نقدی بر بیوتن2
سلام.
مدت زیادی از زمانی که قسمت اول نقد بی وتن رو نوشتم میگذره. شاید به قول شما دیگه از دهن افتاده باشه! اما یه علت این تاخیر یه جور خود درگیری بود که نقد دوم رو چطور باید نوشت؟! آرام یا عصبانی؟! آخه بعضی وقتها وقتی آدم میخواد عمق یه فاجعه رو نشون بده هرچی آروم بگه کسی جدی نمی گیره! عصبی و خشنم بگی میگن طرف دگمه زود از کوره در میره چه میدونم دیدش کوتاهه! بعد این وسط چیزی که تو میخواستی بگی به قول دوستان مالیده میشه! اول نقد بگم نظر من در باره داستان رمان و کلا ادبیات اینه که واقعا ادبیات یک وسیله است وچه بخوایم چه نخوایم روی یکی از سطوح لایه های فکریمون تاثیر میذاره البته این تاثیر گذاری بستگی به میزان تاثیر پذیری هر فرد هم داره! اما تاثیر ارام و خزنده و حتی بعضا انقلابی ادبیات در افکار عمومی پدیده ای نیست که بشه انکارش کرد! بعضی رمانهاو نمایشنامه ها همونطور که گفتم تاثیر انقلابی و عمیق و البته زود هنگام داره! مثل اکثر رمانهای انقلابی نوشته شده در زمان انقلاب فرانسه. که بعضا بعضی هاشون رمان یا نمایشنامه نیستن یه جور سخنرانی سیاسی ان! از رمانهای به اصطلاح و عاطفی شون بگیر تا رمانهای اجتماعی... اما بعضی آثار هستن تاثیرشون آرام و خزنده است. بدون اینکه حتی ما بفهمیم. و به این علت هم هست که حساسیت در برابرشون کمتره! و البته خطرناکتر! نمونه این رمانها بی وتنه! در بی وتن علاوه بر قصه اصلی و شخصیتهای اصلی رمان یه لایه دیگه ما داریم می بینیم. و اون هم تاکید نویسنده بر یه جمله است که با تصاویر و جملات مختلف تکرار میشه! مهم نیته! یعنی شما در جای جای رمان به تلاش نویسنده برای اثبات این حرف بر میخورید! البته من نمیخوام بگم اینطور نیست که ما خودمونم داریم الاعمال بالنیات... منتهی در کنارش یه چیز مهمتر هم هست. همیشه به ما گفته شده که حسن فاعلی به اضافه حسن فعلی! اینه که عملو بالا میبره یعنی فقط نیت درست مساوی نیست با عمل درست. یه مثال میزنم دوستی خاله خرسه رو همه مون شنیدیم! موضوع خرسی که میخواست به خاطر تشکر از کسی که نجاتش داده بود مگش روی صورتشو بکشه! یعنی نیتش کاملا کمک بود! اما چیکار کرد؟! یه سنگ بزرگ برداشت زد تو صورت اون فرد طوری که خود فرد هم ناکار شد! خب ببینید نیت صحیحه اما ایا کار آخر عاقبت داره؟!
متاسفانه یک انحراف خیلی ظریف و مهم که سالهاست توی ذهن دین داران دارن وارد میکنن. که تو غرب خیلی موفق شدن اینجام کم کم داریم میریم اون سمت(البته اگر رد نشده باشیم تا الان!) اینکه که مهم اینه نیت ادم پاک باشه! اصطلاحا دلت پاک باشه! خب شما وقتی فقط این معیارت باشه از طرفی کسی که از نیت کس دیگه ای خبر نداره! خب امر به معروف مالیده میشه! چرا؟! خب معلوم نیست کار طرف بد باشه چون نیتشه که مهمه و دوم بنده شناس دیگری است!! خب یکی از فروع مهم دین که همون امر به معروف و نهی از منکره مالیده میشه که شده!! و نتیجه بدترش بعد از این میاد یعنی تبدیل شدن دین به معنویت!! چون دین اثرات اجتماعی هم داره! هم دستور اجتماعی هم فردی ویکی از نتایج عمل به دین میشه معنویت فردی! که همش همین نیست! اما معنویت شامل دستورهای فردیه. و ارمیا بشدت هم در ارمیای سال 74 و هم در بیوتن یک انسان معنوی هست نه مذهبی! که البته اینو نمیشه بهش خرده گرفت چون گاهی اوقات انسانها نیاز دارن ده سال یا بیشتر معنوی باشن تا بعد بتونن مذهبی باشن! یعنی اصلا مقدمه مذهبی بودن معنوی بودنه! و اشتباه دینداری در جامعه ما اینه که قبل اینکه معنوی باشیم خواستیم مذهبی باشیم یعنی بیشتر حواسمون به دیگران بوده تا خودمون. اما اینا دوتا چیزه یعنی هیچ منافاتی نداره که ادم هم میتونه معنوی باشه هم همزمان مذهبی! اما اینکه بیایم مذهب و دین رو کلا معنویت تعریف کنیم ظلمه به دینه! و متاسفانه در جای جای بی وتن این دیده میشه! و تازه بدتر هم هست مثلا حتی معنویت هم فقط طبق دستورات خدا بدست نمیاد! شما نگاه کنید اونجا رو که سوزی خونه رو ترک میکنه... ارمیا تو ذهن سنتی اش(؟!) سوزی رو توی مقنعه و چادر نماز تصور میکنه که در حال توبه است!! اما این دید سنتی ارمیاست... وقتی به اون جنگل کذایی میرسه نویسنده بهش یاد میده لازم نیست ادم همیشه اونطور توبه کنه! میشه دیسکو ریسکو رو اورد توی جنگل اجرا کرد بعد پولهایی که نصیبت میشه سوزوند!! اینم یه جور توبه است! یه جور مجازات خود با تکرار گناهی که چیزی از اون عایدت نمیشه! و اینجا نیمه ذهن سنتی ارمیا دوباره با این معنا آشنایی جدید تری پیدا میکنه مهم اینه نیتت چی باشه! صورت و تجسم عملت به نیت بستگی داره! البته قبلا توی دیسکو ریسکو یه بار دیگه نویسنده به ارمیا نشون داه بود که نماز اون و دیسکو ریسکوی سوزی یه صورت و تجسم دارن چون نیتشون شبیه همه!! نویسنده از اینم جلو تر میره!! اونجایی که با ظراقتهای مختلف ثابت میکنه که البلا للولا =« آلبالا لیل والا » اگر نیتت یکسان باشه فرق نمی کنه از چه واژه ای استفاده کنی!! و یک جا از زبون شهید یعنی همون سهراب که فصل الخطابه حرفهاست. چون بالاخره سهراب عند ربهم هست اونورم دیده پس چیزایی که میگه نمی تونه درست نباشه!! دارای صحته کامله! چون مشاهده کرده و داره میگه!! بله یک جا از زبون سهراب میگه (نعوذ بالله) اصلا شاید اگر حضرت ابوالفضلم بود خودش همین رو میگفت از کجا معلوم؟!
و برای اثبات این معنا نویسنده تیر خلاص رو شب قدر میزنه که ارمیا با گفتن یه ورد بی معنی!! چون نیتش مهمه نور از سرش بالا میره تا اسمون!! طوری که بقیه هم میتونن ببینن! حالا بگذریم از اینکه ارمیا شب نیمه شعبان رو تو دیسکو ریسکو میگذرونه و من خواننده هیچ وقت نمی فهمم اگر ارمی واقعا معذبه چرا نمیزنه بیرون! شاید مبهوت معناهای سنتی و مدرنه!!(که حتما همینه!! ) و اینکه تا حالا فکر میکرده دین یه چی دیگه است و سهراب توی دیسکو ریسکو داره مغز دین رو(که دیگه برگرفته از باورهای سنتی نیست) به ارمی نشون میده! و خلاصه جای جای داستان این چیزا هست اما ببینیم تاثیرش چیه! کسایی که ایمان محکمتری دارن و دین شناسی قوی تری شاید کمترین تاثیر رو میگیرن از رمان هر چند من معتقدم اگر کسی رمان رو میخونه(نه اینجاشو بذارید نگم!) خلاصه اینکه هرکسی با هر نوع شناختش از مذهب ممکنه یه لایه خیلی رقیق نشست اندیشه تو ذهنش ایجاد شه! اما منی که دین شناسیم ضعیفتره اینجوری داره بهم دین معرفی میشه! درسته اگر من دنبال شناخت دین هستم نباید شناختمو از رمان بگیرم!! اما واقعیت اینه که خیل عظیمی از ما شناختمون از اسلام و دین به طور کلی برگرفته از همه اطرافمونه! اینکه بخوایم بگیم نباید اینجوری دین رو بشناسن شعاره! چه بخوایم چه نخوایم تفکرات پشت هر چیزی در ذهن من نا آماده رسوخ میکنه! من شخصا بارها و بارها مواجه شدم با کسانی که برای اینکه چرا مثلا نماز صبح رو باید بلند شیم فلان موقع بخونیم سوال دارن. بعد یه عده که میخواستن علم و با دین اشنایی بدن اومدن شروع کردن که بله اقا نماز صبح عین ورزش صبحگاهیه تاثیرات روانی(توجه کنید روانی نه روحی) آنچنانی داره نمیدوم فشار خونو تنظیم میکنه! خب به خیال خودش داره ملتو جذب میکنه نماز صبح بخونن!! اما من نوعی از خودم میپرسم خب تمرینات یوگای ذهنم این چیزا رو داره علاوه بر اینکه مال 1400 سال پیش نیست و مدرنه!! خب اگه خدا به خاطر این چیزا میخواسته نماز رو تجویز کنه منم صبح یوگای ذهن کار میکنم با همه تمرکزم روی خدا. اصلش با خدا حرف میزنم!! مهم اینه که هم وصل باشم به بالا هم ورزشمو بکنم! توی بیوتن می بینید خوندن نماز فارسی و انگلیسی رو! خب حالا حتی اگر نویسنده بگه من مخالفم با خوندن نماز فارسی و انگلیسی، چطور طبق مبانی ای که عرضه میکنه مخالفتشو توجیه میکنه؟! اصل اینه طرف داره نماز میخونه! ما درون را بنگریم و حال را!! مهم نیتشه! تازه صورت عملشم نمازه! فقط زبونش فرق میکنه!! ببینید یه انحراف به همین سادگی و ظرافت که خیلی ها حتی ندیدیمش ارام ارام تفکرات رو به کجا سوق میده!! که حتی خود نویسنده هم شاید تصورش نرسه!!
و این خیلی ناراحت کننده و دردناکه! به یکی از دوستان هم گفتم بعضی قسمتهایی از بی وتن رو که میخوندم بی تعارف گریه کردم!! دوست داشتم آقای امیرخانی رو ببینم و بگم دست شما درست شما همون من او بنویسید که فلانی و بهمانی مات میته شهیدا! بیخیال این بشید که رگه ای هر چند نازک از مذهب تو رمانتون باشه!
میدونید دقیقا بی وتن از لحاظ ارائه مفهمومی چیزی شبیه هیاتهای مذهبی الانه است!! همین ها که داد خیلی ها رو الان در اورده! اوایل یادمه وقتی تازه این سبک تعریف از چشم و ابرو و اینا مد شده بود اگر ادمی که ده سال دیگه رو میدید گیر میداد به این قضیه همه باهاش به عنوان یه ادم دگم برخورد میکردن!! که بابا سخت نگیرین بالاخره اینا هزاران جوون رو با این روش میارن پای روضه امام حسین که معلوم نیست اگر اینجا نیان کجا میرن!! حالا بعد از گذشت چند سال به این نیجه رسیدن که بابا این جونها همون جاهای دیگه برن بهتره!! تا بیان جلسات مذهبی رو اینجوری ببینن! بی محتوا و منحرف از خط راستین!! هرچند که این هیاتها هم نیت بد که نداشتند!! حداقل خیلی هاشون نیتشون بد نبود!!
حالام خیلی ها میگن بابا خوبه امیر خانی هم بره مثل فلان و بیسار بنویسه؟! خوبه حالا با یه قلم پاک داره زیر پوستی مذهبم میاره توی جونهایی که شاید مذهبی هم نیستند! و همین کافیه(؟!) کاش اقای امیرخانی همین قلم زیباش رو میبرد طرف مشکلات اجتماعی و بیخیال معرفی مذهب میشد!! اگر که نهایت ارائه اش اینه که اعمال بالنیات!
از خیلی جاهای دیگه رمان میگذرم!! که خط به خطش حرف داره! اونم زیر پوستی!! نقطه دردناکترش اینه که مثل همیشه قشرهای مذهبی تویی رو که داری این خطر رو گوشزد میکنی متهم به دگم بودنن میکنن و فک میکنن داستان رمان ندیدی! و بدیش اینه که نیت نویسنده هم این نبوده این کار رو سخت تر میکنه!! حرف اخر من با اقای امیر خانی و بقیه دوستان قلم بدستی که شجاعت نوشتن دارن اینه که اگر میخواید رمان وسیله ای باشه برای درست کردن افکار اسلامی!! تفکراتتون رو با اهل فنش در میان بگذارید که خدای نکرده نوشتتون بعدها نشه سر منشا بدعتها یا رواج بدعت ها! و اگر اینطوری نمیخواید لطفا در باره دین ننویسید! اصلا مذهبی ننویسید! که به قول ایت الله جاودان اینا حق الناسه! خدا{ امام} حسین اش رو در راه این دین فدا کرده که درست شناسونده بشه!! بعد ما براحتی بیایم یه صورت دیگه از دین نشون بدیم حالا به قول خودمون قشنگ دین رو بگیم!! حتی اگر باعث لغزیدن و انحراف فکری یک نفر بشه(؟!!) چی بسرمون میاد؟! و حواسمون باشه لغزیدنها یه دفعه ای نمیشه... کم کم پیش میاد و ممکنه خدای نکرده یه حرف ما محرک شروع لغزش یک فرد باشه!!
00000000000000000000000000000000000000000000000000000
شاهدی بر این مدعای ما قسمتی از نقد نوشته شده توسط دکتر سیامک بهرام پرور:
"نکته بعدی بازیهای زبانی هوشمندانه اثر است . کتاب سرشار است از بازیهای زبانی و جالب اینجاست که این بازیها فقط به بازیچه تبدیل نشده اند بلکه به تحرک متن و نیز بهره گیری مناسب از ظرفیتهای معنایی زبان تبدیل شده اند . به عبارت بهتر نویسنده با استفاده از این حرکتهای زبانی به خلق مفاهیمی رسیده است که گاه نتیجه زنجیره تداعی های درون متنی و بینامتنی ست و گاه حاصل خود این ارجاعات زبانی . مثلا « آلبالا لیل والا» که حکم یک ترجیع بند را در این اثر دارد به زیبایی با «البلاء للولاء» - هر بلایی نتیجه دوست داشتن است – گره می خورد و در نتیجه مخاطب و نویسنده و ارمیا با هم در می یابند که صورت ذکر اهمیت چندانی ندارد مهم نیتی ست که در پس ذکر نهفته است و به همین دلیل است که ارمیا شب قدر و ضربت خوردن مولا را در آمریکا با همین « آلبالا لیل والا » ی به ظاهر بی معنای سیاهپوستی می گذراند و جنون خود را رو به آسمان فریاد می زند . در همین جا می توانید به ارتباط شب ضربت خوردن «مولا» با « البلاء للولاء» نیز دقت کنید . "
البته ایشون این قسمت رو از نقاط قوت اثر میدونن چرا که بلکل عقیده دارند:
"بی شک امیرخانی بعد از این کتاب آماج نقدهای غیرمنصفانه بسیاری قرار خواهد گرفت . تم ایدئولوژیک آثار امیرخانی به ذائقه بسیاری خوش نخواهد آمد و روشنفکرنمایان عرصه ادبیات ، کتاب را به جرم همین « ایدئولوژی مدار» بودن ، متهم و محکوم خواهند کرد ! نکته اینجاست که ما هنوز درنیافته ایم که هنر مفهومی کلی ست که وظیفه اش خلق زیبایی ست و زیبایی مقوله ایست که «ایدئولوژی مدار» نیست . بستن چنین اتهامی به «من او» و « بیوتن» دقیقا مشابه رفتاری ست که با «طاعون» کامو می شود به جرم پوچ انگاری یا مثلا با «قلعه حیوانات» می شود به جرم مبارزه با توتالیتریسم !
در همه این رویکردها ان چه قربانی می شود زیبایی ها و هنرمندی های اثر است و از کف دادن فرصتهایی که به واسطه ادبیات ایجاد شده است . به نظر نگارنده حماقتی بزرگتر از این نیست که امیرخانی را متهم به دولتی نویسی بکنیم و اقبال کارهایش را نادیده بیانگاریم و جماعت مخاطب را کج سلیقه بدانیم !...این نظرگاه تنها سبب می شود که در جهل مرکب ابد الدهر بمانیم چرا که آن که خود را به خواب می زند به هیچ فریاد و تکانی از بیدار نخواهد شد !"
که البته همونطور که می بینید ایشون رمان رو در راستای مذهبی بودن میدونن و خواهان این هستن به خاطر مذهبی نویسی ایشون متهم به دولتی نویسی نشه!
==========================
پ.ن:
الف:راستی به نظر شما هم هنر مفهومی کلی ست که وظیفه اش خلق زیبایی ست و زیبایی مقوله ایست که «ایدئولوژی مدار» نیست؟!
ب: یکی از دوستان گفته بود "وتن" رگ قلبه نه گردن! کسی دقیق راجع به این میدونه؟!
پاسخ به کامتهای پست قبل رو بعدا میارم.
یا علی مددی...
خداوندا تو میدانی