تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک... - بگذار تا بگریم ...

 

 

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

 

هر كو شراب فرقت ، روزی چشیده باشد

داند كه سخت باشد ، قطع امیدواران


با ساربان بگوئید ، احوال آب چشمم

 تا بر شتر نبندد ، محمل به روز باران


بگذاشتند ما را، در دیده آب حسرت

 گریان چو در قیامت ، چشم گناهكاران


ای صبح شب نشینان، جانم به طاقت آمد

 از بس كه دیر ماندی، چون شام روزه داران


چندی كه برشمردم ، از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم ، الا یك از هزاران


سعدی به روزگاران ، مهری نشسته بر دل

بیرون نمی توان كرد ، الا به روزگاران


چندت كنم حكایت ، شرح این قدر كفایت

باقی نمی توان گفت ،الا به غمگساران...

 

پ.ن:

سلام

ایام تسلیت...

یا علی مددی!

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:36 توسط ::باران::