متن خطبه
نویسنده كوشیده است در برگردان این خطبه به نثر فارسى تا آنجا كه میتواند هنرهاى لفظى و معنوى را نگاه دارد.مخصوصا هنر سجع را تا حد ممكن رعایت كرده است و اگر در فقره هائى از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده بخاطر رعایت این ظرافتها بوده است
ستایش خداى را بر آنچه ارزانى داشت.و سپاس او را بر اندیشه نیكو كه در دل نگاشت.سپاس بر نعمتهاى فراگیر كه از چشمه لطفش جوشید.و عطاهاى فراوان كه بخشید.و نثار احسان كه پیاپى پاشید.نعمتهایى كه از شمار افزون است.و پاداش آن از توان بیرون.و درك نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون. سپاس را مایه فزونى نعمت نمود.و ستایش را سبب فراوانى پاداش فرمود.و بدرخواست پیاپى بر عطاى خود بیفزود.گواهى مىدهم كه خداى جهان یكى است.و جز او خدائى نیست. ترجمان این گواهى دوستى بىآلایش است.و پایندان این اعتقاد،دلهاى با بینش.و راهنماى رسیدن بدان،چراغ دانش.خدایى كه دیدگان او را دیدن نتوانند،و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند
همه چیز را از هیچ پدید آورد، و بى نمونهاى انشا كرد، نه بآفرینش آنها نیازى داشت، و نه از آن خلقتسودى برداشت، جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد، و آفریدگان را بندهوار بنوازد، و بانگ دعوتش را در جهان اندازد، پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد، و نافرمانان را به كیفر بیم داد، تا بندگان را از عقوبتبرهاند،و به بهشت كشاند، گواهى مىدهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست.پیش از آنكه او را بیافریند برگزید،و پیش از پیمبرى تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید كه مىسزید، و این هنگامى بود كه آفریدگان از دیده نهان بودند.و در پس پرده بیم نگران، و در پهنه بیابان عدم سرگردان، پروردگار بزرگ پایان همه كارها را دانا بود، و بر دگرگونىهاى روزگار محیط بینا، و به سرنوشت هر چیز آشنا، محمد (ص) را بر انگیخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته بانجام رساند، پیغمبر كه درود خدا بر او باد دید:هر فرقهاى دینى گزیده.و هر گروه در روشنائى شعلهاى خزیده، و هر دستهاى به بتى نماز برده، و همگان یاد خدائى را كه مىشناسند از خاطر ستردهاند
پس خداى بزرگ تاریكىها را به نور محمد روشن ساخت و دلها را از تیرگى كفر بپرداخت و پردههائى كه بر دیدهها افتاده بود به یكسو انداخت، سپس از روى گزینش و مهربانى جوار خویش را بدو ارزانى داشت و رنج این جهان كه خوش نمىداشت،از دل او برداشت و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.و چتر دولتش را در همسایگى خود افراشت و طغراى مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت، درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پیمبر رحمت،امین وحى و رسالت و گزیده از آفریدگان و امتباد، سپس به مجلسیان نگریست و چنین فرمود: شما بندگان خدا!نگاهبانان حلال و حرام،و حاملان دین و احكام،و امانتداران حق و رسانندگان آن به خلقید، حقى را از خدا عهده دارید.و عهدى را كه با او بستهاید پذرفتار، ما خاندان را در میان شما بخلافت گماشت و تاویل كتاب الله را بعهده ما گذاشت، حجتهاى آن آشكار است،و آنچه درباره ماست پدیدار و برهان آن روشن.و از تاریكى گمان بكنار و آواى آن در گوش مایه آرام و قرار و پیرویش راهگشاى روضه رحمت پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار
دلیلهاى روشن الهى را در پرتو آیتهاى آن توان دید و تفسیر احكام واجب او را از مضمون آن باید شنید.حرامهاى خدا را بیان دارنده است و حلالهاى او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده و شریعت را راهگشاینده و این همه را با رساترین تعبیر گوینده و با روشنترین بیان رساننده، سپس ایمان را واجب فرمود و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود .
و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود، روزه را نشان دهنده دوستى بى آمیغ ساخت و زكات را مایه افزایش روزى بى دریغ و حج را آزماینده درجت دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و پیروى ما را مایه وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستى ما را عزت مسلمانى و بازداشتن نفس را موجب نجات،و قصاص را سبب بقاء زندگانى وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش، فرمود مىخوارگى نكنند تا تن و جان از پلیدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خویشتن را سزاوار لعنت نسازند، دزدى را منع كرد تا راه عفت پویند و شرك را حرام فرمود تا باخلاص طریق یكتاپرستى جویند«پس چنانكه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید!»آنچه فرموده است بجا آرید و خود را از آنچه نهى كرده بازدارید كه، تنها دانایان از خدا مىترسند
سپس گفت: مردم، چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمهام و پدرم محمد (ص) است«همانا پیغمبرى از میان شما بسوى شما آمد كه رنج شما بر او دشوار بود، و بگرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار»، اگر او را بشناسید مىبینید او پدر من است، نه پدر زنان شما.و برادر پسر عموى من است نه مردان شما، او رسالتخود را بگوش مردم رساند و آنانرا از عذاب الهى ترساند، فرق و پشت مشركان را بتازیانه توحید خست و شوكت بت و بتپرستان را درهم شكست.
تا جمع كافران از هم گسیخت، صبح ایمان دمید و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید، زبان پیشواى دین در مقام شد و شیاطین سخنور لال، در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار و در دیده همگان بیمقدار، لقمه هر خورنده و شكار هر درنده و لگد كوب هر رونده، نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار، خوردنی شما پوست جانور و مردار پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار، تا آنكه خدا با فرستادن پیغمبر خود،شما را از خاك ذلتبرداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت، پس از آنهمه رنجها كه دید و سختى كه كشید، رزم آوران ماجراجو، و سركشان درنده خو و جهودان دین بدنیا فروش، و ترسایان حقیقت نانیوش،از هر سو بر وى تاختند و با او نرد مخالفتباختند
هر گاه آتش كینه افروختند،آنرا خاموش ساخت و گاهى كه گمراهى سر برداشت، یا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت، على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و كار آنان با دم شمشیر بساخت، او این رنج را براى خدا مىكشید و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مىدید و مهترى اولیاى حق را مىخرید، اما در آن روزها،شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید
چون خداى تعالى همسایگى پیامبران را براى رسول خویش گزید، دو روئى آشكار شد، و كالاى دین بى خریدار، هر گمراهى دعویدار و هر گمنامى سالار و هر یاوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار، شیطان از كمینگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت كرد و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبك در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید و بآواز او رقصیدید، هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، گردید و آنچه از آنتان نبود بردید و بدعتى بزرگ پدید آوردید
به گمان خود خواستید فتنه بر نخیزد، و خونى نریزد،اما در آتش فتنه فتادید و آنچه كشتید بباد دادید.كه دوزخ جاى كافرانست و منزلگاه بدكاران.شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مىگوئید! و راهى جز راه حق مىپویید! و گرنه این كتاب خداست میان شما! نشانههایش بى كم و كاست هویدا و امر و نهى آن روشن و آشكارا، آیا داورى جز قرآن مىگیرید؟ یا ستمكارانه گفته شیطان را مىپذیرید؟«كسیكه جز اسلام دینى پذیرد،روى رضاى پروردگار نبیند.و در آن جهان با زیانكاران نشیند.