پيروز و سر بلند گرديد.
والسلام عليكم و رحمة الله
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 23/10/66 /// صحیفه نور - جلد 20

پلک صبوری می گشایی
و چشم حماسه ها
روشن می شود
کدام سر انگشت پنهانی
زخمه به تار صوتی تو می زند
که آهنگ خشم صبورت
عیش مغروران را
منغص می کند
می دانیم
تو نایب آن حنجره ی مشبّکی
که به تاراج زوبین رفت
و دلت
مهمانسرای داغ های رشید است
ای زن !
قرآن بخوان
تا مردانگی بماند
قرآن بخوان
به نیابت کل آن سی جزء
که با سر انگشت نیزه
ورق خورد
قرآن بخوان
و تجوید تازه را
به تاریخ بیاموز
و ما را
به روایت پانزدهم
معرفی کن
قرآن بخوان
تا طبل هلهله
از های و هوی بیفتد
خیزران٬
عاجزتر از آن است
که عصای دست
شکستهای بزک شده باشد
***
شاعران بیچاره
شاعران درمانده
شاعران مضطر
با نام تو چه کردند ؟
***
تاریخ ِ زن
آبرو می گیرد
وقتی پلک صبوری می گشایی
و نام حماسی ات
بر پیشانی دو جبهه ی نورانی می درخشد :
زینب !
سید حسن حسینی

علی ز همسفر نیمه راه می گوید
علی شکایت ما را به چاه می گوید:
"بیا دلا که ز مردم به خود پناه بریم
ز دست مردم نااهل سر به چاه بریم"
چه در طبیعت ما مردمان فراهم بود
که ما شفیق نبودیم و چاه محرم بود؟
رها شدیم و گرفتار زرق و برق شدیم
میان برکه مال و منال غرق شدیم
به ما که مرد خداییم کفر چیره تر است
قلوب خلق "لیل المبیت" تیره تر است
حکیم واصل حق گفته است:"این که منم
حجاب چهره جان می شود غبار تنم"
میان حق و علی خاک هم حجاب نشد
یکی ز مردم خاکی "ابو تراب" نشد
در این میانه یکی پاک و رستگار نماند
به چیز پلیدی مشتی گناهکار نماند
مکن شفاعت انان که رستگارانند
که مستحق کرامت گناهکارانند
بیا به خانه ی دل هل نزول کن اقا
بیا و خواهش ما را قبول کن اقا
به سر براهی ما احتیاجی ایا هست؟
سیاهی دل ما را علاجی ایا هست؟
نشانی ختم الله مان مجازی نیست
به نقش مهر جبین هایمان نیازی نیست
خدا گواست که من بوی یار می شنوم
صدای صیقل بر ذوالفقار می شنوم
میان باطل و حق چند استخاره کند؟
مگر که فکر مرا ذوالفقار چاره کند...
میان سینه ما خلق بی وفا .افسوس
برای حضرت مولا نمانده جا .افسوس
"علی علی" است به لبهایمان ولی پیداست
هنوز در شب دل هایمان علی تنهاست....
از قضا چند روز پيش در جمعي با يكي از همان دختران سبز، كه پيشتر اعلام كرده بودم به آنها راي خواهم داد!، و مدعي بودند از اعضاي فعال ستادهاي موج سبز بوده اند،هم صحبت شدم!... ايشان مدعي بود:«ما از قبل هم مي دونستيم تقلب بزرگي ميشه(و البته در جواب اينكه به چه دليل؟ فرمودند دليل نمي خواد كه! مشخصه تقلب شده!) و ما شكست مي خوريم. پس به ما گفته بودن بعد از اعلام نتيجه نهايي همه بايد نظام رو مجبور به پرداخت هزينه كنيم! اونهم با راهپيمايي هاي خياباني!» و در جواب اينكه چه كسي اين را گفته بود افزودند:«اين رو خيلي از ما ها مي دونستيم! كس خاصي هم به ما اينو نگفته بود!» و در قسمت پاياني عرايض مفصلشان فرمودند:«ببين برادر من! بحث ما اصلا موسوي نيست! اين مرتيكه(آقاي رييس جمهور رو مي فرمودن!) نيست! ما مي خوايم اين نظام نباشه! فكر كردين موسوي ارزش داره جون خودمونو به خطر بندازيم؟ من مي خوام اين آخوندا نباشن كه آزاد باشم! آزاد آزاد و...»
***
در اينكه چند درصد از هواداران آقاي موسوي كه در راهپيمايي هاي غيرقانوني بعد از انتخابات شركت كردند اين عقيده را داشتند من بي اطلاعم! اما ايشون حداقل دهمين نفري بود كه با من در اين مدت هم صحبت شد و نظراتي تقريبا مشابه با نظرات آخر اين خواهر سبزمان داشت!... از آن روز به اين فكر مي كنم:«فكر كنيم جمهوري اسلامي سرنگون شد!...بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟...»
***
اگر اغراق نكنم ساعتهاي متمادي به اين سوال فكر كردم!...نظام سرنگون شد! بعدچه؟...به هر حال نظام جمهوري اسلامي بعد از سرنگوني به يك رهبر يا جريان هدايتگر نياز دارد. اين رهبر از چند حيث قابل بررسي است!...
1: آمريكا يا انگليس يا يك كشور غربي ديگر كار را به دست خواهد گرفت! آيا دوست داريم سرنوشتمان همچون عراق و افغانستان و سودان و... شود؟ اين همه خون بدهيم كه جنايتكاران آمريكايي بيايند نفتمان را غارت كنند و ناموسمان را جلوي چشممان به يغما ببرند؟ امنيت ملي به درك! اين همه خون بدهيم كه سربازان بي شرف آمريكايي در شهرهايمان جولان دهند؟...اين است آزاديِ آزادِ آزاد؟
2: سلطنت طلبان خارج نشين دورمانده از قدرت، مجدد كار را بر عهده خواهند گرفت! غلامرضا يا عليرضا پهلوي!! فكر كنيم!! اين مردك عياش لاقيد(غلامرضا) كه زن بارگي هايش در كل اروپا معروف است، بخواهد دوباره بشود پادشاه ايران!...يا يكي ديگر از همين قماش امثال اينها، يا صور اسرافيل ها و فلان و فلان!...حاضريم دوباره همين لاقيدان عياش بر سر كار آيند؟..اگر اين چنين است كه بدا به حالمان!...بايد در اين صورت به روح رضا شاه و محمد رضا شاه دو صدباره درود بفرستيم!!...
3: ضد انقلاب هاي خارج نشين! يك عده مثل همين مجاهدين خلق!...همانها كه تفنگ بر عقيده شان مي چربد و بسياري از كشور هاي دنيا آنها را در جرگه تروريست ها قرار داده اند! به هر حال اين سازمان حمايت رسمي خود را از اين آشوب ها اعلام نمود. و اتفاقا از آن گروه هايي است كه خيلي هم آماده است براي انجام كودتا هاي نظامي در صورت هرج و مرج وسيع در كشور...
4: رهبري ميرحسين موسوي! خود هواداران موسوي هم مي دانند شخصيت موسوي به هيچ وجه كاريزماي لازم را براي رهبر يك جريان شدن ندارد. يعني به محض روي كار آمدن موسوي به ساعت نخواهد كشيد كه يكي از از سه جريان اول(و به طور اخص جريان اول يعني آمريكا) وي را از اين مصدر پايين خواهد كشيد و خود زمام امور را به دست خواهد گرفت! چون اصولا به قول همين خواهرمان:« فكر كردين موسوي ارزش داره جون خودمونو به خطر بندازيم؟!» بله! شخصيت موسوي در همين حد است كه بتواند پياده نظام جريانات قدرتمند و جاده صاف كن باشد نه چيز ديگر! به هر حال موسوي بسته به اين نظام است!...و مسلما اربابان خارجي اجازه نخواهند داد جاده صاف كنشان كه به هيچ وجه هم كاريزماتيك نيست رهبري كشوري با اين درجه از اهميت را بدست گيرد!
5: در اين حالت هيچ فرد يا گروه مهم ديگري نيست كه كار را به دست گيرد! يعني انقلاب يا كودتايي كه فارق از شخصيت يك فرد خاص صورت بگيرد، چيزي جز رفتارهاي آنارشيست هايي نيست كه معتقد بودند دولت چيز بدي است!...پايان اين رفتارهاي آنارشيستي چيزي جز يك هرج و مرج بي پايان و نابود كننده نيست! چيزي كه وضع ما را در صورت وقوع از همه نظر جز وسعت جغرافيايي، به قرن ها قبل باز خواهد گرداند و ديگر نبايد نامي از كشور ايران به يادها بماند...چون بلافاصله به استانهاي كوچك تبديل خواهد شد و هر تكه اش غنيمت يكي از كشورهاي اطراف خواهد بود...
***
بله! صور فوق حقايقي غيرقابل انكارند!...متاسفانه!...در صورت وقوع هر كدام از اين شكلهاي انقلاب در ايران و سرنگوني نظام ايران، بدون شك اين كشور از لحاظ عدم توسعه به صدها سال قبل باز خواهد گشت... كه آنها كه خواهند آمد به فكر ما مردم نخواهند بود...بوي نفت همه را پاي سفره دعوت خواهد كرد... و آن چه البته بعد از آن به جايي نرسد فرياد است...هرج و مرج مطلق، ميوه نارس تمام اين آشوب ها بود...(و يا خواهد بود)...ياعلي
ماجرای دیدار دکتر احمدی نژاد با ایت الله جوادی آملی وهاله نوردر سالهای اخیر به یکی از حربه های اصلی جنگ روانی بر علیه دکتر تبدیل شد . حربه ای که هنوز نیز از آن استفاده می شود . مسئله ای که درک آن کاملا آسان بود اما با بازی های رسانه ای تبدیل به یک مسئله بغرنج و کلیدی شد . به پیشنهاد بعضی از دوستان عزیزم این پست را برای وجدانهای مهربان و مومن می نویسم .
برای درک مطلب سعی کنیم به این سوالات پیش وجدان خودمان جواب بدهیم :
سوال 1- آیا هر کدام از ما تجربه درک لحظات معنوی خاصی را نداشته ایم ؟
جواب : حتما داشته ایم زیرا "یومنون بالغیب" از اصلی ترین ویژگی مومنان است.
سوال 2 – آیا تجربه لحظات معنوی فقط محدود به مکان های خاصی است ؟
جواب : اگر چه مکان و زمان در درک حالات معنوی بسیار موثر است اما شرط اصلی مکان و زمان نیست.
سوال 3- آیا امکان دارد هر کدام از ما حالت معنوی خیلی عمیقی را احساس کنیم یا در زمانی پیوند نزدیکی را با یکی از ائمه درک کنیم یا مثلا حضور یک امام را در حادثه ای احساس کنیم؟
جواب : اگر امکان درک این حالات وجود ندارد چرا به زیارت مرقد امامان به مشهد کربلا ومدینه ومکه می رویم ؟
سوال 4- آیا اگر کسان دیگری هم که در مجلسی حضور داشته اند پیش ما بیایند و در این باره با ما سخن بگویند اشکال دارد ؟
جواب : گاهی دلهای زیادی یک حالت را همزمان درک می کنند و نیاز دارند آن را برای هم بگویند.(ما محرمان خلوت انسیم غم مخور ...با یار آشنا سخن آشنا بگو)
سوال 5 – آیا امکان دارد امام زمان در مجالس ما حضور پیدا کنند ؟
جواب : در روایات تصریح شده که بله امکان دارد و حتی وقتی امام اجازه ظهورپیدا می کنند بسیاری از مردم می گویند ما ایشان را بارها در بازارها دیده بودیم . بازار اشاره به مکانهای عمومی ست.(بر خاک راه یار نهادیم روی خویش ....بر روی ما رواست اگر آشنا رود )
سوال 6 - اگرما تجربه معنوی خاصی داشته باشیم و آن را با یک عالم دینی در یک مجلس خصوصی در میان بگذاریم اشکال دارد ؟
جواب : اگر عالم دینی محرم نباشد پس چه کسی محرم است ؟(که آشنا سخن آشنا نگه دارد)
سوال 7 – آیا کسانی که در مجلس خصوصی ما هستند مجازند این مطلب را بدون اجازه ما به همه جا اعلام کنند ؟ آیا درست است همه مردم از تجربه ما با خبر شوند؟
جواب : یقینا نه . زیرا اگر قرار بود این ادراک اعلام عمومی شود حتما در یک تریبون عمومی آن را اعلام می کردیم نه در یک مجلس خصوصی ! و ما هم مجاز نیستیم این کار را انجام دهیم .هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد .
سوال 8 – آیا اگر ما از طریق اعلام عمومی این " ادراک" بخواهیم برای خود اعتبار اجتماعی دست و پا کنیم اشکال دارد ؟
جواب : بله این کار شرعا و عقلا درست نیست و در مورد امام زمان هم صریحا این کار نفی شده است پس اگر هم محرم رازی شدیم نباید آن را به مردم اعلام کنیم و باید در برابر سوال خبرنگاران از کنار توضیح این مسئله رد شویم .نه تایید و نه انکار زیرا تایید باعث اعلام عمومی ست که شرعا درست نیست و انکار هم نفی یک ادراک درونی ست که مومن چنین نمی کند.
(با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ...تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی!)
حالا خلاصه ماجرای هاله نور:
آقای دکتر احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل توجه یا حضور امام زمان را درک می کنند . بعد از جلسه نیز یکی از سران کشور ها خود را به ایشان می رساند و می گوید : من هنگام سخنرانی شما هاله نوری در کنار شما دیدم . توجه کنید که هاله نور سخن دکتر نیست سخن یکی از سران کشورهاست . اما آنچه دکتر گفت این است که احساس کرده است در لحظاتی توجه حضار آنقدر به او جلب شده که از شدت توجه حتی کسی پلک نمی زند . (آیا امام زمان نمی توانند در قلبها و بدنهای مردم تصرف کنند ؟)
آقای احمدی نژاد در یک جلسه خصوصی با آیت الله جوادی آملی این مطلب را با ایشان به عنوان یک عالم دینی در میان می گذارد .دکتر سخنش را آرام می گوید همانطور که رازی را باید با محرمی در میان گذاشت .
کسانی ازین مجلس فیلم برداری می کنند و آن را در ابعاد گسترده پخش می کنند .و همراه با آن با سوال پیچ کردن دکتر سعی در بدست آوردن جواب نفی یا اثبات می کنند در حالی که شرعا دکتر موظف نیست در جمع مردم این مطلب را نفی یا اثبات کند . تکلیف الهی این است که این مطلب باید سر بسته بماند اما گروهی با اصرار و ایجاد موج و با بزرگنمایی این مسئله سعی در خرافی نشان دادن دکتر می کنند .
آیا دکتر احمدی نژاد در طول چهار سال ریاست جمهوری هیچ کار مهم و زیر بنایی برای کشور نکرد ؟
آیا مسئله اصلی کشور ما دراین چهار سال هاله نور است ؟!
چه کسانی این مسئله را بزرگنمایی می کنند و هدفشان ازین کار چیست ؟!
درک حضور امام زمان (درست یا غلط) آیا دکتر احمدی نژاد برای درک یک حالت معنوی مجرم است !؟
آیا امکان ندارد کسی یاری خداوند و امامان را در حادثه ای درک کند ؟؟
آیا دکتر احمدی نژاد خودش هاله نور را دیده یا یکی از سران کشور ها این موضوع را با ایشان در میان گذاشته ؟
آیا آن کسی که به دکتر گفته من هاله نوری دیدم مجرم است !؟
آیا دکتر احمدی نژاد برای اینکه احساس کرده امام زمان در آن مجلس تصرفی داشته اند مجرم است ؟
آیا دکتر احمدی نژاد برای تعریف کردن این مسئله خصوصی برای یک عالم دینی مجرم است ؟
آیا دکتر احمدی نژاد این مطلب را خودش اعلام عمومی کرده یا فتنه گران این کار را کرده اند ؟
آیا دکتر احمدی نژاد می خواسته با تعریف این ماجرا برای خودش اعتبار اجتماعی کسب کند !؟
آیا کسانی که این مطلب را پخش کرده اند از دکتر اجازه گرفته اند ؟
آیا بزرگترین انتقاد عملکردی به دکتر احمدی نژاد و بدترین جرم او در چهار سال اخیر
درک حضور امام زمان در یک مجلس است ؟؟؟
(فدای همتش گردم ... اگر جرمش همین باشد !)
سوال آخر :
کسانی که ازکنار تمام مسائل کاری و اجتماعی و تحولات بزرگ ساختاری و زحمات طاقت فرسا و خدمات دولت و شخص دکتر احمدی نژاد به راحتی می گذرند و تنها با بزرگنمایی همین مسئله ایشان را مورد هجوم قرار می دهند ، چه هدفی را دنبال می کنند ؟
این ها فتنه کردند تا دکتر را به جرم درک حضور امام زمان مورد هجوم قرار دهند ولی
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
"و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین "
از وبلاگ دوست عزیزم سحریار
حجتالاسلام حميد رسايي نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي در نطق خود كه امروز منتشر كرد، مستنداتي از فريبكاريهاي ميرحسين موسوي در قبال مردم را با مقايسه اظهارات قبل و بعد از انتخابات وي نشان داد.
به گزارش رجانيوز، متن كامل اين نطق كه به دليل کمبود وقت بخشي از آن در جلسه علني مجلس قرائت نشد، در ادامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود بر شهیدان انقلاب اسلامی، بهشتی ها و چمران ها و شهدای مظلوم فتنه های اخیر.
مردم ایران اسلامی، در انتخابات دهم ریاست جمهوری با مشارکت سیاسی 85 درصدی، رییسجمهور خود که نماد تفکر ولایتمداری، عدالت طلبی، مبارزه با فساد، استکبار ستیزی، ساده زیستی بود را با بیش از 24 میلیون رأی انتخاب کردند. انتخابات دهم رکورد آخرین حضور مردم در انتخابات را که اصلاح طلبان به اعتراف خودشان با شعارهای پوپولیستی در آن به پیروزی رسیده بودند، شکست.
لازم می دانم این افتخار بزرگ 40 میلیونی را به ملت شریف ایران، رهبر معظم انقلاب و رییسجمهور محترم تبریک بگویم و به جناب آقای احمدینژاد یادآور شوم که مردم ایران در انتظار کابینه ای مردمی، انقلابی، پرکار، متعهد با ویژگیهایی چون شما هستند بهویژه انتظار دارند برخی معایب کابینه قبل که همواره حساسیت ها را برانگیخته بود، در این کابینه مشاهده نکنند.
و اما ملت شریف ایران! علی رغم شیرینی حضور متعهدانه و 40 میلیونی شما، متأسفانه در روزهای اخیر شاهدیم که یکی از کاندیداهای شکست خورده بر خلاف تمام شعارهایی که در ایام تبلیغات و قبل از آن سر می داد، به جای تن دادن به قانون، راه آشوب و بلوا را پی گرفته و تلاش می کند تا 13 میلیون رأی دهنده به خود را در برابر 24 میلیون دیگر قرار دهد. بر اساس همین خودخواهیها کشور را هفته گذشته به التهاب فرو برد و علی رغم دعوت رهبری برای بازگشت ایشان به خیمه انقلاب و حتی هزینه معظم له از آبروی خود برای بازگرداندن آبروی از دست رفته این جماعت و لیکن در مقابل این رأفت اسلامی، پس از 3 روز، همچنان از سویی سکوت غیرقابل باور برخی را شاهدیم و از سوی دیگر بیانیه های مملو از اهانت و تحریک به آشوب برخی دیگر را می بینیم، هر چند همه ما از مدت ها و حتی در صورت پیروزی ایشان، انتظار این آشوب طلبی ها را داشتیم.
آقای موسوی شما که در مصاحبه خود اعلام کردید "از سایتهای ساختارشکن و بیان حرفهای تند دوری میکنم"، آیا با بیانیه ها و رفتار ساختارشکنانه، خود تبدیل به سوژه رادیوهای بیگانه و سایت های تندرو نشدید؟ شما که در بیانیه اولتان نوشتید: "به زودی در شور مبارزات انتخاباتی هرکس نمونهای از دولتی را که برقرار خواهد کرد، در معرض دیدگان بینای مردم قرار میدهد" آیا این بود ارمغان آن دولتی که اگر رأی می آوردید، می خواستید به مردم ایران نشان دهید؟!
آقای موسوی شما گفتید: "دولت نهم قانونگریز است... زمانی کشور دچار مشکل میشود که بنیادها را رعایت نکنیم که مهمترین آن عمل نکردن به قانون است" آیا در حال حاضر شما بنیادها و مهمترین آن یعنی قانون را رعایت می کنید؟
آقایی که امروز اسرائیل غاصب به شما دلخوش کرده در تاریخ 24/1/88 گفتید: "آنچه مرا به صحنه کشاند، به هم خوردن قواعد و از جمله مهمترین آن قانون شکنی و قانونگریزی است که ممکن است اگر ادامه پیدا کند به کشور آسیب جدی وارد شود. کشوری که در آن، قانون حاکم نباشد، رستگاری نخواهد داشت و این قانونگریزی را اگرچه حتی ممکن است ظاهری از خیرخواهی داشته باشد، یک حرکت رو به قهقرا میدانم." حال سئوال این است که در حال حاضر شما در حال قانونگرایی و رستگار کردن کشور هستید یا قانونگریزی و تخریب آن؟
آقای موسوی که پس از 20 سال گوشه نشینی، برای قدرت طلبی و نجات دوستانت به میدان آمدی و امروز مورد حمایت امریکا و استعمار پیر قرار گرفته ای، چطور وقتی در تاریخ 3/2/88 مورد سئوال یکی از دانشجویان قرار گرفتی که اگر 18 تیر در زمان شما بود، شما هم پشت دانشجویان را خالی میکردید؟ پاسخ دادی: "من در این مورد باز هم برمیگردم به قانون، باز برمیگردم به قانون و باز میگردم به قانون" چگونه است امروز که اراذل و اوباش با حمایت دلارهای امریکایی به خیابانها ریخته و 18 تیر دیگری به رهبری شما راه انداخته اند، به قانون بازنمی گردید؟
از یاد برده اید که تاریخ 21/2/79 پس از انتخابات مجلس ششم وقتی شورای نگهبان در حال بررسی قانونی خود بود، در مصاحبه با روزنامه بیان گفتید: "در تمام دنیا سعی میکنند از نشاطی که مردم به هنگام شرکت در انتخابات پیدا میکنند، ابزاری برای وحدت ملی و حل مشکلات خود بسازند اما متأسفانه در کشور ما بعد از آن حضور گسترده مردم و انتخابات عالی و بیمسئله، شیوه عمل به شکلی بوده است که نه تنها آن شور و نشاط را از بین برده بلکه فضای کشور را پر از تنش و بدبینی کرده است. این روش همیشه به ضرر اسلام و روحانیت تمام شده است و این بار نیز چنین است... بنده نمیدانم دوستان و برادران در شورای نگهبان متوجه هستند که این دست و آن دست کردن آرای 3 میلیون نفر اهالی پایتخت چه نتایجی دارد.
ظاهراً یک عده هنوز به ضرورت احترام به آرای مردم در جمهوری اسلامی اعتقاد ندارند و به قضاوت خود و اطرافیان و همفکران خود بیش از عقل جمعی و نظریات عموم اهمیت میدهند... باید اصالت را به حفظ اصول و ارکان نظام بدهیم نه حفظ اشخاص و جناحها، نباید تصور کرد که بقای نظام و اصول در گرو آن است که فکر بنده و شما در این مملکت حاکم باشد ما باید خود را کوچکتر از آن بدانیم که فکر کنیم ما نباشیم و یا دوستان ما نباشند یعنی نابودی انقلاب و یا کشور."
جالب این است که همین انتخابات هم با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب تأیید شد.
آقای موسوی شما در ایام تبلیغات انتخاباتی در مورخ 23/1/88 به دیدار مراجع تقلید رفتید و گفتید: هیچ کس نمیتواند بینیاز از این باشد که در جامعهای که دینی است و مراجع در آن اهمیت دارند، به صحنه بیاید، بدون این که رابطه خود را به طور روشن با مراجع تبیین کرده باشد." اکنون موضع مراجع عظام تقلید در باره اقدامات غیرقانونی شما و آشوب طلبیها و همچنین لزوم قانونگرایی به صراحت اعلام شده اگر شما دروغ نگفتید، رابطه خود را با نظر مراجع تقلید تبیین کنید.
آقای موسوی شما در تاریخ 20/1/88 "بسیجی را حافظ عرض و ناموس مردم دانستید و او را در ادای وظیفه مثل رهبرش پیرو حق دانستید" دقیقاً بسیجی ما به پیروی از رهبرش برای دفاع از ناموس مردم که هوادارنماهای شما چادر از سرشان می کشیدند و به گلوله بستندشان، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و زخمی و شهید شدند، تازه برخی از حامیان نیمه پنهان شما از تریبون مجلس او را متهم می کنند که با مردم مهربانتر باشد! البته این همان بسیجی است که قبل از انتخابات در میتینگ های شما و آقای خاتمی علیه او شعار سر می دادید: توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد!
آقای موسوی شما بارها و بارها و از جمله در تاریخ 14/ 1/ 88 نیروهای ستاد خود را معتقدین به امام، رهبری، قانون اساسی و مردم سالاری معرفی کردید، اما متأسفانه پس از انتخابات کسانی را با عنوان ستاد شما دیدیم که شیشه می شکستند و مسجد آتش می زدند و بیانیههای شما تحریکشان می کند، کدام را باور کنیم؟ شما در دفعات متعدد به نیروی انتظامی تاختید و در حالی که اختیار نداشتید از تعطیلی گشت ارشاد سخن گفتید، آیا گشتهای ارشاد را مزاحم رفتارهای غیرقانونی همین اراذل و اوباشی که امروز به دروغ به اسم هوادار دورتان جمع شده اند، بودید؟
شما در تاریخ 10/12/87 گفتید: "مقام معظم رهبری محور وحدت ملت ماست، ایشان فردی است که پاسدار ارزشهای اصیل انقلاب ماست و وظایف سنگینی که برای پیشبرد نظام برعهدهی ایشان است نمایانگر همین مسئله است. کسی که به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این کشور و نظام و در درون آن کار کند، نمیتواند خود را در برخورد با این گونه مسائل (یعنی ظاهرسازی در تبعیت از ولایت فقیه) فریب دهد."
آقای موسوی که امروز رادیو امریکا و اسرائیل تشنه نام شما هستند، از یاد نبرده اید که در تاریخ 3/2/88 در دانشگاه مشهد گفتید: «ولایت فقیه بزرگترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است و دراین30 سال بدون این اصل هرلحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب برگردیم. ولایت فقیه ما را درمقابل کودتا و خودمختاریها حفظ کرده است و من با قبول این اصل وارد عرصه انتخابات شده ام." شما با خود چه فکر کرده اید که ولایت فقیه نمی تواند جلوی کودتای مخملی شما را بگیرد؟ با خود فکر نکردید که در ایران اسلامی، رهبری انقلاب با یک خطبه نماز جمعه همه نقشه های دشمن را که امروز به برکت خودخواهی و قدرت طلبی شما دل خوش کرده اند نقش بر آب می کند؟
آقای موسوی شما با مردم، خدعه کردید و برای فریب آنها گام برداشتید، نشانه آن سخنان مورخ 20/1/88 شماست که گفتید: "ما در کشور خود یک قانون اساسی داریم که در آن جایگاه نهادهای مختلف به دقت مشخص شده است و ما هم باید از همین جا شروع کنیم؛ اینجا بحث از سلیقه اینجانب و دیگری بیهوده است و اگر کسی به قانون اساسی اعتقاد نداشته باشد و نامزد شود، با مردم خدعه کرده است. بنده هم به ولایت فقیه معتقدم و اگر انتخاب شوم برای حل مشکلات مردم حتماً ارتباطی قوی با مقام معظم رهبری ایجاد خواهم کرد. ممکن است مشکلاتی در قانون داشته باشیم، ولی راهحل درست این است که از همان راه قانونی وارد عمل شویم. به علاوه اینکه بسیاری از سیاستهایی که در کشور گذاشته میشود، در سکوی قانون اساسی امکان پیگیری دارد."
آقای موسوی! چرا عصبانی هستید، مردم به توصیه های مکرر و متعدد شما و اساتیدتان عمل کردند که فریاد می زدید: مردم به دروغگو و خدعهگر رأی ندهید، شما این همه دروغ گفتید، مردم هم به شما رأی ندادند.
آقای موسوی متأسفیم که امام تکلیف ما را با مثل شما در وصیت نامه اش معلوم کرد و فرمود: "من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلامنمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نمودهام که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شدهام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی اوست. بنا بر این با توجه به حال فعلی شما ما از این پس شما را نخست وزیر امام و دوره دفاع مقدس نمی دانیم بلکه شما را آشوبگری می دانیم که مورد حمایت آمریکا جنایتکار، استعمار پیر انگلیس، فرانسه و آلمان نژاد پرست و از همه بدتر مورد حمایت رژیم خونخوار اسرائیل و ربع پهلوی معتاد می دانیم. آقای موسوی شما آبرویی برای اصلاحات و اصلاح طلبان در تاریخ ایران باقی نگذاشتید."
و اما سخنی کوتاه با آیت الله هاشمی رفسنجانی! ما شما را پیرو امام و یاور رهبری می دانستیم، اما شما با ارسال نامه ای تهدید آمیز به رهبری معظم، قلب همه را به درد آوردید، با این همه به احترام سخنان رهبری فقط به یادآوری این جمله امام اکتفا می کنم که فرمود: هاشمی زنده است تا نهضت زنده است و نفرمود نهضت زنده است تا هاشمی زنده است. آقای هاشمی امام فرمود: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به نهضت آسیبی نرسد. آیا نامه نامناسبتان و اکنون سکوت شما پشتیبانی از ولایت فقیه و زنده نگه داشتن نهضت است؟ ای کاش شما هم مانند آیتالله خزعلی این مرد بزرگ، بین انقلاب و رهبری با فرزندانتان، انقلاب و رهبری را انتخاب کنید.
و در پایان سخنی با جناب آقای دکتر لاریجانی! مواضع اخیر شما بهویژه در گفتگوی ویژه خبری چند شب قبل در خصوص دفاع از استقلال کشور و تودهنی به دشمنان دیرینه واقعاً افتخار آمیز بود و تشکر، اما مواضع دو پهلو جانبدارانه از متخلفین که بعضاً بر خلاف مواضع رهبری در روز جمعه و همراه با زیر سئوال بردن اقتدار و سلامت شورای نگهبان بود، جای تاسف دارد. این بخش از مواضع شما آنقدر ناپسند بود که مورد استقبال شبکههای خارجی و سایت و روزنامه های نفاق جدید در داخل قرار گرفت و همان ها که روزی شعار می دادند سیمای لاریجانی تعطیل باید گردد. ان شاءالله در فرصتی دیگر در باره مواضع حضرتعالی و بهویژه مساعدتهای پیدا و پنهان شما به جریانی که گل سر سبدش شد مثل آقای موسوی، سخن خواهیم گفت.
ما نمي خواهيم در خارج از كشور وجاهت پيدا كنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و اما اشتباهي كه ما كرديم اين بود كه به طور انقلابي عمل نكرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد، و دولت انقلابي و... هيچ يك از اينها عمل انقلابي نكردند و انقلابي نبودند.
اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابي عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد

من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم، دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم، يك حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم
(امام روحالله/ صحيفه نور ج8 ص251)
گروه تاریخ- بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در بیانات متعددی انگیزهها و اهداف آشوبطلبان علیه انقلاب
اسلامی را بیان کرده و این رفتار را خلاف مسیر ملت ایران خواندهاند. بازخوانی برخی از این بیانات، در شرایط امروز کشور راهگشاست:
-
-
-
-
-
-
-
-
-
رهبر انقلاب اسلامي حل و فصل همه اختلافات را در سر صندوق رأي، فلسفه انتخابات خواندند و خاطر نشان كردند: انتخابات براي اين است كه در صندوق هاي رأي معلوم شود كه مردم چه مي خواهند نه در كف خيابانها.
به نقل از پايگاه اطلاعرساني دفتر مقام معظم رهبري، تهران، امروز در شكوه نماز جمعه رهبر و ملت، لبريز از معنويت و ياد عطرآگين امام زمان (ارواحنا لمقدمه الفدا) بود.
انتخابات زلزله اي سياسي براي دشمنان و جشني تاريخي براي دوستان ايران
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در نماز جمعه تاريخي و وحدت بخش امروز تهران در سخنان بسيار مهمي، ياد خدا، اعتماد به كمك پروردگار و افزايش سكينه و آرامش را عامل مهم عبور سرافرازانه ملت مؤمن ايران از طوفان ها و حوادث 30 سال اخير خواندند و با تبيين صريح و روشن ابعاد مختلف رقابت هاي انتخاباتي و مسائل پس از انتخابات تأكيد كردند: حضور بي نظير و حماسي ملت در 22 خرداد، نمايش عظيم اعتماد و اميد و شادابي ملي، زلزله اي سياسي براي دشمنان و جشني تاريخي براي دوستان ايران و انقلاب بود و همه 40 ميليون شركت كننده پرشور و فهيم انتخابات، به امام و انقلاب و شهدا رأي داده اند و هر 4 نامزد محترم نيز متعلق به نظام اسلامي هستند بنابراين همه بايد در چارچوب قوانين روشن موجود مسائل را پيگيري كنند.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در خطبه دوم نماز كه بارها با تكبير و ابراز احساسات مردم همراه شد در تبيين و تشريح مسائل گوناگون مربوط به انتخابات، خطاب به "ملت، نامزدهاي رياست جمهوري و نخبگان، فعالان سياسي "، و نيز سران برخي دولت هاي مستكبر غربي، مطالب جداگانه اي مطرح كردند.
ايشان با تجليل از ملت آگاه و مؤمن ايران، حضور نزديك به 40 ميليون رأي دهنده عزيز را در انتخابات 22 خرداد، نمايش عظيم "احساس مسئوليت و روح مشاركت جوي " مردم دانستند و افزودند: حماسه پرشور اعلام دلبستگي يكپارچه مردم به نظام اسلامي و مشاركت بسيار كم نظير 85 درصدي مردم در انتخابات، نشان دهنده رحمت و تفضل پروردگار و عنايت خاص ولي عصر (عج) به ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي است.
"تعهد سياسي و احساس مسئوليت " نسل اول انقلاب
حضرت آيت الله خامنه اي حضور لبريز از "شور و شعور " جوانان سراسر كشور را در انتخابات رياست جمهوري دهم، تجلي استمرار "تعهد سياسي و احساس مسئوليت " نسل اول انقلاب در نسل جوان امروز خواندند و افزودند: از اعماق دل در مقابل عظمت ملت ايران و جوانانمان، ابراز تواضع مي كنم.
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به اختلاف سليقه مردم و رأي دادن آنان به نامزدهاي مختلف انتخابات رياست جمهوري افزودند: در وراي همه آراي متفاوت مردم، احساس تعهد جمعي براي حفظ كشور و نظام موج مي زند به گونه اي كه حضور "زن و مرد و پير و جوان "، "اقوام و پيروان مذاهب گوناگون " و "شهري و روستايي "، حماسه اي فراموش ناشدني رقم زده است كه براي دشمنان ايران و انقلاب، زلزله اي سياسي، و براي دوستان ملت ايران در سراسر جهان، جشني واقعي و تاريخي محسوب مي شود.
ايشان شركت 40 ميليون نفر در انتخابات 22 خرداد را جنبش عمومي ملت براي ابراز وفاداري به امام و انقلاب و شهدا برشمردند و افزودند: با اين حركت عظيم، نظام اسلامي براي ادامه راه پيشرفت و سرافرازي، نفس تازه كرد و معناي حقيقي مردم سالاري ديني، به رخ بدخواهان نظام كشيده شد.
گرچه که نفس «حضور جدی هوادارن یک نامزد انتخاباتی در حمایت از نامزد مطلوب خود در مرکز سیاسی جمهوری اسلامی ایران» بسیار مغتنم و شگفتآور است؛ اما همچنان که در گفتگو با بیبیسی فارسی، به مناسبت تجمع امروز هواداران ایشان در «میدان توپخانه» هم گفتم:
اگر جمعیتی برابر با «2 میلیون و 166 هزار و 245 نفر» هم در یک گردهمآیی انتخاباتی، به نفع ایشان در خیابانهای تهران جمع شوند (یعنی 5 برابر حد فعلی)، بازهم چنین اجتماع بینظیری، دلیلی برحقانیت ادعاهای ایشان و هوادارن ایشان در زمینهی «تقلب و دستکاری در آراء» نخواهد بود (حتا اگر در همان لحظه، در نقطهای دیگر، فقط 5 نفر در یک گردهمآیی در حمایت از محمود احمدینژاد شرکت کرده باشند).
همچنانکه اگر در گوشهی دیگری از تهران « 1میلیون و 809 هزار و 855 نفر» در هواداری از محمود احمدینژاد اجتماع کنند؛ چنین واقعهای، نمیتواند «رای آوردن محمود احمدینژاد در تهران» را گواهی کند (حتا اگر در همان لحظه، در گردهمآیی هواداران موسوی، فقط 5 نفر شرکت کرده باشند).
● پس اگر یک گردهمآیی، مرکب از هوادران موسوی در تهران تشکیل شود اما این بار «2 میلیون و 166 هزار و 246 نفر» در آن شرکت کرده باشند؛ آنوقت ماجرا فرق میکند و به لحاظ منطقی (نه احساسی) «یکنفر» هست که میتواند (و باید) این تابلو را دستش بگیرد که «رای من کو؟!».
مگر آنکه «رای همان فقط یکنفر»، سرنوشت بازی و نفر برنده را مشخص کرده باشد. که در چنان صورتی، آنوقت همگان میتوانند تابلویی دستشان بگیرند و بپرسند «رای "ما" کو؟!». چون رای «همان یکنفر»، کیفیتی به رای تکتکِ آن دیگران میبخشد که بدون آن، چنان کیفیتی نخواهد داشت.
اما بنابه آمار نهایی «11254672 نفر ـ رآی» میان آراء برنده و بازنده تفاوت وجود دارد. که بسیار چشمگیر و مثلاً «5 برابر آراء موسوی در شهر تهران» است!
● چنین رقمی را چگونه باید توضیح دهیم؟! جز آنکه «تقلب و دستکاری بسیار بسیار گسترده»ای (دقت کنید: برابر با «بیشتر از یکچهارم کل رایدهندگان») صورت گرفته است؟!
به این ترتیب، یعنی چنانچه چنان تقلب وسیع و گستردهای صورت گرفته باشد؛ باید نتیجه گرفت که: «نه فقط در تهران، بلکه در سایر نقاط کشور نیز؛ حداقل از هر 4 نفری که بپرسید، 1 نفرشان باید معترض و مدعی تقلب باشد».
مثلاً در «شهر مشهد» که میرحسین موسوی «459011» و محمود احمدینژاد «1027273» رای آورده است: جمعیتی بالغ بر «723هزار و 17» نفر، میبایست نسبت به نتیجهی نهایی آراء، معترض وجود داشته باشد که همراه و همنظر با «هواداران تهرانی موسوی» مدعی تقلب باشند.
[ (1027273:4= 256818) + (459011 موسوی) + (7098 کروبی) = 723017 نفر ].
اما تا این لحظه که «شش روز» از اعلام نتیجه میگذرد؛ هیچ «گردهمآیی اعتراضی عمده و قابل ذکری علیه نتیجهی انتخابات دهم در مشهد» (با حتا مشارکت یک دهم این جمعیت) بهوقوع نپیوسته است که هیچ، طرفداران آقای احمدینژاد جشن پیروزی خیابانی وسیع و دامنهداری ترتیب دادند ( تنها گویا یک تجمع چندصدنفری در مشهد و در پارک ملت وجود داشته که منجر به دستگیری چندنفر هم شده است).
حتا «برنامهی تکبیرگویی بر پشتبامها» نیز که هیچ پیگرد قانونی برای این جمع معترض فرضی دربر ندارد، در شب دوم چیزی حدود «یکصدم» خانهها در مشهد را در بر میگرفت. و امشب (پنجشنبه) عملاً متوقف شد و تنها از دوردستها، تک و توک، صدای تکبیری شنیده شد.
که قابل توضیح نیست. یعنی نمیشود به این پرسش پاسخ داد که «چرا نزدیک به 750 هزار مدعی تقلب در مشهد هستند اما کمترین تحرکی از خود نشان نمیدهند؟! و چرا با جریان اعتراض هموطنان تهرانی خود همراه و همآواز نمیشوند؟!».
حقیقتاً از رخدادهای دیگر شهرها مطلع نیستم. اما اگر اوضاع آنها هم همینگونه باشد که در مشهد هست (یعنی از یکطرف در وبسایت خارج کشوری میخوانم «حکومت نظامی در مشهد!» اما اثری از تانک و زرهپوش و نظامیان در خیابانها نمیبیینم!)؛ آنوقت باید نتیجه بگیرم که: بخش عمدهای از این اخبار ساخته و پرداختهی کسانیست که مایلند اوضاع را بسیار بیش از آنچه که هست بحرانی نشان دهند.
● حال اگر بنا به همان منطق قبلی، «مجموع آراء آقای موسوی در کشور» را به «مجموع آراء آقای کروبی در کشور» و سپس نتیجه را به «یکچهارم آراء محمود احمدینژاد در کل کشور» بیفزائیم، باید نتیجه بگیریم که:
میبایست جمعیتی قریب به «19 میلیون و 824 هزار و 597 نفر» ( بگذارید به نفع ادعای تقلب گردش کنیم: 20 میلیون نفر) در اقصی نقاط کشورمان، از روستاها گرفته تا شهرهای بزرگ و تا شهرهای کوچک وجود داشته باشند که در نتیجهی نهایی آراء تقلب و دستکاری صورت گرفته است».
که منطقاً:
1) برخیشان «میدانند و جداً معتقدند» تقلب صورت گرفته (که بعضیشان اعتراض خود را علناً باید بروز دهند و برخی میدهند و بخشی نیز به هر علت از نشان دادن اعتراض خود خودداری میکنند).
2) برخیشان اساساً «نمیدانند و معتقد نیستند» تقلب صورت گرفته حال آنکه به ادعای مدعیان، صورت گرفته (که بدیهیست گروه مورد بحث، اعتراضی هم از خود نشان ندهند).
اما ، بخشی از این جمعیت، همان «شهروندان تهرانی» هستند که مدعی تقلب هستند. بنابراین برای دستیابی به رقمی که «خالص معترضین در سایر نقاط کشور» را نشان دهد، باید شمار این دسته از شهروندان را از 20 میلیون کم کنیم.
اما بازهم برای آنکه بهسودِ «معترضین تهرانی» کار کرده باشیم، اجازه دهید تا «همهی رایدهندگان تهرانی» را «معترض و مدعی تقلب» فرض کنیم. حال چه به محمود احمدینژاد رای داده باشند، چه به میرحسین موسوی و کاری به کار این مسئله هم نداشته باشیم که اعتراضاتِ اینروزها، مختص به نقاط شمالی شهر تهران است: (4- 20= 16 میلیون)
● اما واقعاً چهطور میشود کاری به این نداشته باشیم که:
آخر چطور «تقلبی به این گستردگی و وضوح» توسط «16 میلیون نفر» حس نشده یا اگر حس شده، به آن واکنشی نشان نمیدهند؟!
یعنی واقعاً و حقیقتاً، و به قول و ارزیابی برخی «خواص»:
این جماعتِ 16 میلیونی همهشان «ناآگاه»اند؟! «بیسواد»اند؟! «عوام»اند؟! «غربتی»اند؟! «دهاتی»اند و سرشان از این چیزها در نمیآید؟! فریب «یک گونی سیبزمینی» را خوردهاند؟! رایشان را فروختهاند؟! «محافظهکار و بزدل»اند؟! دلشان برای کشور و آیندهی فرزندانشان نمیسوزد؟!
● «رای انتخابات دهم» در کلیتاش؛ یک «رای ضدمرکز» بود. همانگونه که «برندهی نهایی» چنین انتخاباتی، خودش هم «ضد مرکز» بود. به این معنا که در «مرکز» متوقف نماند. خودش را در مناسباتِ درهمپیچ ِ «دیوانسالاری مرکزی» گرفتار نکرد.
«شهر به شهر» و «روستا به روستا» رفت تا ثروت عمومی کشور را (که تا پیش از آن به نسبت «75 به 25 میان مرکز و حاشیه» تقسیم میشد) بهنحوی دقیقاً برعکس توزیع کند و تخصیص دهد (لابد میدانید که 75درصد ثروت کشور و اقتصادِ کشور در تهران و فقط 25 درصد آن در کل کشور توزیع شده است).
پس بسیار بدیهی و طبیعی بود که «5 بخش» از آرای خود را از کل کشور و فقط «1 بخش» آن را از تهران بزرگ به دست آورد. چون علاوه بر مورد قبل، بیشتر از هر رئیسجمهور دیگری در سی سال گذشته، به «میانگین ملی ایرانیان» نزدیکتر بود. شباهت بسیارتری به مردمان داشت و بیدلیل هم نبود که به «مردی از جنس مردم» شهرت یافت.
● رایدهندگانِ هوادار آقای موسوی در تهران (آن 2 میلیون و 200 هزار نفر)، دیر یا زود باید این حقیقت را بپذیرند که: «تهران اگرچه مرکز سیاسی کشور است، اما الزاماً، برآیند افکار عمومی همهی کشور نیست و یکایکِ ایرانیان در هرکجای کشور، حتا دورافتادهترین روستاهای آن، صاحب حق رای هستند».
با این حال نمیشود انکار کرد که:
«اعتبار یک رای ملی، دستکم در عرصهی بینالمللی؛ منوط به پذیرش مرکزنشینان یک کشور است».
● اگر به خواست خدا، مناقشهی فعلی به «توافق همگانی بر ریاستجمهوری محمود احمدینژاد» منجر شد؛ یا بههر ترتیب دیگری به مسالمت و مدارا حل شد؛ باید بنشینیم و فهرستی از اتفاقات خجسته و مبارکی را تهیه کنیم که در یکماه گذشته رخ داد و سرنوشت ما را تا حد بسیاری تغییر داد و خواهد داد.
حتا همین اعتراضات، فینفسه و بهخودیخود، و فارغ از فرصتطلبی برخی عناصر افراطی که گاه تجمعات را به خشونت و درگیری کشاندند؛ از دیدِ من اتفاق خجستهایست که دربارهی پیامدهایش باید نشست و فکر کرد.
درعین حال، آنچه برای چهارسال آینده حدس میزنم (مشروط به اینکه ریاستجمهوری محمود احمدینژاد موردِ توافق همگانی قرار گیرد) آن است که صحنهی سیاستِ ایران دستخوش «وضعیتِ ونزوئلایی» خواهد شد. مشخصاً از این جهت که: محمود احمدینژاد به خاطر اعمال سیاستهایی که بیشتر تودهگراست تا آنکه «منافع طبقاتِ برخوردار شهری» را تامین کند؛ تحت فشارهای سخت این طبقه قرار خواهد گرفت که بخش بزرگی از «طبقهی متوسط شهری» را هم به کمک و همپیمانی فراخواهد خواند. حتا چهبسا در نتیجهی اجرا و پیگیری چنین سیاستهایی؛ هرچند که مجلس ایران مجلسی حزبی نیست، اما یکیدوبار، تا حد سقوط کابینه هم پیش برود.
● درهرحال، چیزی که روشن است این است که:
او نخواهد توانست به آسانی چهارسال نخست حکومت کند. چراکه با توجه به رای بالای موسوی و حمایت جدی هوادارانش از وی در خیابانها؛ امکانِ حذف و طرد سیاستمردان رقیبش نیز از وی و همفکرانش سلب شد.
تظاهرات خیابانی طرفداران نامزد «چپ دموکراتنما» اگر هیچ نتیجهای دربر نداشته باشد، دستکم آنها را به عنوان «وزنهای موثر و غیرقابل نادیده گرفته شدن در مناسبات صحنهی سیاست در ایران» حفظ کرد. اگر چنین نمیشد، آنان برای مدتها، هیچ آیندهای در این صحنه نمیداشتند.
«تعادل بخشیدن به وضعیتی که رو به بیتعادلی جدی میرفت» و خطراتی که چنان وضعیت محتملی در برداشت؛ فقط یکی از آن اتفاقات خجستهایست که برای اعتراضاتِ اخیر قائلم. چیزی که مانع آن میشود که نظامیان حاکم، به قلع و قمع حریف و گرده کشیدن از ایشان بپردازند و یکهتازی کنند.
همین اندازه هم؛ برای «چپ دموکراتنما» که در وحشت از «طرد و حذف» میسوخت (و حق هم داشت)، غنیمت است!
---------------------------
منبع
در اطلاعيه معاونت ارتباطات و اطلاعرساني دفتر رييسجمهور در خصوص تحريف سخنان وي آمده است: تأكيد رييسجمهور بر جدا بودن حساب اخلالگران و اغتشاشگران از ملت بزرگ ايران است.
به گزارش پايگاه اطلاعرساني دولت در اين اطلاعيه آمده است:
حماسه با شكوه و به يادماندني مرم شريف ايران اسلامي در 22 خرداد 88 كه با مشاركت بيسابقه 40 ميليون ايراني آگاه و آزاده شكل گرفت رأي مجدد به كارآمدي نظام مقدس جمهوري اسلامي بود.
دكتر احمدينژاد، رييسجمهور محترم نيز بارها با تجليل از اين مشاركت عمومي، پيروز واقعي اين انتخابات را ملت متحد و يكپارچه ايران ناميدهاند كه جداي از گرايش و سليقه انتخاباتي با حضوري بيسابقه و شكوهمند بار ديگر هوشياري خود را در برابر توطئههاي استكبار جهاني نشان دادند، اگر چه بديهي بود اندك افراد نفوذي و اغتشاشگر تلاش كنند شيريني اين حماسه را در ذائقه مردم تلخ كنند.
اين اطلاعيه ميافزايد: رييسجمهور محترم اين افراد معدود را به سان خس و خاشاكي ناميدهاند كه در برابر رودخانه زلال ملت جايي براي خودنمايي نمييابند ولي متأسفانه در روزهاي اخير برخي رسانهها و جريانها با تحريف آشكار سخنان رييسجمهور محترم با سخنان توهينآميز و فرافكني آن را به عموم تعميم دادهاند. اين رويه ناپسند در ادامه همان چهار سال خط تخريب و توهينهايي است كه در كلام مقام معظم رهبري به «بيانصافي» درباره رييسجمهور مردمي تعريف شد.
در ادامه اين اطلاعيه آمده است: متن دقيق سخنان رييسجمهور محترم در جشن بزرگ پيروزي مردم در مورخ 88/3/24 در ميدان وليعصر(عج) به اين شرح است: «ملت ايران يك ملت متحد است، امروز خبرنگاري سوال كرد بعضيها گوشه و كنار بعضي از كارها را انجام ميدهند اغتشاش است، شورش است، و واژههاي تندي به كار برد. من يك مثال زدم و نتيجهگيري كردم.
ملت ايران يكپارچه است در يك مسابقه فوتبال 50 هزار، 70 هزار تماشاچي ميروند آن كسي كه تيمش باخته عصباني است و به هر دري ميزند، در ايران در انتخابات 40 ميليون نفر خودشان بازيگر اصلي و تعيينكننده اصلي بودند حالا 4 تا خس و خاشاك در اين گوشهها يك كاري ميكنند. بدانيد كه اين رودخانه زلال ملت جايي براي خودنمايي آنها نخواهد گذاشت.»
اين بيانيه ميافزايد: مداقه در اين سخنان روشن، مبين تأكيد رييسجمهور بر جدا بودن حساب اخلالگران و اغتشاشگران از ملت بزرگ ايران است و آنجا كه از 40 ميليون نفر نقشآفرين اصلي و تعيينكننده سخن ميگويند همه را در اين پيروزي بدون توجه به جهتگيري آراء و سلايق انتخاباتي سهيم ميدانند.
اين بيانيه در ادامه خاطر نشان ميكند: متأسفانه بازخواني اين موضوع يكبار ديگر نشان ميدهد كه خط تخريب چگونه همواره با قلب واقعيتها، تحريف آشكار، تخريب عيني، تفاسير وارونه و ادعاهاي جعلي سعي در فريب افكار عمومي و حصول مطامع ناچيز سياسي دارند. بديهي است همه دلسوزان واقعي انقلاب بر اين باورند كه اين معدود آشوبگران كه به تخريب اموال عمومي پرداخته و با اساس نظام مشكل دارند جداي از امواج پرخروش ملت ايران هستند. آيينه ملت زلال و روشن است و انشاءالله اين زنگارها زدوده خواهد شد، به هر روي اميد است اصحاب رسانه با درج حقايق و هوشياري مانع تشويش اذهان عمومي و گمانهزنيهاي باطل دشمنان نظام و انقلاب گردند.
منبع سایت الف
به گزارش خبرگزاري فارس گزيدهاي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمكين مسئولان ، احزاب و گروهها به قانون و فصلالخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان به شرح ذيل است:
* من باز به همه اين آقاياني كه ميخواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نميدانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام ميكنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ، بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اينطور نباشد، مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نميشود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط ميكني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نميتواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند ميشود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ، من قانون اساسي را قبول ندارم ،من مجلس را قبول ندارم ، من رئيسجمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ، ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اينكه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)
* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابانها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفتهام قدم به قدم پيش ميرود، اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل ميشود انسان،اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل ميكند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه ميخواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمدهاند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را ميكنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اينها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضعام ،ديگر دعوايي پيش نميآيد؛ هياهو پيش نميآيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،وظيفهاشان را قانون معين كرده. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده، ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،لكن خودشان ملتفت نيستند.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
یکی از بینندگان تابناک در پیامی آورد است:
نامه ای به مهندس میرحسین موسوی
جناب آقای موسوی
سلام علیکم
ای کاش بازیچه جماعتی نمی شدید که شما را برای سوختن می خواستند تا باری دیگر پس از 4 سال خاتمی را زنده کنند.
شما را به خدا دیگر در این مردابی که اطرافیانتان بوجودآورده اند دست و پا نزنید.
چشمانتان را باز کنید، و می دانم که باز است اما نمیخواهید ببینید.
شما در تمام صندوقهای اخذ رای نماینده داشته اید و یا می توانستید داشته باشید. تا از آرای خود محافظت نمایید.
اگر تقلبی صورت گرفته، پس با استناد به برگه نماینده هایتان که بعد از شمارش آرا به تاییدآنان میرسد، شکایت کنید تا حق را دریابید.
اما تشویش اذهان عموم و تشویق مردم و جوانان ساده دل به اغتشاش، کار درستی نیست.
جناب مهندس ، شما می مانید و خدا،
از جوانان خرج می کنید و هرگز گامی برایشان برنداشته اید. به گمان خود بزرگترین طرح مثبت شما برای آینده جوانان حذف گشت ارشاد است.! درحالی که در اکثر ستادهایتان بی ارشادی موج می زد.
در پوسترهایتان نام ائمه را میزدید و برخی با در دست داشتن این اسماء متبرکه می رقصیدند!
در پوسترهایتان چاپ شد: حی علی خیر العمل- موسوی، و در ستادهایتان نسب گردید و در مقابل آن ستاد ها آهنگهای راک، رپ و جاز پخش می شد و جوانان حرکات موزون و ناموزون انجام می دادند.
در همه جا روایت از پیامبر و امام صادق نقل کردید در باب دروغ، کلاهتان را قاضی کنید و ببینید چند درصد در انتخابات و تبلیغهایتان راست گفته اید.!!!
آقای موسوی تا می توانستید از امام خرج کردید. در حالی که عملکرد شما و ستادهایتان در موقع انتخابات کاملا دور از آرمان امام بود.!
آقای موسوی کاش 4 سال دیگر صبر می کردید، فریب نمی خردید و بعد می آمدید. آنگاه می دیدید که این اصلاح طلبانِ اصلاح ناپذیر چگونه گرد شما را خالی می کردند، و شما را مورد هجوم قرار می دادند.
آنها می دانستند که در حال حاضر خاتمی توان مقابله با دولت نهم را ندارد، لذا متوسل به شما شدند. و گاه حمایت کردند و گاهی نیز گفتند اگر موسوی رای نیاورد به این معنی نیست که اصلاحات شکست خورده است.
آقای مهندس اگر در حقیقت به آن چیزی که روزی آرمانتان بوده است، هنوز اعتقاد دارید- تشویق مردم به جنجال به صلاح نه کشور است، نه جوانان، نه نظام و نه . . .
حال خود می دانید و نگاه به اصطلاح عمیقتان به دوستانی که اکنون گرداگرد شیرینی شما جمعند.
یادتان بیاید شورای شهر اصلاحات را و سهم خواهی آنان را، راستی چرا حماسه دوم خرداد دیگر برای اصلاح طلبان تکرار نشد؟
چرا جناح راست و چپ محو شدند؟
آیا غیر از آن بود که به وعده هایشان عمل نکردند؟
رجوع کنید به وعده های آقای خاتمی و اعمالشان، رجوع کنید به روز 16 آذر 1383 آنجا که آقای خاتمی، خطاب به جوانانی که با" شعارجوانگرایی و تحمل مخالف" را داشتن به او رای داده بودند می گوید "کاری نکنید تا بگویم بیرونتان کنند ، - آدم باشید" !!!
آقای موسوی شما اگر انتخاب می شدید، 4 سال زمان نیاز داشتید تا به سهم خواهی دوستانتان پاسخ دهید.
پس خدا را شکر بگوئید که شما را در بوته آزمایشی دیگر (ریاست جمهوری) نیازمود، تا در برابر مردم و خدا سرافکنده نگردید.
و من الله توفیق
فرزند ایران
حامد حسینی فخر
مبارک باد رای فاطمیون.....
و نحن نقول الحمدلله رب العالمین!
عزیز من!
من خوب آگاهم که زندگی، یکسر، صحنه ی بازی ست;
من خوب می دانم.
اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است...
...
به همه سوی خود بنگر و باز می گویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند.
به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود.
به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.
به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه یی را باز نمی گرداند.
....
به یاد داشته باش
که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند.
به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه ی زمان.
بیدار شو!
بیدار شو و سلام ساده ی مرا بی جواب مگذار!
من لبریز از گفتنم نه نوشتن.
باید که اینجا روبروی من بنشینی و گوش کنی.
دیگر تکرار نخواهد شد...
---------------
* نادر ابراهیمی!
خبرگزاري فارس: وحيد جليلي در نامهاي به سيد مهدي شجاعي نوشت: سيد عزيز! نفسم تنگ شده است وقتي شما و ديگر دوستان عزيز را ميبينيم كه چگونه بي عبرتگرفتن از سرنوشت خواص تاريخ اسلام با كساني همسنگر و همجبهه شدهايد كه تا ديروز عليه آنها شمشير مي زديد.
به گزارش خبرنگار سياسي فارس، وحيد جليلي نويسنده و روزنامه نگار در نامه اي سرگشاده به سيد مهدي شجاعي نكاتي را درباره نامه وي به احمدي نژاد متذكر شد كه متن اين نامه به اين شرح است:
برادر و استاد عزيز جناب آقاي سيدمهدي شجاعي
سلام؛ سلامي سرشار از ابهام و استفهام.
نامه شما به اقاي احمدي نژاد در گرماگرم مصاف انتخابات را خواندم و لازم دانستم نكاتي را خدمت آن بزرگوار تقديم كنم.
1-اگر چه از ارادت شما به آقاي موسوي و خاطرات خوشتان از روزنامه جمهوري اسلامي كم و بيش مطلعم فكر نميكردم اينچنين حماسي و مجاهدانه آبروي خود را در كنار رزيتاخاتون و شازده و جاسبي و كرباسچي و ... براي بر زمين زدن مردي از جنس مردم ( مردم با همه خوبيها و كاستيهايشان )به ميدان بياوريد. حتما اتفاق مهمي افتاده كه شما را وادار ساخته براي سنگين كردن كفهاي كه شيمون پرز و نتانياهو و ساركوزي و اوباما و ... آرزوي پيروزيش را دارند اينچنين دردمندانه و از روي احساس تكليف ديني و اخلاقي قلم به دست بگيريد.
2. رمال، كفبين، خرافي، دروغگو، افراطي، تفريطي، متوهم، خودخواه، ....
جناب آقاي شجاعي واقعا اينها را از "مظهر اخلاق سياسي " و "مروج ادب و متانت "، جناب آقاي موسوي خطاب به احمدي نژاد نشنيديد؟ يا گوشهايتان را گرفتهايد؟سيد عزيز دروغهايي را كه توسط شخص ميرحسين و اطرافيانش با سري برافراشته و اعتماد به نفس مثال زدني در فضاي افكار عمومي منتشر ميشود نميبينيد؟
بشمارم چند تايش را برايتان؟
1-آقاي موسوي در پاسخ به سكوت بيست ساله اش چند پاسخ متناقض ارائه كرده است:(به استناد وب سايت كلمه )
الف-كي گفته من سكوت كردم؟ من جايي كه لازم بوده اعتراض كرده ام . كجا؟ وقتي روزنامه هاي زنجيره اي را (كه در آن آقاي رفسنجاني به قتل بيش از هفتاد روشنفكر در دوره رياست جمهوريش متهم ميشد)تعطيل كردند.
ب- من سكوت كردم ولي سكوتم معنادار بود!
ج- من سكوت نكردم بلكه از تريبونها محروم بودم!
ياللعجب! فقط حقير سه بار درخواست كتبي مصاحبه كردم و هر سه بار رد شد. بگوييم آقاي بخشمند رئيس دفتر فرهنگستان هنر نامههاي درخواست مصاحبه از آقاي موسوي را منتشر كند تا معلوم شود چه كسي دروغ ميگويد؟
و جالب اينجاست كه آقاي موسوي راست راست توي دوربين نگاه ميكند و به مردم مي گويد من از رسانه محروم شده بودم. اين همه اعتماد به نفس از كجا مي آيد؟
2-آقاي موسوي ميگويد براي حفظ "قانون " و جلوگيري از دور زدن قانون به صحنه آمده.
اسناد دكتر شدن و دانشيار شدن و رئيس دانشگاه شدن خانم رهنورد را ديدهايد؟با همكاري رفيق قديمي نيستانيها! جناب آقاي عبدالله جاسبي؟
و اسناد فروش منزل هزار متري دولتي به نخستوزير "سادهزيست " دفاع مقدس به ثمن بخس چطور؟
واقعا جناب مهندس در ادعاي "قانونگرايي " صادق است يا دروغگو؟
3- آقاي موسوي تمام ادعايش اين است كه براي حفظ "قاعده بازي "پا به ميدان انتخابات گذاشته است. مناظره ايشان با اقاي كروبي را ديديد؟
و پيامكهاي بعدش را: "جناب مهندس من دهنم كف كرد از بس فحش دادم، حالا نوبت شماست. "
آقاي موسوي كه حتي قاعده يك مناظره تلوزيوني را نميتواند رعايت كند در شعار بازگشت به "قاعده بازي "صادق است يا دروغگو؟
4.موسوي ادعا ميكند كه ايران اكنون در جهان درحد سومالي اعتبار دارد و احمدينژاد ملت ايران را ذليل كرده است.
فائزه هم گفته است: اين چهار سال دوره خفت و نكبت ملت بود!
سخنراني آقا در حرم امام را نديديد؟ كسي كه بديهيات به اين روشني را با اين وضوح انكار ميكند بي اخلاق و دروغگو و محتاج تذكر شما نيست؟
فيلم تبليغاتي " كرباسچي " را در تلويزيون نديديد؟ دلتان به درد نيامد؟ دغدغههاي انقلابي و دينيتان تحريك نشد؟چه فحش ديگري بايد به انقلاب وارزش ها ميدادند تا شما احساس تكليف كنيد و دست به قلم بشويد؟
3. سيد عزيز از هتاكيهاي حاميان احمدينژاد سخن گفتهايد. همين ديشب در ميدان وليعصر حاميان موسوي شعار مي دادند:
هركي كه ناموس داره موسوي رو دوست داره
ديكتاتور كوتوله...
هركي كه بيسواده، با احمدينژاده
تازه شده سه هفته، محمود حموم نرفته
اگر تقلب نشه احمدي پنجم ميشه!
و جالب اين است كه همزمان پوسترهايي در دستشان است كه در آن به خط خوش نوشته اند: "ادب مرد به ز دولت اوست "!
چه كسي يا كساني شما را به اين نتيجه رساندهاند كه چشم بر رذائل و اراذلي كه در اطراف ميرحسين به وضوح ديده ميشوند، ببنديد؟
4. سيد عزيز! چرا "رزيتاخاتون " و "شازده " را نوشتيد؟ آنها بدنام كردن و بهلجن كشيدن استوانه هاي نظام نبود؟ فكر نميكنيد امروز داريد از منطق جناب رازيني دفاع ميكنيد؟
تيتر مصاحبه تان را با "سلام " يادتان رفته است؟: "جاسبي دروغ ميگويد! "
چرا يك انسان " مومن وخادم " را بدون آن كه جرمش در دادگاهي اثبات شده باشد لجن مال كرديد؟ اخلاقي كه امروز دغدغهاش را داريد آن رفتارها را چگونه توجيه ميكند؟
هنوزطعم تلخ دادگاه شما به خاطر خدشه دار كردن "اخلاق متناسب با مناسبات سرمايه داري +چهارده ركعت " در ذائقه ام هست.يادتان هست در آن ظهر گرم چگونه مدعيان اخلاق و نگرانان نسل جوان شما را در آن دادگاه خلوت محاكمه كردند و ما گروه اندك همراهان شما در دل گريستيم بر مملكتي كه سيد مهدي شجاعي را در آن به اتهام ترويج فحشا! محاكمه مي كنند.چرا كه به اسب رزيتا خاتون گفته است يابو!
آقاي شجاعي! دوازده سال گذشته است و هفته پيش عباس سليمي نمين به جرم تشويش اذهان عمومي و متهم كردن آقاي عبدالله جعفر علي جاسبي محكوم شد.
اين اخلاق ادعايي اقاي مير حسين موسوي موقعي كه "شازده "ها مملكت را شخم زدند كجا بود؟شما هم البته مدتهاست كه بيشتر به داستانهايي روي آورده ايد كه از ديد امثال مير حسين بيشتر خرافات و كرامات را ترويج مي كند. مدتهاست خبري از "رزيتاخاتون "و "شازده "و....نيست.
سيد مهدي عزيز!
استاد بزرگوار!
قابيل 98 را يادتان هست؟
فكر نمي كنيد آنها توانسته اند ما را درنهايت به اين نتيجه برسانند كه منطق رازيني و جاسبي و ميرحسين و هاشمي را بپذيريم و احمدي نژاد را كه دارد "شازده و رزيتاخاتون1388 "را مي نويسد محاكمه كنيم؟
احمدينژادي كه آمدهاست قاعده "بازي " را به هم بزند.
شما چرا با فائزه و مهدي و محسن و ياسر و كرباسچي و موسوي و هاشمي و كروبي و ناطقنوري و ... اين قدر به "قاعده بازي " علاقه مند شدهايد؟
5.سيد عزيز! نفسم تنگ شده است وقتي شما و ديگر دوستان عزيز را ميبينيم كه چگونه بي عبرتگرفتن از سرنوشت خواص تاريخ اسلام با كساني همسنگر و همجبهه شدهايد كه تا ديروز عليهشان شمشير مي زديد؟
من در مرحله اول انتخابات دوره قبل به احمدي نژاد راي ندادم. در طول چهار سال گذشته هم بارها و بارها احمدينژاد و تيم فرهنگياش را نقد كردهام. حملات من به وزير ارشاد دولت نهم در ايام ماجراي غزه به جايي رسيد كه بعضي دوستان احمدينژادي ميكروفون را بهزور و تهديد از دستم گرفتند. اما آنقدر هم ساده نيستم كه از ايستادن در صف رايدهندگان به او شرمنده باشم و آن قدر بيبصيرت نشدهام كه عاجز باشم از مقايسه احمدينژاد و جماعت پرادعاي رياكار دروغگوي فضلفروش قاعد يا خائني كه براي نجات اشرافيت سياسي و ارتجاع به دوران مشعشع توسعه اقتصادي و سياسي به ميدان آمدهاند و در نيابم تفاوتهاي ماهوي او و ديگران در رويكرد به مردمگرايي و استكبارستيزي را
با افتخار به او راي مي دهم چون يك آدم عادي است و دورش را هاله اي از اشرافيت نگرفته است تا نتوان نقدش كرد. لازم باشد مقاله هم عليهش مي نويسم و رو در رويش هم مي ايستم ولي به خاطر نقاط ضعفش و نه نقاط قوتش!
سيد عزيز !
من كسي را كه از سكوت يا تعريف از هاشمي شروع كرده و به جهاد با اشرافيت سياسي رسيده ترجيح مي دهم بركسي كه از "شازده "شروع مي كند و امروز با رزيتا خاتون و شازده هم جبهه مي شود.
كاش نامه تان را سربسته براي احمدي نژاد مي فرستاديد تا باور كنيم به نيت اصلاح و نه تخريب او و كمك به رقيب انتخاباتيش وارد ميدان شده آيد.
ميخواستم اين نامه را فقط براي خودتان بفرستم. اما گفتم وقتي بزرگواري چون سيدمهدي شجاعي با آبرويي كه از " كشتي پهلوگرفته " ( روحي لها الفدا) گرفته است براي زمين زدن كسي كه شيمون پرز و نتانياهو براي راي نياوردنش ختم امن يجيب گرفتهاند، به ميدان آمده است، بگذار آبروي الاحقري مثل من هم خرج مقابله با تيرهاي پياپي دوستان ،به سوي مردي از جنس مردم(با همه خوبيها و كاستيهايش) شود.
نتيجه انتخابات هر چه كه باشد وقت آن رسيده است كه تجديد مطلعي در جريان انديشه و هنر انقلاب اسلامي اتفاق بيافتد و كاش شما هم با رجوع به سيره فاطمي و علوي دوباره از پرچمداران هنراسلام ناب باشيد ونه مايه تسكين شازده ها و رزيتا خاتون ها
ارادتمند و ملتمس دعا
1.این روزها تب و تاب انتخابات که چه عرض کنم بازار دروغ و تهمت و تمسخر و فحاشی و ... به مقدار بسیار زیادی رونق داره!
واقعا حال آدم بد میشه!! یه زمانی میگفتم لانتخابات عمق وجود بعضی آدمها رو رو میکنه! منتها این انتخابات انگاری عمق وجود خیلی ها رو استحاله کرده! چون هر کاری میکنم نمی تونم قبول کنم از اول اینقدر سیاه بوده باشن!!
چطور روشون میشه این همه دروغ!! اونم اینقد تابلو!
بعضا به اراجیف گویی افتادند بعضی ها!! نمیدانم تقصیر ماست یا انها که اینقدر چیز!! فرض میشویم!!
یعنی خدا بیامرزه پدر ماکیاول را!! شدید تنش میلرزه احتمالا این روزها و مطمئنم بسی کم اورده این روزها!
خدا کنه این چند روزه انتخابات بگذره حالمون بهم خورد بس دروغ و تهمت و اراجیف شنیدیم! هی ادم هیچی نمیگه اینا گذاشتنش رو رگبار!! انگار نه انگار که فردایی هم هست!
دیدم اقا گفتن جنگ احزاب... اما جدی فک کردیم تنها شباهتش با جنگ احزاب صف ارایی همه احزاب نیروها و گروهها در برابر یه حق باشه!! دیگه فکر نمیکردیم روشها هم روشهای جنگ احزابی باشه!!
خدا رو شکر که این احمدی نژاد باعث شد این روزها هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی، کروبی، رضایی، سروش ،حجاریان وبنیامین نتانیاهوی عزیز تو یک جبهه باشند!
و من هنوز نفهمیدم خاصیت احمدی نجات چیه که نه تنها عامل وحدت احزاب و گروههای داخلی بلکه عامل در یک جبهه قرار گرفتن حضرات گروههای داخلی با دشمنان(؟!) گرامی ای مانند رژیم صهیونیستی شده!
جدا جای مطالعه داره!!!!
2. در برابر احزاب فوق جبهه این ور نشستن توی مدینه! همه کارها رو انداختند روی دوش دکتر!! خودش وبلاگ بروز کنه! جواب بده بعضا تهمتها رو! و همه امیدها مونده اینکه خود دکتر بیادی پای میز مناظره و به رقبا حال اساسی بده!
میگذریم از اینکه صدا و سیما به بهانه های واهی برنامه ای برای مناظره طرفداران کاندیداها ترتیب نداد که اگر میداد الان خیلی جلوتر بودیم و میز مناظره به فضل الهی به عنوان شلیک نهایی حساب میشد! اما انگار دستها همه نگه داشته شده تا رییس جمهور محجوب همه این تهمتها رو در چندتا چهل و پنج دقیقه جواب بده! و تنهایی و باز هم تنهایی کار رسانه ای رو بدوش بکشه!! هر چند مطمئنا جبهه مقابل که مطمئن هست در شکستش توی مناظره، همون طور که بزرگشون حجاریان فرمود مناظره موسوی با احمدی نجات مثل مسابقه فوتباله شرکت نکنه سه هیچ باخته شرکت کنه شیش هیچ!! مطمئنا جبهه مقابل که شامل هر سه تا کاندیدا هست و نقطه اتحادشونم تابلوه به کجا ختم میشه خودشون رو برای بزرگترین غوغا سالاریه بعد مناظره اماده کردند! بر عکس ما که راحت روی بالش پر قویمان خوابیده ایم!
منتها حرف من با ایشان نیست که ایشان برای رسیدن به هدف جبهه شان طبق منش ماکیاولی شان(بلا نسبت ماکیاول) دست به هر ترفند یا تاکتیکی میزنند جهت برنده شدن!
حرف با خودم و دوستان خودیه... درسته که به فضل الهی دکتر به تنهایی رسانه بزرگی هست اما ما حواسمان باشد برای چه داریم تلاش میکنیم! غایت ما رای او.ردن یا نباوردن نیست! غایت توکل به خدا و اثبات ایمان به خداست!
اگر داریم برای آرمانهایمان هر گونه تخریب و دروغی رو تحمل میکنیم باید که چشم امید از آسمان برنداریم! و چشممان به اسمان باشد نه به میز مناظره یا قدرت خداداد دکتر! و دست پر ایشان!! که اصل بر انجام وظیفه است! در این صورت چه رای بیاره دکتر پیروزیم چه نیاره باز هم پیروزیم!!
به شرطی که یا دمان باشد ...
وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَی....
3. برای پیروزی و موفقیت دکتر احمدی نژاد از امشب تا زمان انتخابات سوره حشر بخوانیم.....
نخستين فيلم تبليغي ميرحسين موسوي در حالي پخش شد كه گمان مي رفت نام مجيد مجيدي به عنوان كارگردان، اثر متفاوتي را به فراديد مخاطبان خود برجای بگذارد اما آنچه كه به چشم آمد در حالي كه حرفه اي ترين و پرستاره ترين تيم سينمايي – به تعبير سايت حامي موسوي – تلاش خود را براي جذب مخاطب به كار برده بود به دليل پارادوكسهاي معنايي، تضادهاي تاريخي و المانهاي نادرست تصويري به مجموعه پلانهاي بيهدف و حتي ضدهدفي تبديل شده بود که بازيگر آن بزرگترين متضرر آن بود و به اين شکل فيلمي که به تعبير فاتح – سرتيم تبليغي ميرحسين – قرار بود نقطه عطفي در تاريخ تبليغات انتخابات باشد به جورچيني از نماهاي متضاد و چهرههاي بالماسکه شد تا معلوم شود با ترفندهاي رسانهاي و حقههاي تصويري نيز نميتوان ذات چيزي را عوض کرد.
بزرگترين تراژدي فيلم زماني شکل گرفت که فاتح پيشاپيش از ترس برملا شدن «نمايشي بودن فيلم» اعلام کرد که «موسوي حاضر به بازي در اين فيلم نشده است و اين فيلم صرفاً مستند است» اما اين ادعا با برملا شدن هويت بازيگر زن فيلم و بازيگري آقاي کانديدا در پلان عاطفي فيلم به شدت صداقت ايشان را با چالش مواجه ميکند.
آنچه در پي ميآيد اشاره به صحنههايي از اين «فيلم» است که به لحاظ نشانهشناسي و المانهاي تصويري ارجاعات شگفتی را به خلاف انتظار صحنهگردانان نمايش به مخاطب القاء ميکند و در واقع آنچه در مأواي تصاوير به مخاطب آگاه منتقل ميشود سطوح معنايي ديگري است که با خواست بازيگران فيلم زاويه جدي دارد و شالودههاي فکري و معرفتي بازيگر 68 ساله فيلم را زير سوال ميبرد.
1- «اين شال سبزي که به گردن من مياندازند…» اين جمله نقض هرگونه باور و انتخاب است و نشانه آن است که تصميمگيرندگان، کساني ديگرند که آقاي موسوي مجري برنامهها و طراحي آنها است دقت کنيد موسوي نميگويد: «اين شال سبزي که به گردن من است…»
2- زني با شتاب به دنبال اتوبوس موسوي ميدود و از او ميخواهد به درد دلش توجه کند، دوربين پن ميشود به علامت «تاجگونه» روي شيشه و سپس موسوي که از سر بياعتنايي به زن ميگويد: «بايد برم، جلسه دارم… يک نفر با اين خانم صحبت بکنه!» بار ديگر به ديالوگ و نمادهاي تصويري دقت کنيد آيا مجيدي دچار گاف شده است يا ايشان کار مستند کرده است و حقيقت وجودي موسوي را عيان کرده است؟
3- خنده نمايشي و لبخند سينمايي موسوي در تمام صحنههايي که رو به دوربين صحبت ميکند حاکي از فشاري است که مشاورين بر او تحميل ميکنند. در واقع عمل به اين توصيه که ايشان اخم نکند و رو به دوربين با لبخند سخن بگويد باعث شده که در بسياري از صحنهها ميميک صورت در تضاد با جنس صحبتهاي موسوي باشد.
4- «اون روزي که حضرت امام داشتند تشريف ميآوردن»، «اومديم تو خيابون»، «مردمو ديديم مشغول چيز هستند. مشغول جارو و پارو هستند… و بنده اولين بار حضرت امام را در ماشيني که اومد رد شد ديديم.»
اين جمله اعتراف سادهاي است که موسوي هيچ نقشي در شکلگيري انقلاب نداشته است و حتي چنين مينمايد که روز 12 بهمن حضور ايشان در خيابان اتفاقي بوده است!
5- وقتي آقاي موسوي به مزرعه چاي وارد ميشود در زير باران شديد کسي که خود زير بارش، خيس باران شده چتر را بالاي سر موسوي گرفته است! حالت اتو کشيده موسوي و تحقيري که متوجه مرد همراه ايشان است بدجوري ذائقه بيننده را آزار ميدهد، قياس کنيد با همه صحنههايي که آقاي احمدينژاد زير باران بيهيچ چتر و سايباني ميان مردم رفته است.
6- «يکي را خودي ميکنند يکي را ناخودي ميکنند…» راستي اصطلاح خودي و غيرخودي مربوط به چه شخصيتي است و اعتراض ناصواب موسوي عصيان در برابر کيست؟
7- «از دوستي با مردم نبايد رنج ببريم» اين شاکله حرف موسوي در اين فيلم است اما گويي کارگردان فراموش کرده که اين جملات ظاهراً در اعتراض به کسي بايد باشد که اتفاقاً «مردمي بودن» او اصليترين صفت او در چهار سال گذشته بوده است!
8- «در جامعه سوداگر 5 ميليون جيب نماينده بگذاريم…» کساني که سابقه اين موضوع را ميدانند اطلاع دارند که 5 ميليون نه براي جيب نماينده که از مدتها قبل براي توسعه مساجد توزيع ميشده است که در مقطعي با سفسطه به چالش کشيده شد اگر چه در همان زمان کسي اين 5 ميليون را «در جيب نماينده گذاشتن» تعبير نکرد و لحن موسوي توهين مستقيم به کل نمايندگان مجلس بود.
9- صحنههاي ديدار با مراجع و متأسفانه استفاده ابزاري کردن از مسائل اعتقادي قبل از هر چيز خلاف آييننامههاي انتخاباتي است، اگر چه اين امکان و اعلام حمايت براي احمدينژاد کاملاً فراهم است اما تبعيت از قانون مانع چنين بهرهوري ناپسندي از سوي ايشان شد.
10- کسي با خشم خطاب به موسوي از شوري آب و سختي زندگي ميگويد و «خطاب به او» ميگويد که آيا تا حالا با چنين مردمي زيسته است و يا درد آنها را ميداند. بيترديد مخاطب آن جوان دردکشيده خود موسوي است که در همه اين سالها در کنج گالريها و گوشه نمايشگاههاي بالاي شهر به سر برده است،و اتفاقاً یکی از نقایص بزرگ فیلم سکوت سنگین راجع به بیست سال انزوای خودخواسته موسوی است و درواقع اين بخش را بايد خودزني بازيگر فيلم دانست.
11- موسوي در جايي از «عقلانيت جمعي» سخن ميگويد که از شعارهاي محسن رضايي است و در جايي ديگر از مبارزه و ايستادن و دفاع از ملتهاي جهان سخن ميگويد که از شعارهاي احمدينژاد است! براي پيدا کردن اين تناقض به ياد بياوريم که موسوي قبلاً اعتراف کرده بود که حرفهاي او با احمدينژاد مشترک است و احتمالاًدر عمل متفاوت خواهد بود!
12- پرچم هر کشور نماد عزت و اقتدار آن ملت است و قداست ويژهاي دارد و شگفتا کسي که داعيه فرهنگ ايران دارد پرچمي را به دوش ميکشد که حروف انگليسي بر آن نقش بسته است! و همين پرچم با چنان بياعتنايي بر دوش اوست که دوبار اگر دقت اطرافيان او نباشد از شانههايش ليز ميخورد!
13- نشان دادن لوگوي روزنامههاي «عصر اقتصاد، کار و کارگر و ابتکار» که تيترهايي را به حمايت از موسوي انتشار دادهاند علاوه بر اين که يک نشانهشناسي ابتدايي در ذکر اين نامهاست به لحاظ قانوني خالي از ايراد نيست.
14- استفاده از بازيگر زني که قرار است درد کشيده باشد وهن شعور و ادراک مخاطب است، جملات نمايشي ايشان که نشان از تمرين مستمر دارد و حالت چهره معذب موسوي که بلد نيست به درستي نقش يک «نابازيگر» را در فيلمهاي مجيدي ايفا کند چالش بزرگي است که دست گردانندگان آن را بدجوري رو ميکند!
15- موسوي همچنان نسبت به خاتمي بداخلاقي ميکند و در حالي که خاتمي تمام عيار براي تبليغ موسوي به ميدان آمده است، جز تصويري بيصدا و گذرا در حد چند ثانيه هيچ نشاني از او در فيلم نيست!
16- يکي از گافهاي بزرگ فيلم جايي است که زن بازيگر خطاب به موسوي ميگويد: «انرژي هستهاي نميخوايم من بچهام رو ميخوام!» و در واقع گويي که انرژي هستهاي نه يک آرمان ملي و خواست عمومي که از عيوب دولت نهم است که موسوي از زبان زن بازيگر آن را زير سوال ميبرد!
اين بخش اگر چه به طور بچگانهاي تبديل به لبخواني و پارازيت صدايي شده است اما اتفاقاً مقصود کارگردان شنیده شدن و اثرگذاري بيشتر آن پلان است، به راستي تصور موسوي از مردم چيست و از اقتدار ملي و غرور و عزت کشور چه تعريفي دارند؟
17- «اين مملکت مملکت امام زمانه…» معلوم ميشود ذکر امام زمان تنها از زبان ايشان خوش است! و يا شايد بهتر بگويم معلوم ميشود که آنها هم فهميدهاند که اگر ميخواهند در دل مردم باشند بايد حرفشان از جنس اعتقادات مردم باشد، فقط ميماند عذاب وجداني که چرا چهار سال به کسي که همين حرف را زده است انواع توهينها را رواداشتهاند.
18- تمام زمينه تصوير در بخشهايي که موسوي رو به دوربين صحبت ميکند سياه و تار است، اين مسأله به لحاظ نمادشناسي اهميت بسيار دارد. آيا ايشان نظام را تماماً سياه ميبينند يا باز هم ناشيگري کارگردان کار دست او داده است و او را بر آمده از جهل و سياهي ميداند!
19- موسوي هنوز هم به «نخستوزير 8 سال دفاع مقدس» افتخار ميکند و البته اعتقاد به آن روزهاي حماسه جاي افتخار نيز دارد اما سوال ساده اينکه چرا در هيچ صحنهاي نشاني از «چفيه» بر دوش يا گردن اين مقام سالهاي دفاع مقدس نيست؟ آيا دوره آن گذشته است؟!
20- بعد از پارتي بزرگ آزادي اعتراض متدينين به صحنههاي غيراخلاقي و ولنگاري بخشي از هواداران ايشان باعث شد تا نزديکان موسوي از آن برائت جويند و آن را توطئهاي عليه خود بخوانند اما صحنه دختران بدحجاب حامي موسوي در فيلم مجيدي نشان داد که حقيقت همان چيزي است که در قاب تصاوير عکاسان نيز در ورزشگاه آزادي ثبت شده بود.
و سخن آخر اينکه تفاوت مستند احمدينژاد با فيلم موسوي در آن است که احمدينژاد خود کارگردان آن صحنهها بود و آنچه که به نمايش درآمد يک پلان از مجموعه تصاويري بود که مردم بارها در شهر و روستاي خود در ديدار با رييسجمهور محبوب خود ديده بودند اما در فيلم مجيدي موسوي به تعبير يکي از روزنامههاي اصلاحطلب «فيلم» شده بود و اين ميزان تضاد چنان آزاردهنده است که به لحاظ سياهنمايي «نقطه عطفي در تاريخ انتخابات است!».
از اینجا!
بازخواني خاطرات -2
حكايت بعضي آدمهاي مملكت ما شبيه آن كسي است كه خيلي دوست داشت مردم تحويلش بگيرند. خودش را به آب و آتش ميزد، تا كسي او را آدم حساب كند، اما فايدهاي نداشت. سرانجام تيرخلاص را زد و شروع كرد به فحش دادن و سنگ انداختن به سمت شيشههاي كلانتري محله تا براي يك دقيقه هم كه شده كسي او را تحويل بگيرد!
حالا وقتي ميبينم آدمهايي از جنس فائزه هاشمي و محمد صدر و محمدرضا خاتمي و عبدالله رمضانزاده و تاجزاده و … در آستانه انتخابات رياست جمهوري اختيار زبانشان را از دست دادهاند و به اراجيفگويي مشغول شدهاند، ياد همان كوتولهي مذكور ميافتم!
اين روزها همه اين جماعت ميخواهند به زور هم كه شده خودشان را در برابر ديدگان مردم قرار بدهند و بگويند «ما هم هستيم!» بيدليل نيست كه محمدرضا خاتمي دچار توهم ميشود و وضعيت كشور را بدتر از دوران مغول ميداند! و يا محمد صدر كه در اهانتي بيسابقه، رييسجمهور ايران را فردي بيعقل ميخواند! و يا فائزه هاشمي رفسنجاني كه نگران است مبادا احمدينژاد دوباره رييسجمهور شود و خودش را امام زمان بنامد!
وقتي آدمهاي سياسي كشور كه روزگاري خودشان در راس قدرت كشور حضور داشتند، اينطور به رييسجمهور مردم توهين ميكنند، ديگر چه جاي تعجب كه آقايان و خانمهاي هنرپيشه هم راه آنها را ادامه بدهند.
نتيجه اين ميشود كه در مراسم حمايت از كانديداي سبزپوش رياستجمهوري، كامبوزيا پرتوي هم از حقارت ملت ايران سخن ميگويد. او كه فيلم «كافه ترانزيتش» با تحقير مردم و فرهنگ ايران، تقدير و تمجيد اسرائيل را به همراه داشت، از ديدن رييسجمهور كشورش كه دشمن اسرائيل است، احساس حقارت ميكند. از سفرهاي استاني رييسجمهور، از سفرهاي خارجي رييسجمهور، از حرف زدن رييسجمهور، او كلا با ديدن رييسجمهور كشورش احساس حقارت ميكند!
بعد از آقاي كارگردان، حميد فرخنژاد هم از راه ميرسد و داستان خاله سوسكه را تعريف ميكند و رييسجمهور يك ملت را به سخره ميگيرد. ديگران هم چيزهايي در همين حد گفتهاند كه آدم با شنيدن آن واقعا در فهم و شعور و دركشان شك ميكند.
چه كار بايد كرد؟ آيا ميشود همه اينها را ديد و يادي از گذشته نكرد؟ حقيقتا نميشود، چون خود اين آدمها دائما اوضاع فعلي را با دوران خودشان مقايسه ميكنند. بخاطر همين هم من ميخواهم در آرشيو خاطرات گذشته خودم بگردم و ببينم آيا تا به حال سابقه داشته است كه به رييسجمهور مردم اينچنين توهين كنند؟ آيا سابقه داشته كه مثلا بگويند هاشمي رفسنجاني بيعقل است؟ خاتمي بيعقل است؟
شايد خانم فائزه، خودش را به نفهميدن و فراموشي بزند، اما من هرچه به مغزم فشار ميآورم و كل آن 8 سال رياست جمهوري پدرش را زير و رو ميكنم حتي يك مورد را هم به خاطر ندارم كه صدنفر، ده نفر، اصلا يك نفر مثل همين جماعت سبزپوش باشعور، در يك سالن چند هزار نفري بنشيند و سوت و كف بزند و رييسجمهور يك مملكت را مسخره كند. شما يادتان ميآيد؟
برعكس، خاطرات ما از آن سالها برميگردد به اينكه آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه تهران بخاطر انتقادهاي جزئي يكي دو تا روزنامه، بغض گلويش را ميگرفت و گريه ميكرد! و يا به بيت رهبري ميرفت و اجازه ميخواست كه همان دو روزنامه را هم تعطيل كند! و يا آن برنامه فرمايشي تلويزيوني كه خبرنگاران به تعريف و تمجيد از اميركبير جديد ايران مشغول بودند و بيژن نوباوه به خودش جرات داد و يك انتقاد كوچك از برنامههاي هاشمي كرد؛ چنان به پرش زد و ساكتش كرد كه نوباوه تا آخر آن برنامه ساكت ماند!
دوران جناب سيد محمد خاتمي را هم بخاطر دارم، با آنكه دوره ايشان وضعيت آزادي بهتر از دوره قبل بود، باز هم به خاطر ندارم كه مخالفان خاتمي يك سالن چند هزار نفري را با فحش و اهانت و تهمت و مسخره كردن رييسجمهور روي سر خودشان بگذارند. فقط يكبار در آخرين سال رياست 8 ساله آقاي خاتمي، تعدادي از دانشجويان شروع كردن به اعتراض و مخالفت كه آقاي خاتمي عصباني شد و فرياد زد «آدم باشيد! كاري نكنيد كه دستور بدهم شما را از سالن بيرون كنند!»
و در نهايت اين 4 سال را هم ديديم. در برابر چشم احمدينژاد عكسش را آتش زدند، عليه او شعار دادند، برايش لطيفه و پيامك و طنز و دروغ ساختند، آدمهاي همه جناحها با او مخالفت كردند و رسما براي نابودي و شكست او برنامهريزي كردند، اما او فقط خنديد. اين روزها را هم كه خودتان داريد ميبينيد، بعضيها براي بدست آوردن 4 تا راي بيشتر، به انواع و اقسام دريوزگي و پستي تن دادهاند.
چند روز پيش بعد از ماجراي توهين به رييسجمهور در مراسم دوم خرداد، وقتي همه اين خاطرات بالا را در ذهنم مرور كردم، يك لحظه با خودم گفتم كاش احمدينژاد قيد رياست را بزند و اين مملكت را دودستي تحويل همين كوتولههاي سياسي بدهد، اما امروز به اين نتيجه رسيدهام كه نه، احمدينژاد بايد تا آخرين لحظه بماند و بار ديگر رييسجمهور شود و 4 سال ديگر هم اينها را به حساب نياورد تا اين كوتولهها باز هم خودشان را به آب و آتش بزنند. چه فايده كه هرگز بزرگ نميشوند!
لينك مرتبط: احمدي نژاد: بعضيها در اين 4 سال ديگر چه چيزي ميخواستند بگويند كه نگفتهاند؟ آنها عليه دولت و شخص رئيس جمهور انواع توهينها، دروغها و تمسخرها را مطرح كردند …. ميبينيم كه به مردم توهين ميكنند و به بنده نيز تهمتهاي متعدد از جمله دروغ، دزدي و بيعقلي زدهاند؛ آنها مردم را دستكم گرفتهاند و بنده نيز قطرهاي از اين ملت هستم
ازاینجا
السلام علی المهدی....الذی یملا الارض قسطا و عدلا...
.
.
.
.
یا من ملک فوادی....متی ترانا و نراک؟!
.
.
.
و نقول الحمدلله رب العالمین...
.
.
.
فقد طال الصدی...
***
آنجا كه مي بيني رقيبانت به بدترين الفاظ تو را به باد تهمت و استهزا مي گيرند و حتي اگر از خود دفاع كند محكوم به بستن دهان مخالف مي شوي....
چه دردناك است ببيني دروغ مي گويند و وقتي پاسخشان مي گويي به فرافكني و كتمان واقعيت محكومت مي كنند...
چه سخت است ببيني باز هم تمام قدرت و ثروت زير زميني يك كشور كمر به نابوديت بسته و همه مي بينند و دم نمي زنند و سر آخر باز هم تو محكومي...
چه دشوار است كه ياد امام زمان را بر لب، خرافات مي دانند و تبليغات و حرفهايشان يادآور خرافي ترين حرف ها و رفتارهاست و تو باز محكوم به خرافه پرستي هستي...
چه سخت است كه همه بخواهند برنامه هاي تو را اجرا كنند يا ادامه دهند و سر آخر تو را محكوم به بي برنامه گي و تهجر مي كنند...
چه سخت است كه مي بيني استقبال چند صد نفري و چند هزار نفريشان را در بوق و كرنا مي كنند و آن را حماسه مي نامند و استقبال ميليوني از تو را پوپوليسم!...
چه بي انصاف ي است ببيني تمام زرو زور و تزوير در مقابلت علم شده اند و تو را نماد آن مي دانند!
و چه دشوار است كه ببيني بيش از يك ماه است تو را تلويزيون سانسور كامل خبري كرده و حتي اقدامات روزانه ات را هم حذف كرده اند و در گزارش اقدامات كانديداها نيز هميشه در آخر مي آورندت و بسايري از روزها حتي نامي از تو نمي رود و رقبايت از سر بي انصافي هر روز نامه اي مي نويسند و محكومت مي كنند كه صدا و سيما شده جولانگاه تو...
و چه سخت است ببيني بعد از چند ماه كشاكش تنها كسي كه كمترين ميزان تبليغات(در حد صفر) را داشته و تا به حال تنها دو ميتينگ انتخاباتي داشته و حتي نمي توان پوسترش را در سطح شهر ببيني محكوم مي شود كه بيشترين فعاليت هاي انتخاباتي را دارد...
وچه بي مروتانه طرفدارانت را در هر برنامه رقيب به باد كتك مي گيرند و راهي بيمارستانش مي كنند و تو و هوادارانت را محكوم به خشونت و فاشيسم مي كنند...
***
و چه دردناك است كه دوباره تاريخ بعد از چهار سال تكرار شده و ما مجبوريم هنوز سكوت كنيم...و با اينكه دوست نداشتم ديگر شخصي بنويسم اما نتوانستم اين مظلوميت را فرياد نكنم...ياعلي
از اکینا نیوز
اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شیء
علي اقبالي
سئوالات امتحاني انتخابات
تابناک: تاثیر نامزدی محسن رضایی بر نامزدی انتخابات ریاست جمهوری
به نظر شما تاثیر نامزدی برادر محسن در انتخابات چیست؟
الف: بالارفتن امید به زندگی در مردم!
ب: ریشه کنی قاچاق سیگار به کشور!
ج: تشویق جوانان به نامزدی (ازدواج)!
د: هر سه گزینه غلط است
تابناک: حمله شدید حسن روحانی به احمدی نژاد
دلیل حمله روحانی به احمدی نژاد چیست؟
الف :چون احمدی نژاد درویلای شمال شهر(خیابان مقدس اردبیلی) می نشیند!
ب: احمدی نژاد جاسوس کشورهای اروپایی بوده است!
ج: چون احمدی نژاد پدر خوانده ندارد
د: بالاخره باید احمدی نژاد حذف بشود دلیلش مهم نیست!
عصر ایران: موسوی :تمام خیابانها هم گشت ارشاد شود مشکل حل نمی شود.
به نظر شما راه کار مورد نظرموسوی چیست؟
الف: باید خود خیابانها را ارشاد کرد!
ب: باید ارشاد را خیابان کرد!
ج: گزینه الف و ب درست است
د: باید بالاخره حرفی برای رای جمع کردن زد
جهان نیوز: میرحسین : بسیجی واقعی هستم
نظر میر حسین از واژه "بسیج" چیست؟
الف: به کسانی می گویند که همیشه علیه سپاه بیانیه بدهند!
ب: نیروهای تحت امر سازمان مجاهدین (انقلاب) را بسیجی می گویند!
ج: به کسانی که به آرمانهای امام و انقلاب همیشه دهن کجی کنند!
د: بالاخره نفهمیدیم منظور میر حسین از بسیج چیست
جهان نیوز: فرزند امام مصاحبه با تابناک را تکذیب کرد
چه نتیجه ای از این کار تابناک می گیریم؟
الف : تابناک معتبر ترین سایت کشور است!
ب: تابناک با مستندات همیشه علیه دولت مطلب می نویسد!
ج: منابع خبری تابناک خیلی خیلی موثق هستند!
د: هر سه گزینه درست نیست
جهان نیوز: چرا احمدی نژاد خواهرش را مواخذه کرد؟
کدام گزینه صحیح است؟
الف: به دلیل شرکت خواهرش در کنفرانس برلین!
ب: به دلیل ملاقات با فرح بیوه شاه در نیویورک؟!
ج: به دلیل راه اندازی مجله ضد دینی در کشور!
د: هر سه گزینه بالا در مورد یه خانم دیگری است
رجا نیوز: توکلی: اگر اتفاقی رخ ندهد احمدی نژاد پیروز است
به نظر شما چه اتفاقی می تواند مانع پیروزی احمدی نژادشود؟
الف: احمدی نژاد را ترور کنند!
ب: به احمدی نژاد رشوه بدهند انصراف دهد!
ج: احمدی نژاد را تهدید کنند کمپانی هایش را آتش خواهند زد!
د: هر اتفاقی بیفتد مردم خادم خود راشناخته اند.
انصار نیوز: قول رفسنجانی به کاندیدای سازمان مجاهدین
فکر می کنیدرفسنجانی چه قولی داد ه است؟
الف: کاندیدای مورد نظر را به سفر حج بفرستد!
ب: در نماز شب او را دعا کند!
ج: در کمک به مستضعفان به او یاری رساند!
د: در شکست احمدی نژاد از هیچ کمکی دریغ نکند.
لازم به توضیح است عزیزان با انتخاب گزینه های درست آن را به آدرسی که اعلام نخواهیم کرد! ارسال کنند تنها راهنمایی کوچکی که می توانیم در حق پرسش شوندگان انجام دهیم این است که جواب همه سئوالها گزینه «د»!!! هست .
****************

در خاطرات رئیس جمهور که از زبان دوستان و اطرافیانش نوشته شده است در زمینه رفع اشکالات از سازمان مدیریت آمده، احمدینژاد از دورهای که در اردبیل استاندار بوده، (سال 75) به این مسأله پی برده بوده است که سازمان مدیریت و برنامهریزی (سازمان برنامه و بودجه آن زمان) نیاز به اصلاح دارد.
احمدینژاد به این منظور حتی با رئیسجمهور وقت، آیتالله هاشمی رفسنجانی، نیز مذاکراتی داشته و آقای هاشمی نظرات او را رد نکرده بوده است!
متن کامل این خاطره به این شرح است:
« وقتى استاندار اردبیل بود، نامهاى نوشت به رئیس جمهور وقت،- آقاى هاشمى- و یک سرى ایراد و اِشکالهاى سازمان مدیرّیت را براى ایشان به صورت مکتوب شرح داد. در ملاقات حضورى هم که با آقاى هاشمى داشت، این موارد را مطرح کرده بود. آقاى هاشمى که از قدرت سازمان با اطلاع بود، به دکتر گفته بود: "گزارشت را در مورد این سازمان بدون عنوان نویسنده گزارش بنویس. اگر بفهمند کار تو بوده، اذیتت مىکنند".
این را هم گفته بود که "فعلا" اصلاح این سازمان به مصلحت نظام نیست". آقاى هاشمى حرفهاى دکتر را رد نکرده بود. امّا گفته بود "فعلاً کارى در جهت بهبود این سازمان نمىشود انجام داد". چندین سال بعد وقتى که دکتر خودش به ریاست جمهورى رسید، یکى از کارهاى زیر بناییاش را اصلاح ساختار مدیریت کشور قرار داد. »
ازاینجا
**********
مراقب همه مون باش.....
*** صحيفه نور ج 21 صفحه 11 تاريخ سخنراني:15/6/67
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي موسوي نخست وزير محترم
نامه استعفاي شما باعث تعجب شد‚ حق اين بود كه اگر تصميم بدين كار داشتيد لااقل من و يا مسوولين رده بالاي نظام را در جريان مي گذاشتيد. در زماني كه مردم حزب الله براي ياري اسلام‚ فرزندان خود را به قربانگاه مي برند‚ چه وقت گله و استعفا است!
شما در سنگر نخست وزيري در چارچوب اسلام و قانون اساسي به خدمت خود ادامه دهيد‚ در صورتي كه نسبت به بعضي از وزرا به توافق نمي رسيد‚ چون گذشته عمل مي شود. اين حق قانوني مجلس است كه به هر وزيري كه مايل بود راي دهد.
تعزيرات از اين پس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است كه اگر صلاح بداند به هر ميزان كه مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد. همه بايد به خدا پناه بريم و در مواقع عصبانيت دست به كارهايي نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوئ استفاده كنند.
مردم ما از اين گونه مسايل در طول انقلاب زياد ديده اند‚ اين حركات هيچ تاثيري در خطوط اصيل و اساسي انقلاب اسلامي ايران نخواهد داشت. از آن جا كه من به شما علاقه مندم انشاي الله عندالملاقات مسايلي است كه گوشزد مي نمايم.
والسلام روح الله الموسوي الخميني
***************************
از اینجا...
به دعوت برادر بزرگوارمان صاحب وبلاگ صالحین دعوت شدیم به موج وبلاگی در خصوص عاقبت عدالت خواهی طلبه سیرجانی معروف...
اینکه بالاخره چی شد و یا چه خواهد شد....
چون امادگی نداشتم بنویسم تکه هایی از اخبار منتشره رو توی ادامه مطلب اوردم... و اینکه چه خواهد شد؟ و چه باید بشود؟
**************************
به گزارش سایت عدالتخواهی خبرنگار عدالتخواهی در گفتگو با حجه الاسلام جهانشاهی آخرین اخبار وی را جویا شد
در این گفتگو آقای جهانشاهی با اعلام اینکه هم اکنون در مسیر 60 کیلومتری جاده شهربابک در حال راهپیمایی اعتراضی خود است افزود :من با حضور در مساجد جامع هر شهر و روستا ،صدای عدالتخواهی خود را به مردم خواهم رساند وی همچنین از استقبال مردم و به خصوص جوانان شهر ها و روستاهای مسیر خود از این حرکت خبر داد....
**********************************
خانواده حجت الاسلام جهانشاهی در گفتگو با عدالتخواهی:
حجت الاسلام جهانشاهی به چه جرمی زندان است؟
چرا مسئولان در خصوص پرونده زمین خواری سیرجان سکوت کرده اند؟
رئیس سازمان تبلیغات سیرجان و فرمانده سابق نیروی انتظامی سیرجان از شاکیان حجت الاسلام جهانشاهی هستند.
*
بیش از پنج هفته است که حجت الاسلام جهانشاهی، طلبه انقلابی سیرجانی، به جرم پیگیری و برخورد با مفسدان اقتصادی و زمین خواران سیرجان، در بازداشت به سر می برد و با وجود اینکه دو سال از اعلام رسمی اسامی مفسدان اقتصادی و زمین خواران شهر سیرجان می گذرد، متأسفانه نه تنها تاکنون هیچ برخوردی با آنها صورت نگرفته، بلکه آنان آزادانه به فعالیتهای خود ادامه میدهند. درطول این مدت حدود ده نامه سرگشاده و بیانیه مختلف از سوی دانشجویان و طلاب سراسر کشور خطاب به مسئولین سطوح مختلف، از جمله ریاست قوه قضاییه، ریاست دادگاه ویژه روحانیت، ریاست دادگستری استان کرمان، و نیز علما و مراجع و ائمه جمعه سراسر کشور منتشر شده که با کمال تأسف هیچ پاسخی در یافت نشده است و حجت الاسلام جهانشاهی همچنان دربند بسر می برد.
**********************************
بعد از گذشت هشتماهوده روز از حبس، جهانشاهی به فرمان رهبرمعظمانقلاب(مدّظلّهالعالی) و با دریافت پیام شفاهی ایشان با عنوان «شَکَرَ الله مَساعیکَ»، در حالی که حدود پانزدهماه از حبسش باقی مانده بود، آزاد شد. آزادی او مانند گذشته با استقبالی جمعی از دانشجویان در کنار زندان اوین و همچنین استقبال جمعی از طلبهها به هنگام ورود او به قم همراه بود.
با توجه به آزادی مجدّد این طلبه عدالتخواه به فرمان حضرتآیتاللهخامنهای، این سئوال در میان افکار عمومی ایجاد می شود که آیا اگر جهانشاهی جرمی مرتکب شده بود، رهبر انقلاب حاضر می شدند دو بار پیاپی مستقیما دستور آزادی وی را صادر نمایند.
*****************
نقشه تصویری زمینهای تصرف شده در سیرجان
*************************
نمیدانم با زمین خواران سیرجانی برخورد شده یا نه !
شفاف سازی ماجرا بماند و اینکه مردم حق دارند بدانند اصلا چی به چی هست...
چون کسی تحویلمان نمیگیرد کسی را به این موج وبلاگی دعوت نمیکنیم...
ان شاء الله تکلیف گرایی خودش موجب حرکت است...
به امید ظهورش...
یا علی مددی...

....دیگر نمی خواهم زنده بمانم. من محتاج نیست شدنم. من محتاج توام.
خدایا! بگو ببارد باران؛ که کویر شوره زار قلبم سالهاست که سترون
مانده است. من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم.
خدایا! دیگر طاقت ماندن ندارم، بگذار این خشک زار وجودم، این مرده
قلب من دیگر نباشد! بگذار این دیدگان دیگر نبیند. بس است هر چه دیده
اند. بگذار این گوشهای صم دیگر نشوند. بس است هر چه شنیده اند.
بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند. بس است هر چه جنبیده اند.
خدایا! دوست دارم تنهای تنها بیایم، دور از هر کثرتی؛ دوست دارم،
گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی.
خدایا! اگر بگویی: لیاقت نداری، خواهم گفت: لیاقت کدام یک از الطاف
تو را داشته ام؟!
خدایا! دوست دارم سوختن را؛ فنا شدن را، از همه جا جاری شدن، به
سوی کمال انقطاع روان شدن .....
شهید احمد رضا احدی
چقدر می تواند موثر باشد.....
یعنی چی برادر... واقعا واقعا فکر کرده ای من میتوانم از خیر نوکیا حتی ان هفتادش هم بگذرم؟ چه برسد به سریهای ان 82 و ان 95! حالا ما گفتیم تحریم... نسکافه و شکلاتش هم بماند گذشتیم...(چقد سختی!!) اما خدایی منظورت این نیست که پپسی را بیخیال شویم؟! من یکی که وقتی سرم درد میگیرد از هوای آلوده تهران خودمان تا یکی از همین پپسی ها را نخورم عمرم که سرحال نمی آیم... به قول استادمان خدا خوب کرده ها!! عجب چیزهایی ساخته و میسازند...واقعا ها! خوب که نگاه میکنم راست می گویی این چند روز ذهن مرا هم خیلی به خود مشغول کرده است که اگر محصولات صهیونیستی را تحریم کنیم خود چه کنیم؟! مخصوصا از وقتی آن دخترک را دیدم که پاهایش را از دست داده بود بر اثر گلوله توپ همین صهیونیستها! چه روحیه ای هم داشت میخندید و تعریف میکرد که چه شده پاهایش را از دست داده و میخواست با تظاهرات فریادش را به عالم برسانیم. آن موقع بود گفتم کالاهای صهیونیستی را باید تحریم کرد اما کم کم ذهنم مشغول شد که خب تحریم کردیم چه کنیم؟! اگر محصولات با کیفیت غذایی حضرات اشغالگر نباشد؟! مخصوصا که خیلی هم طرفدار دارد!! اصلا تصور زندگی بدون بعضی هایشان مشکل است...راستی اگر همین اینترنت را ازمان گرفتند چه؟! همان سایت یاهو و گوگل را؟! شنیدم اچ پی هم گفته دیگر محصولاتش را به ایران نمی فروشد! وای فکرش را بکنید مسنجرشان را هم بگیرند!! سر خیل عظیم معتادهای اینترنتیمان چه می اید! من یکی که تحملش را ندارم... نه خیلی خیلی سخت است... حالا نمیشود بیخیال اینها شوند؟ خب چیز دیگر را تحریم کنند یا راه دیگری پیدا کنند که خیلی هم به ما فشار نیاید!
اوهههههههه جنرال موتورز را یادم رفت! وای اگر صنعتمان تعطیل شود چه؟! نکند مجبور شویم هر روز را تا محل کارمان پیاده گز کنیم! اری اکثر صنایع دنیا دست همین صهیونیستهاست! نه اینکه خیلی صنعت بلد باشند... چون سرمایه های دنیا دستشان است خب خیلی چیزهای دیگر هم دستشان است... راستی منابع خبری را چه کنیم؟! میمیریم از بیخبری! حیف این همه اخبار پر بار نیست؟! راستی نمیریم از گرسنگی!! نه فکرش را که میکنم زیادی سخت است... نمی ارزد به این همه سختی.. همان پلاکاردها را بردار برویم میدان فلسطین شعار بدهیم ... تازه خودمان اینهمه مشکل داریم... نه اینکه تا قبل از غزه حواسمان به جاده ها بود رانندگان هم خیلی قانون بلد و قانون مدار بودند... خیلی که حواسمان پرت شده حوادث هم بالا رفته...هر جور که حساب کنی با یک حساب ساده سر انگشتی می بینی که باید طوری عمل کرد که نه سیخ بسوزد نه کباب! وقتی میشود اهسته اهسته و منطقی جلو رفت... چرا بی کله بازی؟! فعلا که ما صنایع نداریم... اصلا هیچی نداریم! نه اینکه نداشته باشیم اما این کجا و ان کجا... به قول برادرم احمد هر وقت میگوییم گوشی ات نوکیاست با خنده میگوید: "ایول ایول یا صهیون حالا در اینده که لشکر محمد(ص) قادمون " حالا سی سال که گذشت هنوز جایگزین پیدا نکرده ایم ان شا ئالله صبور باشید تا ده بیست سال دیگر حتما پیدا میکنیم وقتی گوشیهایمان روی نوکیا و صنایعمان روی جنرال موتورز را کم کرد در بست در خدمتیم!
باشد دخترک نوجوان فلسطینی... با تظاهرات و راهپیمایی پیامت را میرسانیم به جهان میرسانیم... اما بالاغیرتا به گوشی هایمان به زندگیمان به تجهیزاتمان گیر نده! گفتی شعار برسان میرسانیم دیگر راضی نشو بالا تر از وسعمان تکلیف شود بهمان! من یکی که طاقت گاری سواری ندارم... چی؟! آره خب... بزرگ ما چیز دیگری میگفت.... البته من هم در کتابها خوانده ام... پدرم هم گهگاهی برایمان تعریف میکرد از نان و پنیر خوردن و روی پای خود ایستادن! اما معذورمان بدار! دیگر این نان و پنیر ها به معده ما نمیسازد... هم الان هم پنیر دانمارکی را به تبریزی اش ترجیح میدهیم ...نمیدانم شاید نخورده ای که به این راحتی انتظار داری ما بگذریم... نه خواهر فلسطینی ام ما دیگر نمک گیر شده ایم... عافیت کدام است؟! یعنی تو راضی میشوی زندگی من هم به سختی بیفتد؟! بعد کی پیام تو را برساند...باشد قول میدم پیامت را برسانم... این هفته چند طومار امضا میکنیم... همه با هم...
کالاهای صهیونیستی را تحریم کنیم خود چه کنیم؟! راستی کسی راه حل دیگری سراغ ندارد؟!
«پشت به اقیانوس
هرگز
دعای باران
بالا نمی رود! »
رو در روی کویر
فریاد زدی
و باد
صحرا در صحرا
متبرک شد
امشب
به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام
شاید لبهایم
مقدس شوند:
دستها یا شکسته بود
یا بسته
و پایی اگر بود
رو به خستگی می رفت
نعره های رسا
به دیوارهای ممتد می خوردند
و گلوهای تارکِ فریاد
به تازیانه ی بغضی نامحدود
حد می خوردند!
از نان مگو!
فکر ایمان
دندان را می شکست
و سوء هاضمه
از دو سو بیداد می کرد
علف
افسانه های هرزه می گفت
واوقات سبز باغ
با قصه های زرد
تلف می شد
وشاعران بیگانه
به تبعیت از طاعون
از خاک بی بضاعت
ملکوتی پا در هوا را
مطالبه می کردند
***
امشب
به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام
ولبانم سربلند
اعتراف می کنند:
اگر گلوی تو نبود
عقل این حنجره
هرگز
به فریادهای بلند
قد نمی داد
اگر گلوی تو نبود...
باید برخیزم
ورو به اقیانوس انتظار
شمایل امروزینت را
از دیوار بوسه بیاویزم
شاید
دلم- این دعای قدیمی -
در آستانه ی نام تو
مستجاب شود.
ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار
برخیز چه پیشامده این بار علمدار
گیریم که دست و علم و مشک بیفتد
برخیز فدای سرت انگار نه انگار....
ای کسی که گره هر سختی به دست تو گشوده میشود
و ای که تندی شدائد به عنایتت می شکند
ای که راه بیرون شدن از تنگی و رفتن به سوی اسایش از تو خواسته شود
دشوراریها به لطف تو اسان گردد و وسائل زندگی و اسباب حیات به رحمت تو فراهم آید
و قضا به قدرتت جریان گیرد و همه چیز به اراده تو روان شود
تنها به خواست تو بی انکه فرمان دهی همه چیز فرمان برد،
و هر چیز محض اراده ات بی انکه نهی کنی از کار باز ایستد
در تمام دشواریها تو را خوانند و در بلیات و گرفتاریها به تو پناه جویند
غیر از بلایی که تو دفع کنی بلایی برطرف نگردد و گرهی نگشاید مگر تواش بگشایی
الهی بلایی بر من فرود امده که سختی و ثقل ان مرا در هم شکسته
و گرفتاریهایی بر من حمله ور شده که تحملش بر من دشوار است
و تو ان را از باب قدرتت بر من وارد کرده ای و به اقتدار خود متوجه من نموده ای
اله من،چیزی را که تو آورده ای کس نبرد و انچه تو فرستاده ای دیگری بازنگرداند
و بسته تو را کس نگشاید و چیزی که تو بگشایی دیگری نبندد
و انچه تو دشوار نموده ای کسی آسان نکند و آن را که تو ذلیل کرده ای یاوری نباشد
پس بر محمد و الش درود فرست و برحمتت بارالها در آسایش برویم باز کن
و به قدرتت صولت سلطان غم را در میدان حیات من بشکن
و مرا در موردی که از آن شکوه دارمبه عنایت و احسانت کامیاب کن
و به درخواست من شیرینی اجابت بچشان
و از سوی خودت رحمت و گشایشی دلخواه نصیبم فرما،
و برایم نجات و خلاصی سریع از گرفتاریها مقرر کن
و مرا به خاطر چیرگی غم از رعایت واجبات و به کار بستن مستحبات خود باز مدار،
چرا که من به سبب آنچه بر سرم آمده بی تاب و ناتوان شده،
و قلبم از تحمل آنچه در زندگیم رخ نموده لبریز از اندوه گشته ،
و تو به رفع گرفتاریهایم و دفع انچه در ان افتاده ام توانایی،
پس قدرتت را در باره من به کار بر، هرچند از جانب تو مستحق آن نیستم ای صاحب عرش عظیم...
---------
پ.ن:
1. دعای حضرت امام سجاد (ع) هنگامی که برای وی مهمی دست میداد
یا رنجی فرود می امد و به وقت اندوه...( دعای هفتم صحیفه سجادیه )
2. ای تو که پناه منی...
3.آمین....
4. در پناه تو امن است ی ا ع ل ی م د د ی...
-----------------------------
پس از تحریر:
چه کسی میگوید اشغالگران حقوق بشر را رعایت نمیکنند؟!!
یک دقیقه سکوت میکنیم...
به احترام همه عزیزانمان یک دقیقه سکوت می کنیم...
به احترام انسانیت یک دقیقه سکوت می کنیم...
به خاطر اعتراض به فجایع غزه یک دقیقه سکوت می کنیم....
به خاطر همه مادرها ی داغ فرزند دیده... به خاطر فرزندهای داغ مادر دیده...
به خاطر زیتونهای سوخته... یاداور نخلهای سوخته... یک دقیقه سکوت می کنیم!
به خاطر اینکه انسانیم...
می فهمیم...
درد می کشیم...
درد میکشند...
دنیاست دیگر...
یک دقیقه سکوت....
هیچ کس از خاموشی پشیمان نشده...
لابد دیگر ...برای همین جاها گفته اند...
برای ابراز همدردی...
یک دقیقه سکوت...
یک عمر سکوت ....
برای اینکه بدرد اوشان مبتلا نشویم...
سکوت می کنیم !
------------------
بعد از تحریر..
هيچ وقت
هيچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشيدم
شبيه نيمه سيبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زير آواری از رنگ ها
ناپديد ماند...
پلک صبوری می گشایی
و چشم حماسه ها
روشن می شود
کدام سر انگشت پنهانی
زخمه به تار صوتی تو می زند
که آهنگ خشم صبورت
عیش مغروران را
منغص می کند
می دانیم
تو نایب آن حنجره ی مشبّکی
که به تاراج زوبین رفت
و دلت
مهمانسرای داغ های رشید است
ای زن !
قرآن بخوان
تا مردانگی بماند
قرآن بخوان
به نیابت کل آن سی جزء
که با سر انگشت نیزه
ورق خورد
قرآن بخوان
و تجوید تازه را
به تاریخ بیاموز
و ما را
به روایت پانزدهم
معرفی کن
قرآن بخوان
تا طبل هلهله
از های و هوی بیفتد
خیزران٬
عاجزتر از آن است
که عصای دست
شکستهای بزک شده باشد
***
شاعران بیچاره
شاعران درمانده
شاعران مضطر
با نام تو چه کردند ؟
***
تاریخ ِ زن
آبرو می گیرد
وقتی پلک صبوری می گشایی
و نام حماسی ات
بر پیشانی دو جبهه ی نورانی می درخشد :
زینب !
سید حسن حسینی
------------------------------
پ.ن:
چگونه شرح دهم نازنين برادر زينب
تو خود گواه منی کاندرين سفر چه کشيدم....
گمان مدار که ديگر زياد زنده بمانم
گواه قامت خمگشته است و موی سپيدم....
.......
همهی مجاهدان فلسطين و همهی مؤمنان دنيای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بیدفاع غزهاند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسولالله صلیاللهعليهوآله محشور شود.
سازمان كنفرانس اسلامی بايد در اين شرائط حساس به وظيفهی تاريخی خود عمل كند و جبههی يكپارچهئی به دور از ملاحظهكاری و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستی تشكيل دهد. بايد رژيم صهيونيستی به وسيلهی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصرهی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.
ملّتهای مسلمان ميتوانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفهی سياستمداران و علما و روشنفكران در اين بُرهه بسی سنگينتر از ديگران است.
اينجانب به مناسبت فاجعهی غزه روز دوشنبه را
عزای عمومی اعلام ميكنم
و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود
در اين حادثهی غمانگيز فراميخوانم.
وَ سَيعلَمُ الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.
سيّدعلی خامنهای
8/دی/1387
29/ذیالحجةالحرام/1429
....
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت،
سرها در گريبان است.
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند،
كه ره تاريك و لغزان است.
وگر دست محبت سوي كس يازي،
، به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است.
نفس ، كز گرمگاه سينه ات آيد برون ، ابري شود تاريك.
. چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاينست ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
؟ مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي..
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم.
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور.
. منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم.
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم.
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد.
، تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندانست.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
. حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است.
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهانست.
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است.
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين،
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه
زمستانست
اخوان ثالث تهران دی ماه 1334
خطابه غدير تنها خطابه ايست که پيامبر خدا (صلی الله عليه وآله) نه تنها شنيدن و دانستن آنرا برای همگان واجب دانسته اند، بلکه رساندنش به ديگران را نيز بر ما تکليف نموده اند و اين امر در مورد هيچ خطبه ديگری از ايشان سابقه ندارد.
فرازهایی از خطبه غدیر
اعلام رسمی ولایت
ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابیطالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجبالاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزادهای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازمالاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.
مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.
ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار میکنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.
خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (ص) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن میگویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت.
جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموختهام.
ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفتهام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموختهام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کردهام و اوست امام و راهنمای آشکار.
ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیدهها بازتان میدارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمیکند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامهها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت میکرد.
ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.
ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.
پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.
ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت دادهاند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمانها و زمینها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.
ای مردم! خداوند متعال با این فضیلتها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.
ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی میدهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.
هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: ((هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است))؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.
ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.))
ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید.
به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیدهام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفتهام و به شما اعلام میکنم که:
هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابیطالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.
ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر میدهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق میکند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمیناند.
به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.
=============
من تازه فهمیدم تهاجم!! فرهنگی که میگن یعنی چی!!
به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي" خبرگزاري فارس، علي كريمي نويسنده وبلاگ "فصل آگاهي" در راستاي حضور در خروش وبلاگي براي محكوم كردن جنايت رژيم اشغالگر قدس مطلبي را با عنوان "غزه در خون و آتش ولي ما همچنان در خوابيم!" در يكي از پستهاي وبلاگ خود منتشر كرده است.
برپايه اين گزارش در بخشي از اين مطلب آمده است:
1/ اين خبر را بخوانيد
به گزارش خبرگزارى ها، از پنج ماه پيش تاكنون تنها 10 تا 15 درصد از مواد مورد نياز ساكنان نوار غزه از طريق معابر و گذرگاهها وارد اين منطقه شده و اين در حالى است كه از 20 روز پيش نيز حتى اين مقدار هم اجازه ورود به نوار غزه را پيدا نكرده است.
وزارت بهداشت فلسطين در اين رابطه اعلام كرد: زندگى صدها بيمار فلسطينى ساكن نوار غزه به ويژه 180 كودك بيمار در بخشهاى مراقبت ويژه به خطر افتاده است و بر اثر از كارافتادن دستگاههاى تنفس، مرگ، آنها را تهديد مىكند. علاوه بر اين 60 درصد آمبولانسها نيز فعاليت خود را متوقف كردهاند.
محاصره غزه همچنين زندگى افراد سالم در اين منطقه را نيز تهديد مى كند چراكه بنابر اعلام رئيس سازمان آب غزه بر اثر قطع برق دستگاههاى تصفيه آب از كار افتادهاند و انتظار مىرود مناطق مختلف غزه مملو از آب فاضلابها و آبهاى آلوده شوند.
50 واحد نانوايى نيز به دليل نرسيدن سوخت و آرد گندم تعطيل شده اند و مردم گرسنه مى خوابند. كميته مردمى مبارزه با محاصره نوار غزه در گزارشى اعلام كرده است: خسارت هاى مستقيم ناشى از محاصره غزه كه از دو سال پيش آغاز شده بالغ بر 850 ميليون دلار است. بر اثر محاصره همچنين، 140 هزار نفر كار خود را از دست دادهاند.
در اين مدت ميانگين بيكارى نيز به 65 درصد رسيده است.
60 درصد از كودكان غزه از سوءتغذيه و كم خونى رنج مى برند و بيش از يك سوم قربانيان ناشى از محاصره را تشكيل مىدهند.
2/ محاصره نوار غزه از 5 ماه پيش شروع شده و ما آنقدر مشغول فرعيات هستيم كه تا در غزه فاجعه انساني رخ ندهد به خودمان تكاني نمي دهيم .
3/ فاجعه نوار غزه صحنه و عرصه امتحاني است براي كسانيكه فرياد انسان دوستي و حقوق بشرشان گوش فلك را كر كرده، آنهايي كه از حقوق يك همجنس باز، نميگذرند و در انديشه تحول! عظيم در كشورند و يك امتحان ديگر براي كشورهاي مدعي حقوق بشر، گرچه آنها از خيلي وقت پيش امتحانشان را پس داده و رفوزه شدهاند ولي بعضي از عوامل وطني شان هنوزم آنها را قبله آمال خود ميپندارند و باز هم امتحان براي كسانيكه براي يك موضوع كوچك و بياهميت مقالهها نوشته و قلم فرسايي ميكنند ولي در برابر فجايع انساني همچون غزه سكوت مرگبار گريبانشان را گرفته است .
4/ فاجعه نوار غزه اسباب رسوايي هم هست. رسوايي مدعيان دروغين شأن و منزلت انسانها چه كشورهاي غربي و چه دلباختگان داخلي شان و همينطور رسوا كننده كشورهاي عربي كه داعيه رهبري جهان عرب حتي جهان اسلام! را دارند .
5/ مردم فلسطين بيش از 60 سال در اسارت رژيم صهيونيستي بوده و هستند. تنها در دهه اخير با اتكا به خود و شناخت و باور داشته هايشان توانستند در برابر اين رژيم سفاك ايستادگي كنند كه ثمره مقاومتشان دولت مردمي فلسطين است ولي باز هم بعضيها توي فلسطين چشم به راه كمكهاي دولتهاي عربي هستند.
در اين 5 دهه كه منتظر عنايات دولتهاي عربي بودند چه چيزي نصيبشان شده؟ مردم فلسطين بايد روي پاي خود بايستند و به سران عربي همچون ملك عبدالله و حسني مبارك اميدوار نباشند كه آنها همانند اسلاف خود ملت فلسطين و حتي جهان اسلام را به بهايي اندك فروخته و خواهند فروخت . براي آنها رضايت بوش مهمتر از ناله و فرياد زنان و كودكان غزه اي است .
6/ گلايهاي هم دارم از وبلاگستان، از وبلاگهاي ارزشي كه دير جنبيدهاند و كم تعداد. از اين همه بلاگر ارزشي فعال انتظار ميرود حداقل براي اداي دين هم شده اعتراض خود را نسبت به جنايات رژيم صهيونيستي ابراز كنند و گلايهاي هم دارم از بلاگرهايي كه حتي جزئيترين خاطرات زندگيشان را در وبلاگشان مينويسند و براي هر موضوع ناچيز عكسالعمل نشان ميدهند ولي در اين مورد بخصوص انگار كه فاجعه براي مردم كرات ديگر اتفاق افتاده و هيچ مسئوليتي در قبال مردم مظلوم غزه ندارند.
بعضيها هم هر اتفاق و فاجعهاي را ربطش ميدهند به دولت و نظام! و تلاش دارند تا موجسواري كنند كه كار خيلي بدي هست.
در هر صورت چند جنبش وبلاگي توسط بلاگرهاي ارزشي راه افتاده كه لوگوي جنبشها و مقالاتي كه در لبيك آنها نوشته شده در پايگاه وبلاگنويسان ارزشي لينك شده است.
از دوستان درخواست مي كنم بيشتر از گذشته تحرك داشته باشند و نگذارند در سكوت ما بخشي از جهان اسلام زير يوغ ستمگران نابود شود.
منبع خبرگزاری فارس
اول: سلام
دوم: او دلهای دردمند شیعیان را شفا میدهد... االلهم عجل...
سوم: این قضیه اصلاح ساختار اقتصادی هم داستانی هست برای خودش ها!
چهارم: در باره کردان از سایت روزگار یه مطلب گذاشتم در باره حمل قرآن در سازمان فرهنگی و مقایسه اش با صحبتهای یکی از حضرات پیشین(که طبق منبع خبر فرموده بودند قرآن برای زندگی قبیله ای امده؟!!! ) میخواستم مطلب بنویسم چون منبع اعلام خبر مثلا محرمانه بود (البته مثلا!!) دیدیم فردا شر میشود یک دفعه. ما هم اقای افروغ نداریم که برایمان تقاضای عفو کند از کسی.
پنجم: نمیدانیم این اقای عدالتخانه عفو رو پذیرفتن یا نه.... گفتیم شاید اینجا هم بخواهند انقلابی عمل کنند که مثلا ما در راه اهدافمان کوتاه نمی اییم و اینا!
ششم: یه حرف خیلی قشنگ از مهربونترین آدم دنیا:
پیامبر رحمت و مهربانی فرموده اند:هرگاه دو مومن یکدیگر را ملاقات کنند و دست یکدیگر را بفشارند،خداوند به آن دو صد رحمت نازل می کند که نود و نه رحمت از آن کسی است که دوست خود را بیشتر دوست می دارد و اگر یکدیگر را در آغوش گیرند هر دو غرق در رحمت الهی خواهند شد.
هفتم: در این بود درویش شوریده رنگ.... خود را مبین که رستی! ![]()
هشتم: که مال امام رضاس... یا هشت!
نهم: اینم هویجوریات به خاطر اینکه تعطیلی وبلاگ هویجوریات زیادی طول کشید!
دهم: اقای سروش وبلاگ ناگفته ها بروز کرده اند توصیه میکنم گوش بدید خالی از لطف نیست.
یازدهم: که یارب مر سنایی را سنایی ده تو در حکمت/ کز آن حکمت برشک افتد روان بوعلی سینا ![]()
دوازدهم :
بهار از پشت چشمان تو ظاهر می شود روزی
زمین با ماه تابانت مجاور می شود روزی
صدایت می رسد از پشت پرچین ها و دالانها
سکوت راه، در گامت مسافر می شود روزی
به جز رنگین کمان در شهر، دیواری نمی ماند
خدا در کوچه های شهر عابر می شود روزی
بیابانها به گرد کوهها چون تاک می پیچند
زمین، سرمست از این رقص مناظر می شود روزی
تمام برکه ها را خوی دریا می دهی ای ماه
درخت از شوق تو مرغ مهاجر می شود روزی
ترنج آفرینش، قصری از آیینه خواهد شد
حریر نور و گل فرش معابر می شود روزی
بتان بر شانه ی محراب و منبر سایه افکندند
تو می آیی،خدا سهم منابر می شود روزی
چه باک از طعنه ی ناباوران؟ ما خوب می دانیم
که شب می میرد و خورشید ظاهر می شود روزی
سمند نور زلف تیرگیها را برآشوبد
به فرمانی که از چشم تو صادر می شود روزی
تو باقی مانده ی حقی، به زیتون و زمان سوگند
تمام عصرها با تو معاصر می شود روزی
در و دیوار دیوان غزلهای تو خواهد شد
و حتی سنگ با نام تو شاعر می شود روزی
اللهم عجل....![]()
یا علی مددی.....

در 3 سال گذشته از آقاي هاشمي و ديگر حاميان و ياران ونزديكان ايشان مكرر شنيدهايم كه عدالت را به توزيع فقر و گداپروري تشبيه نموده اند. هاشمي رفسنجاني اظهار داشت:
اینکه بگوییم تامین اجتماعی با دادن چند سهم به مردم عدالت اجرا می کند کار درستی نیست.نباید فرهنگ صدقه خور و گداپروری را بر مردم خود تحمیل کنیم
احمدى نژاد دو روز بعد در جمع مردم زنجان:
برخي با مسئله هدفمند كردن يارانه ها مخالف هستند و ميگويند كه اگر يارانهها را هدفمند كنيم اين گداپروري است، ولي من خطاب به آنها ميگويم كه هدفمند كردن يارانه ها عين عدالت است.
به ملت ايران توهين نكنيد، اگر اين يارانهها را امثال شما كه جيبها و شكمهايتان پر است تخصيص يابد، خوب است؟شما از ملت فاصله گرفتهايد، شما ملت را خانواده، اطرافيان و هم حزبي هايتان ميدانيد، ولي اينگونه نيست. دولت مصمم است كه ريشههاي اصلي مشكلات اقتصادي كشور را به مردم معرفي و علاج كند و عليرغم بد انديشي برخي افراد اقتصاد را معالجه كند
هاشمي رفسنجاني:
عدالت توسعه فقر نیست، عدالت توسعه غنا است که آن هم بدون توسعه امکانپذیر نیست. این هدف مسیرهای علمی و روشن دارد و با شعارهای پر زرق و برق امکانپذیر نیست
.
احمدي نژاد:
من يادم هست هر موقع كه ميگفتيم عدالت ،عده اي كه يك سري تئوريهاي وارداتي رابه زور تحميل مي كردند، مي گفتند آقا اين ها ميخواهند فقر راتوزيع بكنند. چه كسي گفته كه اجراي عدالت با فقر و توزيع فقر مساوي است ؟چرابه خدا دروغ مي بنديد؟ اجراي عدالت دستور خداست ،يعني خدا فقر را مي خواهد ؟به چه استدلالي؟ چرا به پيامبران دروغ مي بنديد؟شما چه كسي هستيد كه فكر ميكنيد خيلي مي فهميد؟چراتئوري هاي شما به پيشرفت بنيادين كشور منجر نشد؟ البته سرمايه گذاري هاي دولت سر جايش هست دولت زير ساخت ها را درست ميكند،اما اسم اين پيشرفت نيست. پيشرفت كشور زماني است كه همه استعدادهاي انساني اين كشور فضا براي رشد پيدا بكند،نه اينكه فكر بكنيم كه آن قدر جاده،پل و فرودگاه با پول بيت المال زده ايم. اجراي عدالت يعني دادن فرصت كافي و يكسان به همه استعدادها، نه فقط به قشر و طبقه اي خاص. 30/7/84
هاشمي رفسنجاني:
عدالت، توسعه، غنا و رفاه برای مردم بدون برداشت درست و توزیع صحیح منابع نفت بدست نمی آید، این که نفت را از چاه ها بیرون بیاوریم و بفروشیم که عدالت نیست.
۲۹ ارديبهشت در گفت و گو با خبرگزاری «موج» گفت: «ساختن اقتصاد کشور با شيوه گداپروری جواب نمی دهد و لذا بايد در عرصه توليد قدم های مهم و اساسی برداريم.»
احمدي نژاد:
اجراي عدالت يعني فرصت هاي كشور به طور عادلانه براي مردم توزيع بشود. اجراي عدالت يعني بستن راه درمقابل كساني كه با اتصال به قدرت ، باند ، گروه وجناح فرصت هاي بيشتري را در اختيار مي گيرند
كساني كه از اجراي عدالت متضرر مي شوند نمي آيند بگويند كه دست ما از بيت المال كوتاه شده ،به همين دليل دائم فرياد مي زنند و فشار مي آورند.8/8/84
ما مي گوييم عدالت. البته خوشبختانه ديگر نمي گويند و تكرار نمي كنند، اخيراً ديدم فقط يكي دو نفر مدعي هستند و حرفهايي زده اند. عدالت را به توزيع فقر تشبيه مي كنند يا مي گويند كه اگر دنبال عدالت باشي كشور عقب مي افتد. يا من ديده ام يكي گفته كه با يك لقمه نان بخور نمير
نمي شود عدالت برپا كرد، براي اينكه اصل عدالت را پايين بياورند. اگر بخواهيم جواب معمولي و به اصطلاح خيلي چكشي بدهيم، بايد بگوييم مثل اينكه شما نعوذ بالله از خدا بيشتر مي فهميد. خدا همه پيامبران را براي برپايي اول توحيد و بعد عدل فرستاد. مأموريت پيامبران بعد از ابلاغ توحيد برپايي قسط و عدل بود. چطور شما مي گوييد عدالت موجب عقب افتادگي است؟ ما مي گوييم بر عكس آن است. اگر شما بدون عدالت جلو برويد امكان شكوفايي استعدادها وجود ندارد. امكان ندارد كه بدون عدالت به قله برسي. در دنيا مي بينيم بدون عدالت به كجا رسيده اند. در همين كشور خودمان، پانزده شانزده سال عده اي فرياد مي زدند كه بابا عدالت را بايد وسط كار بياوريد. مي گفتند شما مي خواهيد فقر را توزيع كنيد. نه بابا ما مي خواهيم هم ثروت توليد كنيم و هم درست توزيع كنيم.
ما مي گوييم پيشرفت كشور همراه با عدالت امكان پذير است. ما عدالت را با پيشرفت و پيشرفت را با عدالت مي خواهيم. هر دو اينها را مي خواهيم و هر دو هم شدني است. هر دو با هم هستند. كساني كه آن حرفها را مي زنند بروند حاصل كار خودشان را ببينند. شما الان مي دانيد، من نمي خواهم آمار بدهم كه چقدر خانوار در اين كشور هستند كه تا قبل از اين دولت ماهي هجده هزار تومان دريافتي آنها بود كه حالا از پارسال ماهي 36 هزار تومان شده است و آنها با همين زنده اند. نرفته اند ببينند كه در خراسان جنوبي چه خانواده هاي فراواني كل درآمد ماهيانه آنها 50 هزار تومان است؛ همين الان.
بلوكه كردن ثروتها و توانمنديهاي كشور فقط با عدالت باز مي شود . سياستهايي كه در آن عدالت نباشد، فقط تمركز ثروت در جيب يك عده خاص نيست كه اين هست اما فقط اين نيست. ثروتهاي جامعه در مسير انحرافي به كار گرفته مي شود. مثال آن همين وضعيت قيمت برجهاي تهران است. يك ساختمان متري سيصد چهارصد پانصد تومان در مي آيد، اما متري چهار پنج ميليون خريد و فروش مي شود. خب اين ثروت آنجا بلوكه شده، اين پول بايد در جامعه بچرخد و ثروت و آباداني توليد كند. اما چون مناسبات عادلانه نيست آفات دارد. حالا تبعات اجتماعي و فرهنگي و .... بماند كه من نمي خواهم وارد بشوم.
بله شما وقتي بخواهي در مسير عدالت بروي، امتيازها را قطع كني و … يك عده سر و صدايشان در مي آيد، خب بيايد. يك دوستي چند روز پيش آمده بود به من مي گفت فلاني تو چه كار داري مي كني؟ خيلي داري اشتباه مي روي. گفتم چرا؟ گفت فلاني، فلاني، فلان گروه و همه از دستت ناراحت هستند، خراب كردي. دستش را گرفتم گفتم حالا بنشين اينجا يك آب خنكي بخور. مگر معيار حق اينها هستند؟ اينها كه شما گفتي كه خودشان منشأ بسياري از نابسامانيها در كشور ما هستند. ريشة بسياري از نابسامانيها در كشورند. كجا معيار حق شده اند؟ خب ناراحت باشند، ما كدام كار خلافي كرديم كه ناراحت هستند؟ از اينكه اين تيم، اين معاونين وزرا، وزرا و دولت به جاي اينكه هشت ساعت كار كنند و بروند خانه هايشان، دارند شانزده ساعت كارمي كنند ، اين چيز بدي است؟ از اين ناراحت اند؟ از اينكه راه افتاده اند جانشان را كف دستشان گرفته اند و دارند همة ايران را ميگردند و كار ميكنند، از اين ناراحت اند؟ اين كار بدي است؟ از اين كه مي گويند دين، خدا و عدالت، اين چيز بدي است؟ از اينكه مي گويند سود بانكي را پايين بياوريم تا توليد راه بيفتد، اين چيز بدي است؟ از اينكه سرمايه گذاري در اين دو سال اخير به شدت در كشور رشد كرده، اين چيز بدي است؟ از اينكه صادارت زياد شده، چيز بدي است؟ آخر چه چيز اين بد است؟ آخر اينها چه كار خطايي كرده اند كه شما مي گوييد بد است؟ بالاخره بگوييد اين جمع چه كار خطايي كرده اند؟ حق كسي را خورده اند؟ به مردم ظلم و بي احترامي كرده اند؟ چه كرده اند؟ خب ايشان چيزي نداشت بگويد. نه اينكه شماها و بنده اشكال نداريم. بالاخره ما هم آدم هستيم، اما بايد مقايسه كرد.
منبع وب سایت خبری تحلیلی استقامت