تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک... - چه کنم من ، که ز ررنگش پيداست!!

عاشق دوست ز رنگش پيداست

بيدلي از دل تنگش پيداست

نتوان نرم نمودش به سخن

اين سخن از دل تنگش پيداست

 از در صلح برون نايد دوست

 ديگر امروز ز جنگش پيداست

 مي زده است از رخ سرخش پرسيد

 مستي از چشم قشنگش پيداست

 يار امشب پي عاشق کشي است

 من نگويم ز خدنگش پيداست

راز عشق تو نگويد (( هندي ))

چه کنم من ، که ز ررنگش پيداست!!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 1:59 توسط ::باران::