تبليغاتX
یاد داشت های جیر جیرک... - نقدی بر بی وتن- قسمت اول

مدتها از وقتی که اخرین صفحه بیوتن رو خوندم میگذره! از همون موقع میخواستم دست به قلم ببرم و نقدم رو بنویسم! بر رمانی که... بگذریم... شاید گفتن خیلی چیزها فضای قضاوت نقد رو تحت تاثیر قرار بده!

اما مهم اینجاست که از اون موقع تا حالا نه دل یاری کرده برای نوشتن نه دست!

بهر جهت بی وتن نوشته شد خوانده شد و به چاپهای بعدی هم رسید و ذهن من ماند و چند نکته!

شاید کسی نباشه  که در لذت بخش بودن قلم امیرخانی و مهارت بی نظیریش برای روایت داستان تردید داشته باشه! حداقل من ندیدم! قلم امیر خانی در بعضی جاها از اثارش واقعا و بجد تحسین برانگیزه!

شایدم یه چیزی اون ور تحسین!

و شاید همین تنها انگیزه ی منه برای خوندن اثار امیرخانی!

================================= 

ارمیا شخصیت دوست داشتنی بسیاری از خوانندگان اثار امیرخانی: همون موقع هم بعضی از رفتارهای ارمیا برام پسندیده نبود! اما ارمیا فقط 18، 19 سال داشت و نویسنده اثر هم جوان بود! پس میشد از این درزها و تیکه های نچسب گذشت و ارمیا رو دوست داشت! کما اینکه هنوز شخصیت ارمیا برای من قابل هضم و دوست داشتنیه! هر چند هیچ وقت از مرگش خوشم نیومد!(مرگ که نه پایان داستانش!!) به نظرم یکی از ضعف های امیر خانی اینه که داستانهاشو میخواد کلیشه ای تموم نکنه اما خوبم تموم نمی کنه! یعنی بیشتر اخر داستانهاش حیف میشه! برای همین داستان کوتاهاشو خیلی دوست نداشتم! (البته ببخشید گفتم ضعف! فک کنم ادب استاد شاگردی رعایت نشد ولی نمیدونم چی بگم. شاید باید بگم اقای امیرخانی به نظرم برای پایان دلپذیر دادن به داستانهاش میتونه خلاقیت بیشتری نشون بده. بازم ادب رعایت نشد!! گریههههههه!! یکی نیست بگه تو خودت دوخطم نمی تونی بنویسی مدعی شدی؟! )

 

من او : رمانی که فقط به خاطر ادبیاتش دوستش دارم و به خاطر لحظه های بعضا نابی که هنرمندانه افریده شده! وگرنه داستانش رو اصلا نمی پسندم!! و البته بعضی تیکه هاشو مثل همیشه فصل آخر رو مثلا!! و البته دختر ابوراصفی که الا بختکی دارای دو قلب میشه!! یه جوری خیلی نچسبه! بگذریم که نقدها هم داریم به من او!

 

ازبه و داستانهای کوتاه امیر خانی هم به نوعی نقد داریم بهشان!

 

و حتی داستان سیستان! که البته اثر به یاد ماندنی و قشنگیه اما ما باز هم نقد داریم!!(کوتاه بیا نیستیم!!)

 

اما با همه اینها بی وتن یه چیز دیگه است! هر چند امتداد فکری رمانهای قبلیه! اما خیلی داغون تره از لحاظ فکر پشت داستان!

 

================================

 

یک رمان رو شاید از چند لحاظ بشه نقد کرد : یکی ادبیات و هنر نویسنده است در پرداخت رمان و شخصیت و چه و چه... که من نمیخوام خیلی تو این زمینه وارد شم. و دیگری هم تاثیر فکر ی ای هست که هر ادم ممکنه کم یا زیاد از خوندن یک رمان بگیره که اینم خودش دو نوعه یکیش همون تاثیر های زودگذره که اسم عامیانه اش میشه جوگیری!! یکی هم تاثیری هست که در واقع در ضمیر ناخوداگاه و لایه های درونی تفکر ادم میذاره و حتی خود ادم متوجه نمیشه که یک رمان حتی میتونه اساس شخصیت فکری شو تغییر بده!

 

..... اولین چیز نگران کننده برای من! تعریف زن از دیگاه شخصیت مثبت امیر خانی یعنی ارمیا! ارمیا با اینکه برای ما نماد انسانهاییه که خدا و رضایتش رو بر همه چی ترجیح میده! و با سن کمش تکیه فقط بر تاثیر و موثر بودن خدا داره ولا غیر!! (تو بعضی سکانس های ارمیا بشدت این طرز تفکر مشهوده مخصوصا توی دانشگاه و غیره)  و خلاصه برای ما نماد شخصیت خاصی هست... بعد این ارمیا ارمیتا رو می بینه توی بهشت زهرا! با مانتوی ساده گل بهی! و باهاش حرف میزنه آرمیتا گریه میکنه! و ارمیا به این نتیجه میرسه که شریک زندگیشو پیدا کرده! و نویسنده هم توضیح میده که عشق این حرفها رو برنمیداره اگر بر میداشت ارمیا میرفت مثلا خواستگاری فلان دختر مثبت و غیره یا شیخ صنعان چه و چه نمی شد!! یعنی معیارهای ارمیا برای عاشق شدن همون معیار خشیه یا شیخ صنعان یا اصلا عشق معیار نداره(؟!) پس ادم عاشق چی میشه؟! من همیشه فکر میکردم هر چه انسان مثبت تر بشه عاشق چیزهای بهتر با معیار های بهتر میشه. شیخ صنعان اگر عاشق دختر ترسا شد به این معنی نبود که عشق این حرفا رو بر نمیداره به این معناست که ممکنه توی عبادات شیخ نقصی هست و خدا با این امتحان بهش ثابت میکنه که هست! وگرنه اگر اینجور بود که ادم هرچی نماز بخونه و سیر و سلوک بکنه نخواد با خشی فرق بکنه که همش باید دست به دعا بود که فلان علامه یا استاد اخلاق یا چه و چه سر راهش دختر مانتو گل بهی نبینه! شاید الن همه بگن من دارم سخت گیری میکنم و این حرفها! اما واقعا برای من قابل درک نبود ارمیا با چه تعریفی از عشق کسی مثل آرمیتا رو انتخاب میکنه؟! خب البته من جای ارمیا نیستم! بازم به جانی که یه کم بیشتر میفهمه میگه من میخواستم یکی رو بگیرم که مثل خودم باشه!!

..... اما توی رمان چند جا هست که نچسبه و به نظرم استفاده از قیاس و تعمیمه که ناجوانمردانه هست و البته چیز دیگه ای هم که هست امیر خانی شدیدا به نا امیدی دامن میزنه جای اینکه امید رو بخواد زنده بکنه! در مورد اول مثلا ارمیا نماد یه شخصیتهای خاص ذهن ما... من اول که رمان رو شروع کردم تو قسمتهای توی فرودگاه که خشی از سرزمین فرصتها میگفت گردنم رو راست میگرفتم و با یه حس غروری میگفتم اینا ارمیا رو نمیشناسن! حالا خواهند دید که ارمیا چطور همه اونچیزی که از دنیای با عظمتشون داره کنار چشمشون ذلیل میکنه! اما این ارمیا بود که شکست! توانایی دفاع نداشت! ارمیا!مدرن و سنتی شده بود... و دلم سوخت برای همه اونهایی که ارمیا نمادشونه و یاد اورشونه و امیر خانی غرورشون و عزتشونو تو داستان شکست!

دوم شخصیت حاج مهدی! به نظرم جفا به همه کسانی بود و هست که با وجود همه مرارتها و بی معرفتی هایی که در حقشون شده و میشه هنوز درس نفی سبیلی که تو مدرسه جبهه یاد گرفتن یادشون نرفته ... و به خاطر اینکه اینجا میگن "یا دولت"!! نذاشتن برن یه جایی که میگه یا خودم!! چون از اولم برای تحویل گرفته شدن "یا دولت" نبوده که رفتن جنگیدن!! و هنوزم میگن البلاء للولا و گوشه کنارهای وطنشون جای اینکه از شرایط بخوان فرار کنن اخرین تلاشهاشون و اخرین نفسهای قدسی شون رو دارن به ما میدن! حاج مهدی همه اونها رو له کرد! همه شونو!

 

سوم شخصیت گاور منتی که هیچ نکته خوب و مثبتی که نداشت هیچ! یک ادم فرصت طلب با فساد اخلاقی شاید!! که البت استغفرالله! و نمادی بود از همه گاور منتی های مان! و اگر حتی یکنفر اینجور نباشه توی گاورمنتی هایی که خوب حتی تقصیرات خودمونو هم گردنشون میندازیم کی باید جواب بده؟1 آقای گاورمنت؟! (من نمیگم مثلا چی و چی و نمیگم سوئ استفاده نبوده یا نیست اما میگم مظهر همه بدیهای عالم کردن یک نماد گاور منت اونهم با قیاس ... که میفرمایند حتی اگر هزار نفر دیدی یک جورن حق نداری راجع به هزارو یکمی که می بینی قضاوتی داشته باشی! که بنده شناس دیگری است!! الله اعلم...)

و همه اینها یعنی دامن زدن به نا امیدی و سیاهی! کشوری که گلچین هاش مهاجرت میکنن به کشور فرصت ها برای تبدیل یا خودم به یا علی!! چه تشخصی میتونه داشته باشه؟! با اون گاورمنتهاش! و حتی جایی نویسنده میگه خواستم کسی رو بیارم اهل نمیدونم رشوه و اینا نباشه دیدم کسی نیست(؟!!!!) بجز همان ارمیای معمر؟! خب میشه بفرمایید دیگه این کانتری ما چی داره؟! نکنه حقش همون اف ورد هاست؟!

 

استفاده و بازی با الفاظ شاید ابتکار جالبی باشه اما بازی بیش از حد و تکرار بیش از حدش لوث کننده بود مخصوصا که فکر کنم کمی احترام قران هم رعایت نشده بود!! تفاوت استفاده ایات قران در ارمیا رو با بی وتن ببینید! اینطور بازی با معانی قرانی چه بخوایم و چه نخوایم تو ذهنمون بجا میذاره هر وقت قران بخونیم جای بذنبهم تو ذهنمون تداعی بشه بزن بهم! و همچنین استفاده از رسم الخط قران تو قسمت های سجده واجب! یا سجده به طور کل!

 

================================  

 

اما مهمترین قسمت نقد من موارد بالا نیست! هر چند مهمن!!

ادامه نقد بر بی وتن که اصلی ترین قسمتش هم هست در پست بعد ببینید!

یا علی مددی!

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:25 توسط ::باران::